اصل ۲۳ - تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.
اصل ٢٢- حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

آیا پذیرش برجام کار درستی بوده است

1395/10/12
محسن امین زاده

آنجه در ادامه آمده سخنرانی دکتر محسن امين زاده. بنیاد باران به تاریخ ۲۳ آذر ماه ۱۳۹۵ است که می تواند مورد توجه علاقمندان به سیاست خارجی کشور و به ویژه در ارتباط با روی کار آمدن ترامپ به عنوان ریاست جمهوری آمریکا باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
حضورم در اين جمع، دو خاطره را برایم زنده کرده است. تجدید خاطره اول مربوط به آخرين باری است که پیش از این، در سال ۱۳۸۸،‌ در اين طرف (جايگاه سخنران) نشسته بودم. و خاطره دوم مرتبط با موضوع بحث هم هست. در سال ۱۳۸۴ ، پس از آنكه وزارت خارجه را ترک کرده و به کار دانشگاهي برگشتم، آقاي مهندس بيطرف رئيس وقت مركز پژوهش های وزارت نيرو، کاری پژوهشی را به من پیشنهاد کردند. از سوی دولت به این مرکز، پروژه بررسی چگونگی ساخت و راه اندازی ۲۰ هزار مگاوات نیروگاه هسته ای واگذار شده بود . ایشان ماموریت داشتند که بررسي كنند چگونه تكنولوژي و تجهیزات این 20 هزار مگاوات نیروگاه هسته ای فراهم شود و مشکلات مختلف آن چگونه برطرف شود و نهایتا چگونه ساخته و راه اندازی شود. ايشان به من ماموريت دادند كه جنبه های سياسي و بين المللي کار را بررسی کنم و بگويم كه این کار چه مقتضيات سیاسی و بین المللی دارد و آيا امكان اجرای آن وجود دارد يا خير. من هم چون دانشمندتر از دوستاني كه اینجا کنارشان نشسته ام (آقایان زمانی نیا و محب علی ) سراغ نداشتم، از این دوستان كمك گرفتم و به صورت جمعي، یک كار پژوهشي جامع انجام دادیم. هرچند از ابتدا هم نتيجه معلوم بود، همه زواياي کار را بررسي كرديم و با تشریح مفصل احتمالات مختلف، اعلام كرديم كه با فرض اعمال تحریم بین المللی از سوی شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران، اوضاع خیلی دشوار خواهد شد و امکان اجرای چنین پروژه هایی وجود ندارد. طبعا پیشنهاد متقابل ما جلوگیری از اعمال تحریم های شورای امنیت علیه ایران بود. البته این پژوهش به سرانجام رسید، ولی نتیجه ای نداد و در واقع پیشنهادهای ارائه شده، توسط کسی در دولت شنیده نشد.
من در ادامه بحث دکتر زمانی نیا، مایلم اضافه کنم که: اخیرا گاه تردیدهایی جدی درباره اهمیت و تاثیرات برجام مطرح می شود. البته از ابتدای مذاکرات هسته ای همواره دغدغه ها و حساسیت ها در مورد جنبه های مختلف برجام مطرح بوده و به آنها رسیدگی شده است. از جمله درباره آنچه که مکانیزم ماشه نامیده می شود و وقت زیادی از مذاکره کنندگان گرفت. ما مي شنيديم كه پرسش ها و دغدغه های جدي وجود دارد، طبق گفته مسئولان عالی کشور، این پرسش ها و دغدغه ها نزد رهبری هم مطرح می شده و ایشان نیز با حساسیت زیاد به همه جوانب توجه می کرده اند. در این مدت بحث های فنی زیادی بصورت غیر علنی دنبال شده است و چانه زنی های زیادی با طرف های مذاکره انجام شده است. نهایتا برجام با همه توصیفاتی که مطرح می شود پذیرفته شده است. حال این پرسش مطرح می شود که آیا پذیرش برجام، با برخی خلا ها و آسیب پذیری های احتمالی که مطرح می شود،‌ کار درستی بوده است یا خیر ؟ آیا ایران کار بهتری می توانسته انجام دهد؟
من مي توانم با اطمينان بگویم كه آنچه انجام شده، كار بسيار بزرگي است كه بنيان اصلي آن، خروج پرونده ايران از شوراي امنيت سازمان ملل، تحت چارچوبي است كه در برجام تعريف شده است. البته قطعا راه حل بهتري وجود داشته است. در سال ۱۳۸۴ باید تدبير مي شد که پرونده ايران با اجماع جهانی به شوراي امنيت نرود و بدینوسیله، تصمیم گیری در مورد پرونده هسته ای ايران، تحويل ايالات متحده امريكا نشود و در نتیجه کشور گرفتار مشکلات بزرگ بعدی نشود. اما وقتي پرونده ايران در آن شرايط و در پی تحولات سال هاي ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵، با اجماع همه کشورهای موثر، به شوراي امنيت سازمان ملل رفت و قطعنامه هاي علیه ایران در آنجا تصویب شد، امکان خروج پرونده ايران از شوراي امنيت، باور كردني نبود. آنچه كه برای رسیدن به توافق برجام توسط مسئولان ذیربط انجام شده است، کار بسیار بزرگی بوده است. حتي اگر امريكا از تعهدات خود عدول كند، چیزی از بزرگی و ارزش كار دست اندرکاران، برای رسیدن به توافق برجام نمی کاهد.
دلیل روشنی برای این باور دارم. تصور كنيد كه امروز، برجامي وجود نداشت. پرونده ایران در شوراي امنيت سازمان ملل بود و آقاي ترامپ رئيس جمهور امريكا مي شد. تمام اقداماتی كه متصور است تندروهای امريكا ممکن است بتوانند علیه ایران اعمال کنند،‌ به اسم اجماع جهاني اعمال مي کردند،‌ بدون آنکه تردید کنند و نیازی به مجوز دیگری داشته باشند. در این حالت شوراي امنيت سازمان ملل، همچنان ركن اصلي تحریم های علیه ایران بود و تحریم های خیلی بیشتری، متاثر از تحریم های شورای امنیت علیه ایران اعمال می شد و همه کشورهای جهان خواه ناخواه مجبور به تبعیت بودند.
اگر امروز گفته مي شود كه راه حل وجود دارد و مي توان با تدبير سياسي، جلوي ماجراجویی امريكا را گرفت، ناشي از آن چيزي است كه به اسم برجام امضا شده و وجود دارد و طبق آن پرونده ايران از شوراي امنيت خارج شده است. من به مناسبت های مختلفي گفته ام كه شوراي امنيت سازمان ملل با هر مرجع جهاني دیگر كاملا متفاوت است. شورای امنیت خطرناک ترین مرجع برای رسیدگی به پرونده هسته ای ایران بوده است. اگر ایران در آژانس انرژي اتمي عضو است، امريكا هم عضو دیگر آنجاست. ممکن است در آژانس گاه امريكا بتواند کشورهای دیگر را عليه ایران با خود، متحد كند، اما نهایتا رای ایران و آمریکا در آژانس برابر بوده و هست. تنها در یک مرجع جهانی چنین برابری وجود ندارد. در شوراي امنيت سازمان ملل نه تنها آرا برابر نبود بلکه، ایران متهم پرونده هسته ای خود بود و شوراي امنيت مرجع تصميم گيري در مورد اتهام علیه ایران. مرجعي كه قاضي ارشد آن امريكا بود و حكم آن، غير قابل استيناف! بلايي كه در آن مسير، در سال ۱۳۸۴ بر سر ايران آمد، کشاندن پرونده هسته ای ایران به چنین مرجعی بود. پرونده ایران در هرجای دیگری رسیدگی می شد بهتر از شورای امنیت بود و هر قدر مناقشه طول می کشید و ایران حتی توسعه هسته ای خود را با تاخیر دنبال می کرد،‌ نهایتا، آنچه كه اتفاق مي افتاد، بهتر از آن بود كه پرونده هسته ای ایران به شوراي امنيت برود. اما وقتي كه پرونده ایران با اجماع به شوراي امنيت سازمان ملل رفت، خارج کردن پرونده ایران از شورای امنیت كار بسيار بزرگي بود.
چنانكه گفته شد، آسيب پذيري هايي با شرايط جديد امريكا وجود دارد. درشرایط جدید به تدبير و کنش بسيار قدرتمند و جدی ديپلماتيك نياز است . اگر ايران بنا را بر اين بگذارد كه پرونده اش به شوراي امنيت نرود، طبعا با توافق برجام، چنین توانی دارد. بايد از همراهی کشورهای تاثیر گذار در سطح بين المللي بهره مند شود. فضاي بين المللي امروز به نفع ایران است. تا زماني كه ایران تخلفی نكند و بنای بر هم زدن برجام را نداشته باشد، اجماع بين المللي، برخلاف پيش از برجام، به نفع ایران و علیه دولت جدید آمریکا است. اگر امريكا بنا داشته باشد كه برجام را بر هم بزند، امكان آن هست، ولی با فضا و مناسبات بين المللي و سياسي، که مخالف اين تغيير است،‌ بسیار دشوار خواهد بود. اما طبعا اقتضا دارد كه ایران به دنبال بر هم زدن برجام نباشد.اگر خداي نكرده تمایلات افراطی برخی، غالب شود و ایران بنای برهم زدن برجام را داشته باشد، اين امكان وجود دارد كه پرونده به شوراي امنيت برگردد. در این صورت جمع كردن دوباره ماجرا با دولت افراطی ترامپ، اجمالا ناممكن خواهد بود.
خارج شدن پرونده ایران از شورای امنیت با مذاکره و بدون کنش های قهرآمیز علیه ایران، يك استثنا است. چنین نتیجه ای حتي به همين شكلي كه آسيب پذيري هاي محتملی هم دارد بسیار ارزشمند است. البته ایران باید نسبت به همه اقدامات نادرست دولت آمریکا و یا هر کشور دیگری در رابطه با برجام، واکنش های مناسب و به موقع داشته باشد و در ساختار برجام موارد را پیگیری کند، اما اساس همه این فعالیت های دیپلماتیک، طبعا توافق برجام خواهد بود.
بحث دوم درباره سایر اقدامات احتمالی آقای ترامپ است. آقاي ترامپ مي خواهد چه كند؟ با همه ملاحظاتي كه مطرح مي شود، ترامپ پديده نوئي در سطح بين المللي و امريكااست. اگر از امريكايي ها هم بپرسيم كه آقای ترامپ واقعا مي خواهد چه كند، پاسخ روشني ندارند. آنچه كه مشخص است، اين است كه مواضع او بسيار تند است، اما او در میان راديكال هاي جمهوري خواه امريكا هم يك پديده است. اگر بخواهيم مواضع اعلامی ترامپ در سياست خارجي را دسته بندي كنيم، بخش مهمی از سياست ها و مواضع اعلامی او که مخالفت هاي جدی جهاني را در پی دارد، متعدد است. تعداد زيادي از آن ها به شعار ترامپ برای اولویت دادن به منافع فوری آمریکا، نسبت برهر جنبه دیگر مسائل، مربوط است. طبق این شعار، قرار است او هر توافق يا پيمان بين المللي كه مخالف اين اولویت باشد بر هم بزند. يكي از این موارد، موضوع کاهش گازهاي گلخانه اي و توافق پاريس است، كه مساله بسيار مهمي است. ترامپ كسي را برای مسئولیت محیط زیست منصوب کرده که نظرش، رد ارتباط میان روند گرمايش زمين و مشکلات لایه اوزون و مصرف سوخت های فسیلی است. او معتقد است که امريكا بايد از آن پيمان خارج شود. فهرست بلندي از اين مسائل وجود دارد. بحث هايي كه درباره پيمان ترانس پاسيفيك مطرح مي كند، بحث های مربوط به روابط اقتصادي آمریکا با كشورهاي آسيايي و اروپايي، فهرستي مفصل از قول ها و اقداماتی است كه همه آن ها در سطح جهان حساسيت زا است. اينكه چقدر از اين صحبت ها قابل اجرا است، روشن نیست، ولی اینگونه تعارضات با جامعه بین المللی، در یک دیپلماسی مدبرانه، مصونیت های بیشتری برای ایران فراهم می کند.
بخش ديگر سیاست های ترامپ ، به شعار « قدرت آمریکا از لوله تفنگ است.» مربوط می شود. شعار جمهوري خواهان نظامی گرا كه به مناسبات و کنش های نظامي گرايش دارند و روابط محكمي با توليد كنندگان تسليحات در آمریکا دارند. آقاي ترامپ مي گويد که مي خواهد قدرت را به امريكا برگرداند. براین اساس افزايش بودجه نظامي بر خلاف دولت دموکراتها، ظاهرا قطعی است. البته ترامپ مدعی انداختن بار هزينه هاي نظامي به دوش كشورهايي است كه از امنیت ناشی از نظامی گری آمریکا در جهان بهره مند می شوند.
سياست هاي ضد مهاجرتي ترامپ هم قابل توجه است. همه این موارد به شکلی به ایران هم ربط پیدا می کند و البته امکان همنوایی ایران با کشورهای مخالف دیگر در سطح جهان را هم فراهم می کند.
اما در رابطه با سیاست های خاورميانه ای ترامپ که طبعا بیشتر به ایران مربوط می شود، ابتدا مي توان به وجوهي كه مربوط به اسرائيل است، اشاره کرد. در مورد سیاست های دولت جدید آمریکا نسبت به اسرائيل، ابهام زياد است. چون به هر حال دست كم بخشي از جمهوری خواهان و البته دموکرات ها، مخالف تندروی های دولت کنونی اسرائيل هستند. معتقدند که تندروي هاي شديد دولت اسرائيل از جمله در زمینه شهرک سازی ها، بحران ساز است و باري بر دوش دولت امريكا و سایر کشورها مي اندازد. نتانياهو خيلي جدي است كه به شهرک سازی ادامه دهد. ترامپ گفته كه نسبت به بحث شهرك سازی ها حساس نيست. نخست وزير اسرائيل هيجان زده است و مي خواهد نشان دهد كه گويي در دولت ترامپ وضع اسرائیل بهتر خواهد شد. هرچند ممکن است اوضاع نخست وزير اسرائيل بهتر شود، اما اينكه چه اتفاقات و مناسباتي شكل خواهد گرفت، روشن نیست. بخشي از كساني كه در دولت ترامپ پست می گیرند، معتقدند كه روند حل بجران فلسطين و اسرائيل بايد به نحوي باشد كه منجر به توليد افراط گرایی و رشد تروريسم در منطقه نشود.
موضوع مهم دیگری كه وجود دارد و بيشتر مي توان درباره آن صحبت كرد، بحث تروریسم داعش است. بحث اينكه ترامپ و جمهوري خواهان تاكيد مي كنند كه بايد با داعش و تروريسم در منطقه برخورد شود. تاكيد مي كنند كه امريكا اشتباه كرده نيروهایش را از عراق خارج كرده و اگر اقتضا كند، دوباره به منطقه نیرو خواهد فرستاد. در مناسبات دولت ترامپ با عراق، مساله مقابله با داعش اولویت بیشتری دارد. در مورد سوريه، مواضع ترامپ با وضعیت کنونی، تفاوت مهمي دارد. ترامپ مطرح کرده که در سوريه، برای مبارزه با ترویسم داعش، بنای کار کردن با دولت سوريه و روسيه، دارد.
با توجه به این شرایط حال پرسش مهمی که مطرح می شود این است که آيا همه آنچه كه ترامپ مي خواهد انجام دهد، منفي و مخرب فرصت هاي ایران است و ممکن است منجر به رو در رویی دو کشور شود؟ يا ممکن است مسائلي وجود داشته باشد كه برای ایران فرصت ساز شود و حتي منجر به انعطاف ترامپ نسبت به ایران شود و آمریکا را مثلا در پرونده برجام،‌ متعادل تر كند؟ به نظر مي رسد كه يكي از مسائل جدي، که در این رابطه قابل مطالعه است، عزم دولت ترامپ برای مقابله با داعش است. به عقیده من، مقابله با داعش فرصتی برای دیپلماسی ایران و فشار ایران به آمریکا برای سازگاری و انعطاف است.
البته بهره برداری راهبردی از مقابله با داعش، اقتضائاتي دارد كه بخصوص با شرایط فعلی بین المللی و وضعیت دولت جدید آمریکا باید دوباره به آن نگاه كرد. من نمي خواهم عملکرد نظامی نيروي قدس يا نيروهاي نظامي کشور در سوریه را نقد کنم. به نظر می رسد که برسر ضرورت دخالت ایران در سوریه و کمک ایران به دولت اسد در مقابل تروریسم اختلاف نظر چندانی وجود ندارد. آنچه مورد اختلاف است، نوع دخالت ها و کمک ها و محدوده این دخالت ها و کمک ها است. ممکن است بر سر بخشی از اقدامات ایران توافق باشد و بخشی از کارهای نظامی ایران در سوریه قابل نقد باشد، اما مشکل جای دیگری است. فرض مي كنيم كه تمام آنچه كه در اين رابطه انجام شده، ضروری بوده و در زمان خود، تصمیم مناسب و اقدام درستی بوده است. آنچه مسلم است این است که در شرايط امروز، تنها كشوري كه روي زمين و خارج از سرزمين خود مقابل داعش ايستاده، ايران است. در سوريه، بمب افكن هاي روسيه به كمك آمده اند، اما كشوري كه مستشار نظامی می فرستد و شهيد مي دهد و هزينه بالايي پرداخت مي كند، ايران است. در عراق به دليل هماهنگي هاي بین المللی و هماهنگی با دولت عراق، مشکل چندانی نیست و حضور ايران مورد درخواست دولت عراق است. اما در مورد شیوه عمل ایران در سوریه مناقشه ای جدی وجود دارد.
اگر ايران اصلي ترين کنش گر منطقه علیه تروریسم داعش است، و اگر ایران در این رابطه، موثر و قدرتمند عمل می کند، پس چرا تا اين حد براي حضورش در سوريه مورد حمله قرار می گیرد و تحقير مي شود؟ چرا به دخالت در كشورهاي خارجي متهم مي شود؟
همچنانکه در افغانستان اتفاق افتاد، اگر واقعا دولت ترامپ بخواهد با تروریسم داعش برخورد جدی تر و نظامی بكند، طبعا بايد بتواند با ايران سازگاري پیدا کند. اگر ما نمي دانيم ترامپ چه خواهد كرد، مي توانيم سعي كنيم با يك بررسي تطبيقي، ببينيم كه در شرايط مشابه چه اتفاقي رخ داده است. آيا منجر به فاجعه شده؟ يا ایران توانسته مدیریت کند و وضعیت را جمع و جور كند. و حتی تا حدی منجر به فرصت هم شده است؟ درست است كه ترامپ پديده نويي است، اما او و مجموعه همراهش، شباهت زيادي با نو محافظه كاراني دارند كه با جرج دبلیو بوش بر سر كار آمدند. بسياري از آن ها مثل آقاي جان بولتون كه در آن دوره مسئوليت داشت، به شدت ضد ايراني بودند. معاون رئيس جمهور دیک چینی و وزير دفاع دونالد رامسفلد، مواضع ضدايراني داشتند. در آن حد كه پس از ١١ سپتامبر، برای حمله به افغانستان، معتقد بودند كه باید به شکلی به افغانستان حمله كنند كه به هيچ وجه، منجر به فرصتی برای ایران نشود. برخی از این تندروها حتی معتقد بودند كه ايراني ها بدتر از طالبان هستند.
اما شرايط در افغانستان طبق علائق تندروهای دولت بوش پيش نرفت. امريكايي ها در عمل به ضرورت اجتناب ناپذیر برای هماهنگی با ایران در حمله به افغانستان رسیدند. نياز داشتند كه به کشوری در منطقه که در مبارزه با تروریسم القاعده جدی باشد، توجه کنند. آنان به خوبی از نقش کشورهای متحدشان در منطقه در کمک به القاعده و طالبان آگاه بودند. در نتیجه پس از یازده سپتامبر ۲۰۰۱ ، نیاز آمریکا در مبارزه با تروریسم القاعده و طالبان از یک سو و مدیریت راهبردی ایران از سوی دیگر، منجر به هماهنگي بين ايران و امريكا در رابطه با افغانستان و در نتیجه، سقوط طالبان و نقش آفرینی کلیدی ایران در تغيیر حاكميت در افغانستان شد. نقش ايران در مقابله با القاعده، كنترل شرايط در افغانستان و پایان جنگ های داخلی افغانستان و مديريت تغيير رژيم در افغانستان، بسيار نقش جدي و كليدي بود. هماهنگي با امريكايي هاي جمهوري خواه نو محافظه كار افراطی با باورهای ايدئولوژيكي افراطی صورت گرفت كه ملاحظاتي جدی علیه ایران داشتند و شباهت هايي با كساني داشتند كه قرار است در دولت ترامپ مسئوليت بگیرند. در آن زمان هيچ كس موافق اين نبود كه امريكايي ها به افغانستان و عراق حمله كنند. خيلي ها در ایران ترجيح مي دادند كه دولت های طالبان و صدام سقوط كنند، اما هيچ كس موافق حمله نظامی آمریکا به این کشورها نبود. اما وقتي چنين اتفاقاتي قطعی شد، وظيفه نظام و وزارت خارجه نظام، كنترل تهديدات و البته تلاش برای به دست آوردن فرصت های احتمالی در شرایط جدید بود. باید شرایط جدید بیشترین فرصت را برای مردم منطقه و ایران فراهم می کرد. به دنبال حمله آمریکا به عراق نیز همچون افغانستان، در مسير تغيير حاكميت در عراق تحولاتي پيش آمد كه با تدبیر ایران، آنچه در عراق اتفاق مي افتاد، با مصالح و منافع منطقه و مردم عراق و ايران سازگار شد. در مقابل آن وضعیت ، در دولت اوباما، به ایران به خاطر مبارزه با ترویسم داعش حملات زیادی شده و می شود. اروپایی ها هم موضع منفی نسبت به عملکرد ایران دارند. چه چیزی عوض شده است؟ تهدید داعش خطرش کمتر از تهدید القاعده و طالبان نیست. علت تغییر موضع کشورهای غربی در این رابطه چیست؟ علت آن است که در سياست منطقه اي ایران ، نقش وزارت خارجه نسبت به آن دوره بسیار کم رنگ شده است. امروز در سياست منطقه اي ایران ، وزارت خارجه نقش کلیدی ندارد و غائب است. نقش كليدي ايران در مبارزه با تروریسم ، تصويري نظامي و مداخله جویانه پيدا كرده است. هرچند حتی یک ایرانی در افغانستان و عراق کشته نشد، ولی نیروی قدس و سایر دستگاه های مسئول در تحولات عراق و افغانستان نقش های موثری داشتند. هماهنگی میان نهادهای مختلف کشور وجود داشت، اما مسئله مهم آن بود که محوریت کار یک فعالیت راهبردی سیاسی بود که توسط وزارت امور خارجه دنبال می شد. سایر فعالیت ها نیز در ذیل کنش های دیپلماتیک ایران شکل می گرفت. تا زماني كه تصوير نظامي کنونی، انحصارا تنها تصوير ایران در مبارزه با تروریسم در صحنه منطقه باشد، ايران نمي تواند نقشي در تحولات راهبردی منطقه پیدا کند، همواره مورد حمله و اتهام هم قرار خواهد گرفت و براي تصميم گيري در آينده سوريه، نقش کلیدی نخواهند داشت. امروز در بحث سوریه ، روسيه واسطه میان ایران و كشورهاي غربي شده است. اگر گرایش ترامپ به همکاری با کشور های فعال در مبارزه با تروریسم داعش باشد که ظاهرا هست، می توانیم خوشبین باشیم كه از این منظر، ممكن است شرایط به نفع ایران، بهتر شود و برای ایران فرصت ایجاد شود.اما اين وضعیت نیازمند اصلاح وضعیت کنونی است که تصوير رفتاري ایران در منطقه، تصوري کاملا نظامي شده است. من در مورد اینکه ورود نیروهای نظامی ایران به سوریه تا این حد ضروری بوده قضاوت نمي كنم. فرض مي كنيم كه كار نظامي لازم بوده و هست. با فرض این ضرورت، آنچه كه مي تواند به ايران كمك كند و يك ضرورت اجتناب ناپذير است، اين است كه مديريت راهبردی و سیاسی کلیه اقدامات و کمک های ایران به کشورهای منطقه در مبارزه با تروریسم داعش، به جايگاه خود يعني وزارت خارجه و شوراي عالي امنيت ملي برگردد. اين با رویه اي كه در دولت هاي گذشته شروع شده و تغييرش براي دولت آقاي روحاني دشوار بوده، متفاوت است و این وضع باید تغییر کند.
بطور خلاصه در یک بررسی تطبيقي مي توانيم بگوييم كه درتحولات مربوط به مبارزه با تروريسم داعش، وقتي ايران تنها مخالف ذاتي تروريسمي است كه در حال گسترش است و روي گسترش مهاجرت آوارگان به کشورهای غربی تاثير جدی مي گذارد و وقتي كه این مبارزه از هر دو جنبه، مبارزه با تروریسم و کاهش مهاجرت آوارگان جنگی، با سياست هاي دارای اولویت دولت ترامپ در آمریکا، همخوانی دارد و وقتی که به نظر می رسد که آمریکا به سمت برخورد بیشتر با تروريسم می رود و آمادگی دارد که با سایر فعالان علیه تروریسم داعش همراهی کند‌، و وقتی که کشور مبارز ذاتي با تروریسم داعش یعنی ایران، حتي اگر هم نخواهد، مجبور است به لحاظ شرايط و اقتضائاتي كه براي خود تعريف كرده، این مبارزه را ادامه دهد،‌ وضعیتی پیش روی ایران است که می تواند منجر به فرصت برای ایران شود. اين فرصت مي طلبد كه ديپلماسي منطقه اي ایران به صورتی متفاوت و پر انرژی و پر تحرک، با درك اين شرايط و با اين ملاحظات به پيش رود.
يك جنبه دیگر مسائل منطقه، مربوط به کنش های تخریبی اسرائیل علیه ایران است. نتانياهو هیاهو به راه انداخته که پنج راه حل برای برهم زدن برجام توسط آمریکا دارد و قصد دارد ترامپ را در این رابطه توجیه کند. او همچنین مدعي است که ايران بدترين تهديد برای اسرائیل و آمریکا و مظهر تروريسم است و فكر مي كند كه با ترامپ در این رابطه به توافق خواهد رسید. اگر به لحاظ تطبيقي به این پدیده نیز نگاه كنيم، به نکات قابل توجهی خواهیم رسید. پس از حمله تروریستی القاعده در ١١ سپتامبر به آمریکا، رهبران اسرائيلي به سرعت فعال شدند و تلاش کردند که توجه رهبران آمریکا را به ایران معطوف کنند. آنها گفتند كه مركز توطئه و تروریسم ايران است. بجای حمله به افغانستان و هر جای دیگر،‌ باید به ایران حمله شود. از لحظه اي كه عملیات تروریستی١١ سپتامبر اتفاق افتاد، در ایران مديريتي صورت گرفت که مانع بروز تهدید علیه ایران شد. ترفندهای اسرائیلی ها و سایر دشمنان ایران خنثی شد. از پيامي كه آقاي خاتمي رئیس جمهور دادند تا همه تدابير دیگری كه اتخاذ شد، منجر به اين شد كه کسی ادعاي رهبران اسرائیل را جدی نگیرد. اما بالاخره اسرائيلي ها توانستند چند ماه بعد زهر خود را بريزند. آن ها ماجراي كشتي كارين اي را براه انداختند و مدعي شدند كه ايران در میانه جنگ افغانستان و با منحرف کردن افکار عمومی جهان، قصد داشته پنهانی اسلحه به فلسطين اشغالی بفرستد و عرفات را مسلح كند تا تنها جريان غيرمسلحي را كه در حال مذاكره با اسرائيل است به جنگ با اسرائیل بکشاند. ترفندی كه اسرائيلي ها طراحي كردند، منجر به اين شد كه بحث محور شرارت را رئيس جمهور امريكا مطرح كند. در درون دولت امريكا هم تندروهايي بودند كه در این شعله دمیدند و شرایط را رادیکال کردند. امروز دوباره این تندروها در کنار دشمنانی چون نتانیاهو، بنا دارند که شرایط را علیه ایران مدیریت کنند. بنابراين ممكن است كه در ایران، در این وضعیت کسی قصد آن را نداشته باشد كه بحراني ايجاد كند، اما ممكن است شرايطي با ترفند دشمنان بوجود آيد كه منجر به بحران شود. در این شرایط در ایران، مراقبت برای جلوگیری از هر خطا و اقدام نسنجیده ای که منجر به بروز بحران شود، بسیار ضروری است، يعني مديريت موضوع در داخل ايران، اهميت بسيار زيادي دارد. چون ممكن است خطايي ابلهانه رخ دهد و نتایج خطرناکی داشته باشد. مثل حمله به سفارت عربستان سعودي. چنين اقداماتي ممکن است بحراني ايجاد کند كه تمام كشور هم نتوانند آن را جمع كنند. در ماجراي سفارت عربستان سعودي، ايران خسارت سنگيني را بر سر موضوعي پرداخت كه هيچ كس، در کشور با آن موافق نبود. بخصوص شرايط استقرار دولت جدید در واشنگتن حائز حساسيت بیشتری است.
پرسش های خوشبینانه ای هم نسبت به تمایلات تجاری دولت ترامپ مطرح است. آيا دولت ترامپ با اولویت دادن به اقتصاد آمریکا، مي خواهد اقتصاد گرا باشد؟ اگر اهل کسب و کار و کسب درآمد و سود بیشتر است، طبعا بايد اجازه دهد که شرکت های آمریکایی به ايران هواپيما بفروشند. اگر اهل تجارت است، ايران يكي از بازارهاي معدود جهان است كه تقاضاي عظيم كالای صنعتی با تکنولوژی های نو دارد. بسیاری از اين نظر بازار ایران را بي نظير می دانند. اگر آقاي ترامپ گرايش کسب و کار دارد، اگر وزير خارجه اش را رئيس يك كمپاني نفتي تعیین می کند، ممكن است كه فعالیت هایش،‌ منجر به فرصت هاي اقتصادي برای ایران بشود. چنین احتمالی اصلا منتفی نیست. هرچند عکس آن نیز متصور است. دولت ترامپ، به کار اقتصادی با ایران روی نیاورد ولی در مقابل مانع کار اقتصادی رقیبان اقتصادی آمریکا هم بشود. چنین احتمالی هم بخصوص اگر در ایران مسائل با درک شرایط حساس، مديريت نشود محتمل است.
لذا آنچه كه به عنوان مصلحت ملي اقتضا مي كند، اين است كه با توجه به همه تهدیدات محتمل و فرصت های محتمل، فضای حاکم بر سیاست خارجی ایران به نحوي مديريت شود كه بحرانی با جامعه جهانی ایجاد نشود و ایران با یک دیپلماسی فعال در صدد کنترل تهدیدات و جذب فرصت ها باشد.
پرسشی هم در رابطه با روسیه مطرح می شود. گویا آقاي ترامپ دوست آقای پوتین است. آقاي تیلرسون هم كه به عنوان وزيرخارجه معرفي شده، مدیر شرکت نفت و گاز اكسون موبیل است. شرکت اكسون موبیل در حوزه های نفتی روسيه سرمايه گذاري كرده و تحريم روسيه باعث شده كه متضرر شود. در وضعیت جدید، يكي از كمك هايي كه وزیر خارجه جدید ترامپ مي تواند به شرکت خودش و دولت روسیه بکند، اين است كه برای لغو تحريم های روسيه در رابطه با اوکراین تلاش کند. در این شرایط پرسشی مطرح میشود. حال که دولت روسيه دوست خوب ایران است و درحال حاضر مناسبات دو کشور صمیمانه است، آيا دوستی بیشتر میان دولت های روسیه و آمریکا براي ایران فرصت است؟
در پاسخ باید تاکید کنم که دوستی و دشمنی روسیه نیز همچون سایر کشورها، نسبي است. روسیه بعد از فروپاشی اتحاد شوروی به یک کشور دوست ایران مبدل شده است و این دوستی با ارزش است، اما بهرحال ملاحظات دیگری هم وجود دارد که نباید آنها را نادیده گرفت. به صورت تاریخی، روسيه هيچگاه در اختلافات دو جانبه، خوب عمل نکرده و اختلافات دو کشور تحت فشارهای بین المللی حل شده است. امیدوارم که روند مناسبات تغییر کند و ایران بتواند با روسیه روابطش را محکم و محکمتر کند. اما تا کنون چنین نبوده است. حتي موضوعي مثل خزر كه در دوران دوستي و رفاقت دو کشور بروز کرد، به نظر مي رسد كه نهايتا در يك مرجع بين المللي حل شود. در حالي كه روسيه مي توانست موضوع تقسیم عادلانه زیر بستر دریای خزر را به آسانی حل كند. امروز هم می تواند چنین کند. روس ها بر اساس منافعي كه تعريف مي كنند، گاهي ما را به عنوان رقيب منطقه اي مي بينند و خطا هم نيست! روسيه زماني شریک اول دولت های افغانستان و عراق بوده است، اما امروز در اين كشورها نقش موثری ندارد و نقش ايران در اين کشورها، نقشي به مراتب جدي تر از روسيه است. در آسياي ميانه و در بسياري از تحولات منطقه، نقش ايران كليدي تر شده است. درعین حال به نظر مي رسد ایران و روسیه می توانند در موضوعی مثل سوریه، به صورت برابر همراهی و همکاری کنند. تا کنون در سوریه دو کشور همكاري خوبي داشته اند و روسيه از همراهی و همکاری با ایران در سوریه بسيار منتفع شده و البته این همکاری با مصالح ايران هم سازگار بوده است، اما در عین حال، ‌ضمن ارج نهادن به این شرايط خوب که باعث شده دو کشور دوستان بهتري باشند، حتما جا دارد كه با دقت و احتياط به تحولات نگاه شود. اگر دوستي صميمي بين امريكا و روسيه اتفاق بيفتد، ممکن است ایران آسيب ببیند. پس از پایان جنگ سرد، روس ها ضمن دوستی جدی با ایران، غالبا در شرایط حساس، روابط با ایران را وجه المصالحه روابطشان با آمریکا قرار داده اند. درصورت تداوم این نگاه،‌ تقویت دوستي امريكا و روسيه در دوره ترامپ ، ممکن است به ایران لطمه بزند. فراموش نكنيم در شرايط حساس پس از فروپاشی اتحاد شوروی و تمایل شدید ايران به دوستی با روسیه، پیمان پنهاني بين امريكا و روسيه مشهور به پیمان گور- چرنومردین، منعقد شد مبنی بر اینکه روسیه به ایران سلاح نفروشد. وقتی این قرارداد توسط آمریکایی ها فاش شد، برای ایران بسيار تكان دهنده بود. در آن سال ها مقامات ایرانی هر روز با روس ها برای خرید سلاح مذاكره کرده بودند و آن ها هم متقابلا قول های محکم داده بودند، اما بعدا معلوم شد که در این مدت روسها تعهد کرده بودند که برای مدتی مشخص به ایران هیچ نوع سلاحی نفروشند. و هيچ سلاحی هم نفروختند. اين آثار را در رفتار روس ها در موضوع نيروگاه بوشهر هم مي توانيم ببينيم. روس ها بر اساس مصالح خود، نیروگاه بوشهر را از تحريم شورای امنیت حذف كردند، با این قول به آمریکایی ها كه ساخت آنرا طولانی کنند و به تاخیر بیندازند. و همين كار را هم كردند. وقتي نیروگاه بوشهر تکمیل شد كه مناسبات روسيه و امريكا بخاطر استقرار سپر موشکی آمریکا در اروپا با چالش هاي جدي مواجه شد.
آنچه كه درباره روسيه مطرح مي شود، به اندازه خودش در مناسبات خارجي تمامی كشورهای دوست و غیر دوست با ايران مطرح است. در همه آنها پيچيدگي های مشابه وجود دارد و خاص روسيه نيست. روابط با همه كشورها را بايد در چارچوب مصالح ملي كشور نگاه كرد.
گاهي به نظر مي رسد كه عده ای تصور می کنند که چون ترامپ روابط دوستانه ای با روس ها و پوتین بطور خاص دارد، ممکن است بتوان مشکلات آینده ایران با دولت آمریکا در شرایط بحرانی را، از طریق روسیه حل کرد. هرچند در دیپلماسی هیچ جنبه ای، از جمله این جنبه، نباید نادیده گرفته شود، اما بطور اصولی این تصور حتما تصور غلطی است. آنچه كه مي تواند براي ایران فرصت ايجاد كند، سياست خارجي مدبرانه ايران است. اگر جمهوري اسلامي ايران مدبرانه و خردمندانه عمل كند، مي تواند از فرصتي كه از امضای تفاهم برجام بدست آورده و از گرداب شوراي امنيت سازمان ملل خارج شده، و تحت حمایت اجماع جامعه بین المللی قراردارد، استفاده كرده و آن را مديريت نمايد. مشکلات کشور در صحنه بین المللی را حل کند و اجازه ندهد که دولت امريكا پرونده ايران را در يك كشمكش طراحی شده و یا پیش بینی نشده، به شوراي امنيت برگرداند. ايران مي تواند از فرصت های ناشی از همه تحولات منطقه ای و جهانی در جهت منافع ملی ایران استفاده كند. چگونگی مواجهه با دولت ترامپ با همه ملاحظاتي كه به آن اشاره شد را مدیریت کند. جلو تهدیدات احتمالی را با تدابیر دیپلماتیک و با کنش های موثر در سطح جهان بگیرد و اگر زمینه خوب و فرصتی فراهم شد آن فرصت را به سرانجام برساند. دولت ترامپ می تواند فرصت ساز هم باشد، مشروط به اينكه سياست خارجي جمهوری اسلامی ایران،‌ از جمله سياست منطقه اي ایران در سر جاي درست خود قرار بگيرد و با اقتدار عمل کند.
انشاء‌الله دكتر ظريف و دوستان خوبی كه در وزارت خارجه هستند، بتوانند اين كار بزرگ را انجام دهند و مديريت این وضعیت پيچيده را به سرانجام خوبی برسانند.

سیدمصطفی‌ تاجزاده
مریم شربتدار قدس
فخرالسادات محتشمی پور
سید مصطفی تاجزاده
سعید حجاریان
سید مصطفی تاجزاده

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.