اصل ٢٥ - بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی ، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس ، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون .
نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.

شرم بازجویی از آقا مصطفی

1391/5/28
آرش غفوری

یکی دو ماهی پیش که به مناسبتی با "مراد ویسی"، استاد و دوست روزنامه نگارم صحبت می کردم به من گفت که هر وقت مطلبی از من می خواند، برای او تصویری از "مصطفی تاج زاده" نقش می بندد با یک خاطره تاریخی مشخص. از من پرسید که آیا می دانم آن خاطره چیست که جواب دادم: "بلی، خوب می دانم". در زیرزمین جبهه مشارکت که جلسات خبرنامه داخلی حزب، شنبه ها بعد از ظهر با حضور برخی از اعضای رسانه ای عضو یا مرتبط با جبهه مشارکت برگزار می شد، ما جوان ترها که شر و شور و شوق بیشتری داشتیم در مورد انتشار برخی مطالب، دیدگاه های رادیکال تری را هم بیان می کردیم. مطالبی که شاید انتشارشان هم درست نبود، اما "آقا مصطفی" هر وقت می خواست مخالفتش را با ما نشان دهد، با همان خنده های شیرینش که از ته دل بر می آمد و لاجرم هم بر دل می نشست به شوخی می گفت، در هر صورت اگر هم چیزی بشود شماها را می گیرند. با ماها که کاری ندارند. اشاره اش به سابقه انقلابی گری و دلبستگی و وابستگی به نظامی بود که تاج زاده و خیلی ها مثل او، تمام جوانی شان را پای آن گذاشته بودند و البته هم ابایی نداشتند تا در عین نقد گذشته، به این که "والسابقون انقلاب" نامیده شوند افتخار هم بکنند.

از این رو هم بود که "آقا مصطفی" اگرچه در همیشه این روزهایی که من می شناسمش، دیدگاه های اصلاح طلبانه اصیلی داشت اما برای نظام و انقلاب خط قرمزی کشیده بود که اگر هم انتقاد می کرد و مطلبی می نوشت یا توصیه ای به نوشتن از سوی امثال ماها می کرد، حرفش این بود که تمام اینها برای زدودن ناپاکی ها و آلودگی ها از انقلاب و راه امام (ره) است و به قول خودش اگر هم فردا و پس فردایی، خدای ناکرده جنگی در بگیرد و آمریکایی یا اسرائیلی حمله کند، باز هم امثال او و دوستانش هستند که از کیان ایران و جمهوری اسلامی دفاع می کنند، امثال اویی که از حضور مستقیم در حاکمیت –حداقل تا سال 1384- برای خودشان کیسه ای ندوختند و البته از زمین تا آسمان هم فرق دارند با آنهایی که امروز در ظاهر انقلابی و درون نظام و حاکمیت هستند، اما اگر "تقی به توقی" بخورد زمین و زمان را به هم می دوزند تا خودشان را خلاص کنند.

حالا بیشتر از سه سالی می گذرد که "آقا مصطفی" را ندیده ام و صدای خنده هایش را هم نشنیده ام. خنده هایی که من را به یاد همان می اندازد که مراد ویسی گفته بود. با این تفاوت که من به زندان نرفتم و در گوشه دیگری از دنیا، آزاد هستم، اما "آقا مصطفی" در زندان نظامی که می دانم چقدر دوستش دارد به روزه داری مشغول است، اما بازهم بار مسئولیتی را که بر دوش خودش حس می کند این اجازه را نمی دهد که ساکت بنشیند، اگرچه از درون زندان هم مورد فشار قرار بگیرد.

نمی دانم واقعن بازجو یا بازجوهای آقا مصطفی، این روزها در مورد او چه فکر می کنند؟ با او در مورد چه مواردی صحبت می کنند، به سر و کله همدیگر می کوبند و از کدام خاطره تاریخی حال یا گذشته، حرفی و حدیثی به میان می آورند؟ هرچه را ندانم اما، این را می دانم که اگر دو روز و فقط دو روز با "آقا مصطفی" محشور باشند باید شرم آزادی خودشان و آزادگی "آقا مصطفی" را با تمام وجود حس کنند. شرم بازجویی از "مصطفی تاج راده" به جرم خنده دار "کودتای مخملین" در حالی که آنکه این روزها کودتا کرده و انقلاب را از درون تهی کرده آزاد است تا از پیغمبری فلان و بهمان کس بگوید، عزیزان ایران را در کهریزک به شکنجه و شهادت بکشاند، میلیاردها میلیارد اختلاس کند، در زشتی محض، از جاسوسی به نفع امثال کیهان حسین شریعتمداری توسط دوست داران جنبش سبز بگوید، دروغ و تهمت را مثل نقل و نبات پخش نماید و خلاصه اندک داشته های همین نظام را هم به حراج بگذارد، اما "مصطفی تاج زاده" که از بالا تا پایین نظام هم خوب می دانند که از تمام این بدی ها بری است، به جرم ناکرده، حبس ناخوانده بکشد. کسی که برای او از آیت الله خامنه ای تا یک جوان دانشجوی عضو بسیج، هیچ فرقی ندارد و همانگونه که به دوستان جوانش در حزب موتلفه از دیدگاه ها و عقایدش می گفت، برای رهبری عالی نظام هم، همان را تکرار می کرد و البته آشنا و ناآشنا هم نمی شناخت. فقط کافی بود بروی پیش او و بحث کنی و نظرت را بگویی تا نظر او را هم بشنوی.

نوشته ام را با خاطره ای از دوست عزیزم، "امیرحسین مهدوی" تمام می کنم که در مورد "آقا مصطفی" می گفت، روزی در جلوی در جبهه مشارکت، قرار شد با "آقا مصطفی" به سمت "نوبنیاد" بروند و با آنها جوانی که قیافه اش به این بچه های عضو بسیج یا گروه های شبیه آنها می خورد همراهشان شد. از خیابان "سمیه" تا خود "نوبنیاد"، این دو با هم صحبت می کردند و وقتی که بالاخره بعد از رسیدن به مقصد، طرف از ماشین پیاده شد، امیرحسین از آقا مصطفی پرسیده بود که او که بود؟ آقا مصطفی هم جواب داد: نمی دانم، آمده بود جبهه (مشارکت) از من چند تا سئوال بپرسید، من هم گفتم در مسیر با هم صحبت کنیم. آنهایی که این روزها "آقا مصطفی" را به بند و حبس کشانده اند خودشان هم می دانند که مصطفی تاج زاده نظرش تغییر نخواهد کرد و باز هم خوب می دانند که او چه در خانه و چه در زندان باشد، برای هر حرف و حسابی و جواب پس دادنی هم آماده است. حالا برای چه او را در زندان می خواهند، البته به این دلیل نیست که دلبسته او شده اند. جواب این سئوال را آنها باید بدهند، اما حتمن با خود فکر خواهند کرد که آزادی "آقا مصطفی" آنها را با این سئوال مواجه می کند که اصلن چرا این مرد را به زندان افکنده بودند؟

منبع: ندای سبز آزادی

حمیدرضا جلائی‌پور
سید مصطفی تاج‌زاده

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.