ارتباط با ما مصاحبه‌هاي دبيركل آرشيو بيانيه‌ها آرشيو اخبار صفحه اول
 
 

« ایستاده‌ای پس می‌ایستم | بايگاني يادداشت‌ها و مقالات پايگاه اطلاع رساني نوروز | هفت دلیل در اثبات تقلب در انتخابات »


وبنوشت یک ماه است آواز نمیخواند

امیرحسین هاشمی


به نام پروردگار قلم
سید محمد علی ابطحی، در اوج قدرت بود که نوشتن در وبلاگش را شروع کرد. دقیقا بر عکس چیزی که قدرت ایجاب میکند. کسی که تن به وبلاگ نویسی میدهد، در حقیقت پیدا و پنهان خود را در معرض قضاوت خواننده های مطالب خویش قرار میدهد. به مرور اگر خواننده های ثابت خود را پیدا کند، نسبت به آنها مدیون میشود و گویی حلقه ای بر گردنش افکنده دوست! اگر اتفاقی بیافتد و ننویسد، از او گلایه میکنند. اگر مصلحت اندیشانه بنگارد، به او چپ چپ نگاه میکنند، و اگر حرف دلش را بزند، خیلی ها با او دشمنی میکنند. فردی که در دایره ی قدرت وارد میشود، قطعا از تمامی این موارد گریزان است، چون سری که درد نمیکند را دستمال نمیبندند! مخصوصا که دولتمداران و سیاستمداران در تیررس مستقیم مخالفان خویشند. و مخصوصا که اصلاح طلبان در این مملکت همیشه متهمند و در بهترین حالت مضنون به ارتکاب جرم!
ابطحی به عنوان یک سید روحانی، از سیره ی هملباس های خود در این مورد تبعیت نکرد. خود را از زیر پوشش عبا و لباده ی سکوت، که همیشه در راستای تقدس روحانیت و رمز آلود کردن آن لازم دانسته میشد، بیرون آورد و زندگی یک روحانی سیاستمدار را بر تارنمای خود به تصویر کشید. این اولین بار بود که مردم ایران به صورت روزانه در جریان جزئیات فکری و زندگی یک روحانی و یک سیاستمدار قرار میگرفتند. ابطحی تعهد داشت که هر روز بنویسد و 5 سال بدون وقفه نوشت. در این 5 سال فقط 2 روز بود که ننوشت. یکبار وقتی تارنمای او (webnevesht.com) را دزدیدند، که بلافاصله webneveshteha.com را جایگزین آن کرد و به فاصله ی 1 روز میزان بازدید آن از وبلاگ قبلی بیشتر شد. و بار دیگر به احترام مادرش، روزی که او را از دست داد.
ابطحی میخواست بگوید که یک سیاستمدار باید با شجاعت افکارش را بیان کند. مردم باید با طرز فکر یک سیاستمدار آشنا باشند. میخواست بگوید که یک سیاستمدار میتواند شفاف هم باشد. مردم حق دارند عکس هایی را از خلوت سیاستمداران ببینند و حتی بعضی اوقات به نحوه ی غذا خوردن یا لباس پوشیدن آنها بخندند. میخواست سیاسیون و قدرت مداران را از برج عاج پایین بیاورد و به مردم نشانشان دهد.
ابطحی میخواست بگوید یک روحانی در بسیاری از شئون زندگی با مردم عادی تفاوتی ندارد. میخواست به روحانیون یادآوری کند که نطفه ی انحراف در غرور و خود بزرگ بینی است، باید از مردم بود و با مردم.
"وبنوشت" آواز جدیدی بود که در فضای مرموز ایران امروزی، به گوشمان بسیار خوش میآمد. اکنون یک ماه است که وبنوشت آواز نمیخواند.
هزاران نفر برای ابطحی و وبنوشتش در تارنوشته های روزانه ی خود نگاشته اند و دوستش دارند. اما من نیز به عنوان یک وبلاگ نویس، خواستم دین خود را نسبت به مشهورترین وبلاگ نویس ایران ادا کنم. میخواهم از جانب وبلاگ نویسانی که سید وبلاگ نویس را دوست دارند، او را به درستی "پدر وبلاگستان" خطاب کنم.
پدر، بیصبرانه منتظریم تا وقتی بار دگر آدرس وبنوشته ها را در مرورگر اینترنتی خود وارد میکنیم، باز هم با خبر تکراری دستگیری تو مواجه نشویم. وبلاگستان بدون تو احساس یتیمی میکند.