اصل ۲۳ - تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.
اصل ٢٢- حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.

سیدمصطفی تاجزاده: آقای هاشمی فرزند زمان خودش بود/ اصلاحات یک جریان تاریخی است ومتکی به هیچ کس نیست

1395/10/29

آقای هاشمی فرزند زمان خودش بود. با تحولات خیلی خوب پیش رفت ما کمتر سیاستمداری دیدم که تا این حد با مردم همراه بود .افراد مردم گرا زیاد در بین سیاستمداران خود داشتیم اما افرادی که با مسن شدن پا به پای تحولات بیایند خیلی کم داریم .روستازاده ای که در سطح جهانی به سیاستمداری برجسته تبدیل شد .کلان نگر بود و مدیری که به جزئیات توجه داشت .ایشان روحیه ای دموکراتیک داشت و در هر شرایطی حاضر شد خودرا در معرض رای مردم قرار دهد .کسی که دائم خود را در معرض رای مردم قرار می دهد مجبور است با مردم راه بیاید .یکی دیگر از خصوصیات بارز او ایران دوستی وی بود .آخوندی که دغدغه اش پیشرفت ایران بود به همین جهت امیرکبیر را نوشت. تاجزاده می گوید هاشمی حلقه وصل جامعه و حکومت بود.مردم نگران جانشینی او واین نقش هستند. او نشانه عقلانیت و اعتدال بود .آقای هاشمی چون یک نقش دوطرفه در حکومت و جامعه داشت از این جهت در حال حاضر بدیلی برای او نداریم و در این رابطه با مشکلات جدی مواجه هستیم.اگرچه اصلاحات یک جریان تاریخی است ومتکی به هیچ کس نیست.

*به نظر شما نبود آیت الله هاشمی بالانس سیاسی را در نظام جمهوری اسلامی تغییر می دهد؟

بدون تردید آقای هاشمی یکی از بزرگترین پشتوانه های ائتلاف اصلاحی و اعتدالی به شمار می رفت. فقدان او برای ما بسیار سنگین است. اما انچه الان مردم درباره اش نگرانی دارند وبسیار از من سوال می کنند و دائم در مورد آن حرف می زنند این است که فقدان آقای هاشمی چه تاثیری در سیاستهای کلان نظام برجا می گذارد. مردم او را حلقه وصل جامعه و حکومت می دانستند. کسی که می تواند مطالبات مردم را با رهبری در میان بگذارد . از آن طرف هم کسی است که بعد از ۳۷ سال از انقلاب اسلامی ارتباط و همگامی خود را با مردم حفظ کرده است . بنابراین مردم نگرانند که وقتی ایشان حضور ندارد چه کسی قرار است نقش او را ایفا کند.
از سوی دیگر اگر چه فقدان آقای هاشمی برای ما سنگین است اما شخصیت های بزرگی داریم و سازمان های جا افتاده ای که می توانیم خودمان را جمع کنیم یعنی مشکل چندانی نداریم. اما در قسمت دوم جای نگرانی وجود دارد .زیرا آقای هاشمی حلقه وصل جامعه و حکومت بود به خصوص از ۸۸ به این طرف. او نشانه حضور عقلانیت و اعتدال در حاکمیت هم بود و و نبود ایشان می تواند به این معنا باشد که کفه عقلانیت سبک می شود و این نگرانی را بوجود می آوردکه نکند خدای نکرده تصمیمات نابخردانه و ناسنجیده ای گرفته شود. به نظر من اصل نگرانی را نمی شود نادیده گرفت. اما از آن طرف ما مولفه های خوبی داریم که می شود به آن امید ببندیم که نبود ایشان ضایعه جدی به بار نیاورد و حتی نبودش هم به جامعه کمک کند که یک گام در جهت تحقق آرمان آقای هاشمی که همان حاکمیت عقلانیت و اعتدال و اصلاح امور در جامعه بود به جلو بردارد. ما در گذشته هم بزرگانی را از دست دادیم که نبود هر کدام یک جنبه را پررنگ ومردم رانسبت به آن نگران می کرد. بنابراین جایگزین کردن او راحت تر بود. آقای هاشمی چون یک نقش دوطرفه در حکومت و جامعه داشت از این جهت در حال حاضر بدیلی برای او نداریم وبا مشکلات جدی مواجه هستیم. گذشته ۳۷ ساله نشان داده است که ما وقتی بزرگانی را از دست می دهیم در کنار تهدید مزبور فرصت هایی به دست می آوریم که می تواند آن خلاء را برطرف کند و حتی یک گام هم جلوتر بگذاریم. نمونه آن همین تشییع آیت الله بود که بعد از مراسم رحلت بنیانگذار نظام تشییع جنازه ای با این شکوه و عظمت بی سابقه است.
جامعه۲۱ دی امسال نشان داد از یک ظرفیت بسیار بالایی برای پذیرش اختلافات برخوردار است. ما در آن روز دو دسته مردم داشتیم که در کنار هم شعار می دادند و شعار ها هم به نوعی هویت طلبانه بود. یکی می گفت من به عشق رهبر آمده ام و یکی دیگر می گفت من به عشق اکبر آمده ام. اما نکته بسیار مثبت آن بود که درگیری و خشونت مشاهده نشد .مردم کاملا همدیگر را تحمل می کردند. عجیب این بود که در مراسم تشییع جنازه یکی از بزرگان انقلاب شرکت کرده بودند ولی در آن شعارمرگ مطرح نمی شد. نه مرگ بر فتنه گر و نه مرگ بر دیکتاتور. طرفین سعی می کردند هویت خودشان را بروز بدهند بدون اینکه به طرف مقابل خود توهین و او را تحریک کنند .این به تنهایی یک گام بسیار مهم و رو به جلو بود .وحدت ملی یعنی اینکه ما می توانیم اختلافات خود را داشته باشیم و در عین حال یک ملت باشیم. درست مثل لیگ فوتبال که ما می توانیم تیمهای خیلی قوی داشته باشیم و با هم رقابت کنیم ولی در عین حال تیم ملی قدرتمندی هم داشته باشیم. همه ما باید این واقعیت را به رسمیت بشناسیم که هیچ جناحی در ایران آنقدر ضعیف نیست که بشود آن را نادیده گرفت. عکس آن چه دلوا پسان در ۹دی می گفتند که جریان هاشمی خاتمه یافته و این یک میخ بر تابوت اصلاحات و جنبش سبزاست. ولی ۲۱ دی نشان داد که واقعیت دیگری زیر پوست جامعه جریان دارد و نمی شود آن را نادیده گرفت. امیدوارم این پیام را همه بگیرند. از آن طرف اعتدالیون و اصلاح طلبها نیزتوجه کنند که نمی شود منتقدین را حذف یا نادیده بگیریم. ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه همدیگر را به رسمیت بشناسیم. در این حالت یعنی در حالت درونی کردن آرمان هاشمی فقدان آن شخصیت بزرگ ضربه که به ما نمی زند هیچ باعث شود یک گام جلوتر برویم.
توجه کنیم که جامعه بالغ وباثبات جامعه ای است که می تواند اختلافات را با گفتگو وتفاهم حل کند وآنها را با یک بازی برد برد به نقطه ای برساند که همه حداقل رضایت را داشته باشند و هیچ کس احساس نکند که صدایی و نماینده ای در درون حکومت ندارد. در نتیجه همه می توانند از طرق مسالمت آمیز و با روش قانونی به حقوق خود دسترسی پیدا کنند. اگر این اتفاق بیافتد آن حلقه وصلِ حکومت و جامعه که هاشمی می خواست تحقق می یابد وآن نقش به همه نخبگان جامعه سیاسی با هر جناح وگرایشی منتقل می شود. بنابراین فقدان او در صورت تحقق آرمان او به ما ضربه و لطمه نمی زند. اتفاقا فقدان او بر بستر این آگاهی عمومی باعث می شود که این نقش از فرد سلب گردد و به یک حرکت نهادین در سطح جامعه تبدیل شود.

اصلاح طلبها چقدر به آقای هاشمی وابسته بودند و چه چیزی از او می گرفتند؟ نبود ایشان آنها را دچار مشکل می کند یا نه گشایش هایی بوجود می آورد؟

فقدان آقای هاشمی حتما برای ما سنگین است. به هر حال ما یکی از پشتوانه های خود را از دست داده ایم و تردیدی در آن نیست. اما اصلاحات یک حرکت تاریخی است که متکی به هیچ فردی نیست. حتی متکی به رئیس دولت اصلاحات نیست با اینکه او لیدر ماست. اصلاحات حرکتی است که از صدر مشروطه شروع شد. در نهضت ملی شدن صنعت نفت تداوم یافت.در ادامه به انقلاب اسلامی وسپس به دوم خرداد و ۸۸ رسید و از این به بعد هم ادامه پیدا خواهد کرد. جریان اصلاحات رافقدان هیچ فردی هر قدر هم بزرگ باشد متوقف نمی کند. اما ما هم مثل اکثرمردم اگر هوشمندانه برخورد کنیم همین فقدان را می توانیم به یک فرصت تبدیل کنیم. از لحظه ای که آقای هاشمی به رحمت خدا رفته است تا الان بسیاری از حقایق مربوط به زندگی ایشان و نقش او آشکار شده و بسیاری از مخالفان اورا شرمنده کرده است ودیگر نمی توانند مثل گذشته علیه هاشمی یکجانبه بتازند . به نظر من بزرگترین مخالفان او یعنی دلواپسان افراطی با مرگ آقای هاشمی تا حدود زیادی حربه خود را از دست داده اند ودیگر نمی توانند هر اتهامی را متوجه او کنند. یعنی یک لطمه جدی به دلواپسان افراطی زده شده است. اگر حرکت با شکوه و دموکراتیک مردم در ۲۱ دی به رسمیت شناخته شود، این بزرگترین پیروزی برای اصلاحات است. من همیشه گفته ام جوهره اصلاحات یعنی دموکراتیزاسیون، که روح و گوهر آن چیزی نیست جز اینکه ما متکثر هستیم و این تکثر باید به رسمیت شناخته شود و داوری نهایی را باید به ملت بدهیم. یعنی ما رقابت کنیم و مردم هر چه قبول کردند. این یعنی پیروزی اصلاحات ولو اصلاح طلبها رای نیاورند. شما یک گفتمان و منطق اصلاحی دارید .ممکن است منطق ما پیروز شود بدون اینکه خودمان رای بیاوریم. همچنان که ممکن است منطق آنها ،یعنی زور گفتن پیروز شود ولی ما پست ها را در دست بگیریم . من در واقع در مورد جریان اصلاحات صحبت می کنم که از مشروطه آغاز شده و از این به بعد هم ادامه پیدا خواهد کرد و این یعنی استقرار دموکراسی در ایران.
صدا و سیما را شما ببنید چند روزی است که اصلاح شده است نه اینکه اصلاح طلبها آنجا رفتند بلکه فهمیده اند که باید دیگری را ببینند. صدا و سیما فهمید که صداهای دیگری هم هست و نمی شود فقط صدای ۱٥ درصد ملت را مطرح کرد. این طرف هم به این باور برسد که نمی تواند شعار مرگ بر دیکتاتور بگوید برای اینکه در مقابل یک رقیب قدرتمندی قرار دارد که می تواند جامعه را به حالت انسدادی برساند. ما باید همدیگر را در یک رقابت آزاد به رسمیت بشناسیم. بنابراین درگذشت هاشمی می تواند باعث شود ما در جهت تحقق آرمانهای وی و نیز گسترش آرمانهای اصلاحی یک گام به جلو برداریم. درست مثل زمانی که آقای بهشتی شهید شد، واقعا ضربه سنگینی به مدیریت کشور خورد. چه بسا بیشتر از آقای هاشمی در مدیریت جامعه نقش داشت. شهادت بهشتی نه تنها جمهوری تازه پا را ساقط نکرد بلکه مردم را متحدتر و آگاه تر کرد. خیلی از خناس ها را رسوا کرد. نشان داد که دورغ ها و تهمت هایی که زده بودند اساس نداشت. معلوم شد که این ملت خادمان خود را دوست دارد و خود این قوت قلب است برای همه کسانی که الان ممکن است مورد اتهام باشند ولی می دانند مردم دوستشان دارند و در موقعیت مناسب عکس العمل نشان خواهند داد. روز تشییع در واقع ۷ اسفند بود که به شکل دیگر احیا شد. خواست اکثریت آنجا در صندوق رای خود را نشان داد اینجا در خیابان. ما در دوم خرداد ۷٦ صندوق رای را فتح کردیم، در ۲۲ خرداد ۸۸ انحصار خیابانی را شکستیم و در ۲۱ دی ماه برای اولین بار تکثر خیابانی را به نمایش گذاشتیم. اگر این ادامه پیدا کند یعنی پیروزی اصلاحات. همچنان که آقای هاشمی در طول زندگیش تلاش کرد در جامعه وحدت ایجاد کند و رقابت سالم سیاسی بین نیروها را بوجود آورد و داوری با مردم باشد. این آرزو در عمل با همدلی گسترده میلونی مردم بیشتر تحقق پیدا کرد. به جامعه شوک وارد شد ولی یک عکس العمل بسیار مثبت نشان داد. ۲۱ دی ماه یکی از زیباترین روزهایی است که در عمرم دیده ام.

به نظر شما چه استفاده های سیاسی- اجتماعی می توان از سرمایه به جا مانده از آیت الله هاشمی رفسنجانی برای پیشبرد اصلاحات کرد؟

فضای خیلی بدی در چند ماه اخیر در جامعه ما حاکم شده بود. پرونده های مختلفی از فیش های حقوقی، املاک نجومی، داستان طوسی و فایل صوتی نگرانی هایی بوجود آورده بود. مراسم تشییع مانند باران یکبار دیگر همه اینها را شست و روح جدیدی به جامعه دمید و فرصت جدیدی برای مدیریت کشور ایجاد کرد که علی رغم همه حرفها مردم حضور دارند و حاضرند به جامعه، حکومت و خودشان کمک کنند به شرط آن که مسئولان با مردم باشند. مهم ترین پیام این بود که هر کس از مسئولین با مردم باشد تنهایش نمی گذاریم. یکی از زیباترین پلاکاردها این بود که هاشمی ما را تنها نگذاشت ما هم او را تنها نمی گذاریم. واقعا این مردم اهل کوفه نیستند. به یاد داریم که پس از حماسه هفت اسفند ۹٤ دلواپسان بریده از ملت، تهرانیان را اهل کوفه خواندند. ۲۱ دی ۹٥ نشان داد که مردم همچنان به رایی که داده اند پایبندند وهمچنان خاطره منتخب اول تهران را گرامی می دارند.
جهان دید که اگر مسئولی یک گام به طرف مردم بیاید ایرانیان چند گام به طرفش بر می دارند. چه سرمایه ای بالاتر از این برای حکومت. مردم علی رغم همه سختی ها، گرانی ها، فشارها و مشکلات حضور پیدا کردند. . محمد رضا شاه پس از ۳۷ سال حکومت از ایران رفت رفتنش مردم را به شور آورد. آقای هاشمی بعد از ۳۷ سال که رفت با این بدرقه باشکوه رفت. این بزرگترین سرمایه است که نشان می دهد جامعه با این همه فساد، مشکلات و تبعیض و خطاهایی که ما داشتیم وفادارانه از خادمان خود حمایت می کند. چه سرمایه اجتماعی بالاتر از این؟ به نظر می رسد پس از مرگ هاشمی مردم در انتخابات باشکوه تر شرکت خواهند کرد. واقعا روز تشییع دموکراسی در ایران در حد سوئیس حاکم بود.مردم با وجود همه اختلافات در کنار همدیگر بودند ومخالف خود را تحمل می کردند چیزی که همیشه رئیس دولت اصلاحات می گفت .بزرگترین پیامدی ۲۱ دی این بود که این ملت ظرفیت این را دارد که اجازه بدهد هر فرد وجناحی حرفش را بدون درگیری و خشونت بزند.

چه کسی می تواند جایگزین مناسبی برای آقای هاشمی در نظر گرفته شود؟

به نظر من طبیعی ترین فرد برای ریاست مجمع آقای روحانی است .چرا که به عنوان رئیس جمهور که شورای عالی امنیت ملی را اداره می کند می تواند مجمع تشخیص را هم اداره کند. آقای هاشمی استثنا بود که می توانست روسای سه قوه زیر نظرش باشند. امیدواریم رهبر با انتخاب آقای روحانی مردم را خوشحال کند. اما در درون اصلاحات و جامعه ما نگرانی چندانی نداریم چون هنوز حضور بزرگانی مثل آقای خاتمی کاملا آرامش بخش است و اصلاحات را می تواند هدایت کند. به علاوه با وجود آقای روحانی ما می توانیم ائتلاف اصلاحات و اعتدال را حفظ کنیم.

*اصولگرایان با نبودن آقای هاشمی دچار همبستگی می شوند یا نه به افتراق بیشتری دچار می شوند؟

اصولگرایان مشکلشان آقای هاشمی نیست بلکه او یکی از مشکلاتشان بود . آنها باید ابتدا تکلیف خود را با خود روشن کنند. باید یک تصمیم تاریخی بگیرند وبه این سوال پاسخ بدهند که آیا می خواهند با اکثریت مردم همراه شوند و یا یک اقلیت متشتت باشند؟ آنها درباره برجام اختلاف دارند .نمی شود یک عده از آنها برجام را ترکمنچای بدانند و عده دیگر موافق باشند و آن را خدمت بدانند. در مورد آقای روحانی و دولتش با همدیگر اختلاف نظر دارند. در مورد حصر، اصلاحات و برخوردهای غیر قانونی با آقای خاتمی، مسائل اقتصادی و اولویت های آن با هم اختلاف نظر دارند. در سیاست خارجه هم همین طور. بنابراین مشکل اصولگرا فقط هاشمی نبود که با رفتن او متحد شوند. الان کفه آن کسانی که طرفدار آقای هاشمی بودند سنگین تر شده. کسانی که معتقد بودند برخورد تند با آقای هاشمی غلط است. اختلاف آنها با جبهه پایداری و امثالهم بیشتر می شود. مردم این تشییع جناره را با تشییع جنازه دوسال پیش آقای مهدوی کنی مقایسه می کنند. پیش نماز یکی بود و پس نماز فرق می کرد.این میلیونی بود آن چند هزار نفر. حال باید ببینیم که جبهه پایداری چقدر حاضر است که دست از تندروی بردارد و با اصول گراها همراهی کند. از آن طرف یکی دیگر از مشکلات اصولگرا آقای احمدی نژاد است که تکلیفشان با او مشخص نیست. به هر روی مردم در ۲۱ دی ماه حماسه اکبر آفریدند ودست رد بر سینه کسانی زدند که فتنه اکبر را علم کرده بودند تا به آن بهانه با حقوق وآزادی های این ملت بستیزند وکره شمالی را نمونه آرمانی جمهوری اسلامی قالب زنند.

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.