اصل ٢٥ - بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی ، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس ، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون .
نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می‌کند.
متن کامل مصاحبه سید محمدرضا خاتمی دبیرکل سابق جبهه مشارکت :

قرائت مخالفان اصلاحات از نظام يك قرائت ديكتاتوري است، ما از نظام يك قرائت دموكراتيك داريم

متن کامل مصاحبه سید محمدرضا خاتمی دبیرکل سابق جبهه مشارکت :
1391/7/17

نوروز : می دانیم که مطبوعات و رسانه های کشورمان با خطوط قرمز پررنگ و غیر قانونی و سلیقه ای بسیار روبرو هستند و ناچار از خودسانسوری می شوند. ضمن ارج نهادن به تلاش خستگی ناپذیر این عزیزان و سپاس از اینکه در هر حال نکات اساسی و محوری مصاحبه دکتر خاتمی را منتشر کردند اما در هر حال برای اینکه بمانند و این ماندن البته بسیار ضروری است برای جامعه ایرانی، چند جمله را که به نظر مهم و شاید تکمیل کننده و ابهام زدا می باشد حذف شده است.از اینرو در اینجا متن کامل مصاحبه آمده است :

-          با توجه به آنچه كه از پايان كار دولت اصلاحات تا امروز اتفاق افتاد و نتيجه تلاش هاي اصلاح طلبان براي اصلاح امور در چهارچوب قانون اساسي، به نظر شما اصلاحات به بن بست رسيده يا همچنان راهي براي ادامه دادن اين روش وجود دارد؟

به عقيده من شرايطي كه به وجود آمده ، نياز به اصلاح طلبي را بيش از گذشته كرده است. وضعيتي كه الان كشور در آن به سر مي برد، مطلوب هيچ كس نيست. چه آن هايي كه در درون حاكميت هستند و چه منتقدان، همه به بد بودن اوضاع اعتراف دارند. اين بد بودن هم در يك زمينه نيست كه مثلا بگوييم اوضاع سياسي بد است. چون به همان ميزان كه اوضاع سياسي بد است، اوضاع اقتصادي ، اجتماعي، فرهنگي و حتي اوضاع علمي هم نگران كننده است. به همين دليل اين سياست قابل ادامه دادن نيست و وضعيت فعلي نمي تواند دوام پيدا كند. اما درباره اينكه چه راه حلي براي اين مشكل داشته باشيم، به نظر من تجربه تاريخي به ما مي گويد كه بايد سنگي روي سنگ بگذاريم. نمي توانيم  با نفي همه گذشته و شروع از نقطه صفر، به آرزوها و مطالبات خود  برسيم. اين تجربه سنگيني بوده كه ملت ايران در طول يك قرن گذشته و به خصوص در طول سال هاي بعد از انقلاب آن را آزموده است.

عقيده من اين است كه مردم خواهان اصلاح هستند و مي خواهند كه روند ها بهبود پيدا كند، اما خواهان زير و رو شدن همه چيز نيستند. من با اين برداشت و به دليل اينكه اين خواسته را يك خواسته ملي و عمومي مي دانم، معتقدم اصلاحات هنوز در بهبود اوضاع كشور حرف اول را مي زند.

-          شما از خواست مردم سخن مي گوييد در صورتيكه آنچه به عنوان شكست يا بن بست اصلاحات مطرح مي شود از روي گرداني مردم ناشي نشده است. بلكه سوال اينجاست كه آيا روش اصلاح طلبانه براي تامين خواسته هاي مردم پاسخگو هست يا نه؟

آنچه كه معمولا گفته مي شود اين است كه ما با سيستمي روبرو هستيم كه اين سيستم علائم و نشانه هاي اصلاح پذيري را از خود نشان نمي دهد. شاید در حاکمیت کسانی باشند که در برابر تغییر ولو کوچک می خواهند مقاومت کنند ولی به نظر من اين حرف درستي نيست كه بگوييم هر آن چيز كه آن ها مي خواهند همان مي شود. ممكن است اراده آن ها اين باشد كه همين وضعيت را ادامه دهند و هيچ راه و مجالي براي اصلاحات باقي نگذارند. اما تجربه هاي انساني نشان مي دهد كه در بسته ترين حكومت ها و ديكتاتورترين حكومت ها، وقتي اراده ملي شكل مي گيرد و خواسته هاي مردمي تجميع پيدا مي كند و مطالبات ملي روشن مي شود، آن حاكميت چاره اي ندارد جز اينكه در مقابل اين خواسته تسليم شود. مسئله مهم اين است كه ما به عنوان منتقدين وضع موجود و به عنوان كساني كه خواستار اصلاحات هستيم، نبايد صبر و حوصله خودمان را از دست بدهيم. بايد بدانيم كه تاريخ براي يك سال و دو سال و پنج سال و ده سال نوشته  نمی شود. تجربه بشری نشان می دهد که آنچه ماندگار شده است حرکتهای اصلاح طلبانه است و حتی یک انقلاب پس از زیر و رو کردن همه چیز اگر نخواهد به اصلاحات دست بزند و بخواهد بر پایه همان ساز و کارهای رژیم قبلی مشی کند محکوم به فنا است.در مورد اصلاحات هم  بارها گفته شده است که به تدريج و در طول زمان و با حركت هاي مستمر و مداوم، يك نهضت يا جنبش يا يك حركت اصلاح طلبانه به نتيجه  می رسد. بنا بر اين ما نمي خواهيم انقلاب كنيم چون اگر حتی شدنی باشد نتیجه آن پس از چند سال یا چند دهه همان خواهد شد که اکنون با آن دست به گریبان هستیم.

به نظر من، اگر ما صبر و حوصله داشته باشيم، آينده به نفع اصلاحات است، چون اين سيستم بدون اصلاحات و بدون تغییر در سیاستها نمي تواند در برابر مردم ایستادگی کند . مخالفان سرسخت اصلاحات روز به روز عِده و عُده شان كمتر مي شود، توانشان كاهش مي يابد، قدرت سازماندهي و تشكيلات آنها تحلیل میرود و مهمتر از همه ایده و انگیزه آنها  رنگ می بازد. من معتقدم حتي در درون حكومت اگركساني هستند كه بسيار در برابر اصلاحات سرسختي مي كنند، در كنار همان افراد، نيروهاي ديگري هستند كه كم كم و شاید بیش بیش در حال پذيرش اين واقعيت هستند كه راهي جز اصلاحات وجود ندارد و كم و بيش ما آثار و علائم اين را مي بينيم. به همين دليل من خيلي اميدوارم به اينكه اصلاحات سرانجام نيكويي خواهد داشت. البته در عين حال باز هم تاكيد مي كنم كه نباید عجله داشت و فكر کنیم  با يك انتخابات يا در عرض كمتر از چهار يا پنج سال، ما بتوانيم به نتيجه برسيم، اما آينده از آن اصلاح طلبان است. بايد به اين نكته هم توجه كرد كه اصلاح طلبان در درون كشور از قدرت فكري و ایده پردازی خوبي برخوردارند و تجربه سازماندهي و انسجام خوبي هم داشته اند كه هنوز هم اين انسجام كم و بيش وجود دارد. گفتمان غالب در جامعه هم گفتمان اصلاحات است. پس تردیدی نیست که اين گفتمان سرانجام به نتيجه خواهد رسيد و كار خود را خواهد كرد.

-          اين صبر شما چه تفاوتي با انفعال دارد؟ اينكه منتظر باشيد تا حاكميت به اين نتيجه برسد كه شما مي توانيد كشور را بهتر اداره كنيد، مي تواند باعث انزوا و حذف شما شود. حاصل جمع نارضايتي عمومي از وضع موجود و بي اثر بودن  اصلاح طلبان هم، همانطور كه گفتيد ممكن است به يك اراده عمومي براي تغيير منجر شود. اما تضميني نيست كه اين اراده در صورت تحقق و سرريز شدن، كار را به دست اصلاح طلبان بسپارد.

اصلا اين طور نيست كه ما منفعل و بي اثر باشيم. اگرچه به دليل شرايط حاكم بر كشور و مسائل سياسي و امنيتي موجود، اصلاح طلبان نمي توانند آن طور كه بايد و شايد خود را بروز بدهند. اما اين به معناي منفعل بودن و كنار نشستن نيست. اصلاح طلبان به رغم همه شرايط امنيتي و فشارهايي كه وجود دارد، هر آنچه را كه براي اداره كشور لازم است، نه تنها حفظ كرده اند، بلكه آن را پرورش و گسترش هم داده اند. طبعا در اين فشارها عموم مردم از اين اقدامات اطلاع ندارند. اما اين طور نيست كه اصلاح طلبان در خانه هاي خود نشسته باشند و دعا كنند كه فرجي حاصل شود. بلكه از تمام توان وامكاناتشان براي اينكه بتوانند  اين وضعيت را تغيير دهند استفاده مي كنند. نه اينكه منتظر باشند تا حوادثي خارج از اراده آن ها اوضاع را تغيير دهد. البته اين موارد هم ممكن است باشد. مثلا مسائلي مانند ناكارآمدي حكومت در اداره كشور، با عث نفوذ كلام اصلاح طلبان و افزايش اعتماد عمومي به آن ها شده و در واقع به كمك اصلاح طلبان آمده است. وليكن اين طور نيست كه اصلاح طلبان منتظر بنشينند تا حكومت در جايي ناكارامدي خود را نشان دهد و بعد اصلاح طلبان سوت و كف بزنند.

به اين دلايل است كه مي گويم اصلاح طلبان نه تنها گفتمان غالب هستند، بلكه نسبت به هرجريان سياسي ديگري در كشور، امكانات غالب هم دارند و كساني كه از نزديك با اصلاح طلبان آشنايي دارند به اين مسائل توجه دارند. با در نظر گرفتن همه اين موارد من كاملا به آينده اميدوارم. اين را هم اضافه كنم كه تاكيد من بر لزوم صبر و حوصله به اين معنا نيست كه منتظر آينده خيلي دوري هستيم.

-          اما همچنان من به پاسخ اين سوال نرسيدم كه اگر نارضايتي عمومي در همين دوران بيرون گود بودن شما، تبديل به يك حركت شد، شما چه خواهيد كرد تا اين حركت عمومي،  اصلاح طلبي را بر ساير روش ها ترجيح دهد؟

البته نمي توان در عرصه جامعه به فعل و انفعالات مختلف توجه نكرد. اين فرضيه اي كه مطرح مي كنيد درست است. يعني اگر حكومتي باشد كه همه راه هاي اصلاح را ببندد، طبعا نتيجه آن، ميدان دادن به انقلابيون و امكان دادن به كساني است كه مي گويند اصلاحات در اين مملكت جواب نمي دهد و بايد به شيوه هاي ديگر عمل كرد. اما حتي خود تجربه انقلاب ما نشان مي دهد كه لزوما انقلاب به معناي حل شدن مشكلات و مسائل نيست. بنابراين مانبايد اجازه دهيم وضعيت به جايي برسد كه همه راه هاي اصلاحات مسدود شود.شايد الان يكي از تاكتيك هايي كه اصلاح طلبان اتخاذ مي كنند همين مسئله است. ما مي توانيم كاري كنيم كه جريان مخالف اصلاحات آنقدر به تندروي رو بياورد كه همه راه هاي اصلاحات بسته شود. اما مي توانيم به گونه اي هم رفتار كنيم كه طرف مقابل متوجه شود نمي تواند بدون بخش عمده اي از جامعه، مديران ، كار آفرينان و نيروهاي باتجربه، كشور را اداره كند. اين هم يك تاكتيك است كه در ميان اصلاح طلبان مورد توجه بوده است. شايد اگر گاهي مواضعي مطرح مي شود كه به مذاق برخي اصلاح طلبان و ديگر منتقدان نظام خوش نمي آيد، به علت اين استراتژي اصلاح طلبان است. چون در کنار حکومت ما هم مي توانيم به تند روان کمک کنیم كه جريان اصلاحات به بن بست برسد، اما معتقديم كه نبايد اين كار را انجام دهيم. به عنوان مثال در طول سه سال گذشته بيشترين فشار روي اصلاح طلبان بوده است. از ممنوعيت ها و محروميت ها تا زندان ها و گرفتاري هاي مختلفي كه احتياج به بازگو كردن ندارد و همه از آن باخبر هستند. يكي از اهداف اصلي این فشارها اين بوده كه ما را از اين دايره اي كه معتقديم دايره نظام و قانون مداري هست بيرون بياندازد و ما دست به رفتارهاي خشونت آميز بزنيم یا از اصول شناخته شده اصلاحات دست بکشیم. مي خواستند ما دست به كارهاي غير قانوني و ساختار شكنانه بزنيم يا به خارجي ها پناهنده شويم. اما علي رغم همه تبليغاتي كه كردند، اصلاح طلبان با درك درست مطلب، زير اين فشارها عصباني نشدند و از كوره در نرفتند. در حقيقت اصلاح طلبان مرزهاي هويتي و حركتي را كه براي خودشان تعريف كرده بودند، نشكستند و وارد صحنه اي كه خواسته مخالفان اصلاحات بود نشدند. من گمان مي كنم در طول سه سال گذشته يكي از موفقيت هاي اصلاح طلبان، به شکست کشاندن استراتژی بخشي از تندروهاي درون حاكميت بوده است. البته من نمي گويم كه تندروها از بدنه حاكميت حذف شدند يا كنار گذاشته شدند، اما رفتار اصلاح طلبان باعث شد كه تيغ اين تندروها كند شود ودر درون حاکمیت هم جا برای میانه رو ترها کمی فراخ شود. امروز در جامعه ما به درستي شكست سياست های سه سال گدشته که البته ریشه حداقل یک دهه ای دارد مشخص شده است. من فكر مي كنم در رسيدن به نقطه شكست اين سياست ها ، اصلاح طلبان نقش مهمي داشتند و اين يعني اصلاح طلبان منفعل نيستند. بلكه برنامه دارند و ممكن است در يك مقطع، برنامه آن ها ايستادگي و مقاومت و صبر باشد. ممكن است مانند زماني كه در حاكميت بودند و امكانات داشتند، در عرصه هاي پر سر و صدا نمايان نشوند. اما براي تحكيم اصلاحات و زمين گير كردن حركت هاي ضد اصلاحات، استراتژي ها و تاكتيك هايي داشتند كه به عقيده من در مجموع موفق بوده است. اگر از اين ديد نگاه كنيم، ما دوران سختي را گذرانده ايم. اما اين دوران سخت را با موفقيت گذرانده ايم و الان به نظر من مهمترين دستاورد ما اين است، كه بعد از سه سال كه كمر به نابودي كامل اصلاحات بسته بودند، اصلاحات نه تنها از هشت سال قبل و از سال 76 كه محل اوج گيري اين جريان بود، ضعيف تر نشده، بلكه قوي تر هم شده است. اين پتانسيلي است كه بايد به آن توجه كرد.

-          شما معتقديد كه صبر و سكوت و عمل شما مبتني بر برنامه و تاكتيك است و اينكه جامعه از آن بي خبر است به دليل فشارهاي امنيتي است. اگر شرايط امروز شما را با شرايط نيروهاي ملي مذهبي در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد مقايسه كنيم، مي بينيم كه آن ها هم فشارهايي بيشتر از شما را تحمل كرده اند، اما مواضعشان در همه دوره ها مشخص بوده و افتراق نظر درباره مسائل كلي مانند جنگ و انتخابات ها نداشته اند. اما اين رويه در بين اصلاح طلبان ديده نمي شود و به عنوان نمونه در انتخابات مجلس نهم، مردم شاهد بودند كه چهره هاي شاخص اصلاحات از لزوم برگزاري انتخابات آزاد سخن گفتند و اعلام كردند در اين انتخابات شركت نمي كنند، اما آقاي خاتمي در انتخابات شركت كرد و راي داد. اين تناقضات هم بخشي از برنامه يا تاكتيك شماست؟ اينكه اعلام مي شود اصلاح طلبان كانديدا ندارند و باز برخي ها به نام اصلاح طلب در انتخابات شركت مي كنند نشان از تفرق آرا نيست؟

من گمان نمي كنم اين طور باشد. شما يك مثال خاص مثل راي دادن آقاي خاتمي را مطرح مي كنيد. اما من دقيقا مي خواهم بگويم در جريان انتخابات مجلس نهم، هماهنگي و انسجام و وحدت رويه اي كه اصلاح طلبان داشتند، در طول تاريخ اصلاحات بي نظير بوده است. اگر آن قطعه خاص راي دادن آقاي خاتمي را كنار بگذاريم، كه البته آن هم توجيهات و منتقداني دارد، اصلاح طلبان يك صدا يك حرف را زدند. آقاي خاتمي يك سري شرايط را تعيين كرد، همه آن شرايط را تاييد كردند و گفتند اگر اين شرايط نباشد ما به هيچ وجه كانديدا معرفي نمي كنيم. شما ممكن است بگوييد يك افرادي به اسم اصلاح طلب حرف هايي مي زنند يا وارد انتخابات شدند. خوب مگر آن ها در جامعه چقدر برد دارند؟ چه كسي اين ها را به عنوان نماد اصلاحات مي شناسد؟ ما نبايد در دام رسانه هاي وابسته به محافل قدرت بيفتيم كه هر روز يك اصلاح طلب  مي تراشند و سعي مي كنند اصلاح طلبان قلابي را به عنوان اصلاح طلبان واقعي به مردم معرفي كنند و البته نقشه شان هم نگرفته است. اصلاح طلبي يك جريان با هويت است كه مرزهاي آن كاملا مشخص است و در طول سه سال گذشته موضع گيري هاي صريحي راجع به همه مسائل داخلي، خارجي، اقتصادي و ساير مسائل داشته است. ممكن است فشارها مانع از اين شود كه مواضع ما به گوش مردم برسد. اما همين امروز شما در جامعه نظر سنجي كنيد و بپرسيد اصلاح طلب ها يعني چه كساني؟ كاملا مشخص است كه نتيجه چيست. من فكر مي كنم جريان اصلاحات در طول اين مدت به انسجامي رسيده كه بي نظير است. وحدت عملي كه ما امروز به آن رسيديم در طول سال هاي گذشته بي نظير بوده است. شما به انتخابات سال 84 نگاه كنيد. تفرق و عدم انسجامي كه ما آن زمان داشتيم را با انتخابات هاي بعد از سال 84 مقايسه كنيد. ما در انتخابات مجلس هشتم عليرغم اينكه يك سري از اصلاح طلبان شركت در انتخابات را قبول نداشتند و كانديداهايي كه بودند را خيلي مناسب نمي دانستند اما باز هم به وحدت رسيدند و كسي ساز مخالف نزد. اوج اين وحدت هم همين انتخابات اخير مجلس بود. اگر ما يك حركت فردي آقاي خاتمي را كنار بگذاريم كه آن هم قابل بحث است، وحدت مواضع اصلاح طلبان در اين انتخابات بي نظير بود. مهمتر از اين وحدت هم نتيجه آن بود. يعني عليرغم اينكه اصلاح طلبان رسانه عمومي و رسمي براي اعلام مواضع خود ندارند، عليرغم اينكه تحت فشار هستند و سانسور مي شوند، باز هم اثر شركت نكردن آن ها در انتخابات را در راي دادن مردم ديديم. در انتخاباتي كه فقط سي و هشت درصد مردم درآن شركت كنند، نشان داده مي شود اصلاح طلبان وقتي براي انجام دادن يا انجام ندادن كاري اراده كنند، اين اراده در جامعه ما اثر گذار است. بنابراين من ادعاي متفرق بودن اصلاح طلبان را قابل قبول نمي دانم و اینکه تصور شود در میان اصلاح طلبان هر كس حرف خودش را مي زند، تصور صحیحی نیست. البته اصلاح طلبان هميشه در درون خود  به نیروهایشان آزادي عمل داده اند و عليرغم اينكه ممكن است خوششان نيايد اما مانع اظهار نظر افراد نمي شوند. حتي در ميان احزاب و گروه هاي اصلاح طلب هم ممكن است اين مباحث مطرح باشد كه نمي توان آن را به معناي تفرق دانست.

من بار ديگر تاكيد مي كنم كه اصلاح طلبي يك جريان شناسنامه دار با هويت است، جريان هاي اصلي و رهبران آن براي مردم شناخته شده اند و مردم به آن ها نگاه مي كنند و در بسياري از موارد مردم حركات خود را با آن ها تنظيم مي كنند. ممكن است هركسي بيايد به عنوان اصلاح طلبي يا جنبش سبز حرفي بزند، اما مردم از جريان ها و افراد شناخت كامل دارند و اين نقطه قوت اصلاح طلبي است كه عليرغم همه تلاش هاي مخالفان، توانسته هويت خود را حفظ بكند.

-          برنامه مشخص شما براي انتخابات مجلس نهم چه بود؟

برداشت من از حرکت اصلاح طلبان این بود که اولا هيچ وقت نگفتند انتخابات را تحريم مي كنند. بلكه گفتند اين حق ماست كه تصميم بگيريم در يك انتخابات كانديدا معرفي بكنيم يا معرفي نكنيم.  اين حق ماست كه اظهار نظر كنيم و بگوييم اين انتخابات حداقل موازين يك انتخابات آزاد را دارد يا ندارد و به مردم اعلام كنيم. اما ما اين حق را براي خود قائل نيستيم كه براي مردم تعيين تكليف كنيم. ما نمي توانيم به مردم بگوييم كه شما در انتخابات شركت بكنيد يا شركت نكنيد.آنها هيچ وقت اين كار را نكردند چون نمي خواهند قيم مردم باشند. آنهابه مردم اعلام كردندكه از ديدگاه ما اين انتخابات چنين شرايطي دارد و ما هم در اين انتخابات نخواهيم بود وكانديدا معرفي نمي كنيم. حتي ممكن است بعضي ها بگويند حتي پاي صندوق راي نمي رويم و راي هم نمي دهيم چون راي ما اثر گذار نيست. اما براي مردم تعيين تكليف نمي كنيم و اين خود مردم هستند كه تصميم مي گيرند. اين كليت برنامه اي بود كه هيچ وقت اصلاح طلبان از آن تخطي نكردند. حالا ممكن است يك نفر هم بيايد وصریحا از مردم بخواهد كه در انتخابات شركت نكنند، اما اين يك اعلام شخصي است و نه موضع اصلاح طلبان و البته منافاتی هم با اصول اصلاحات ندارد.

-          آيا درباره علت مشكلات كشور هم اين وحدت نظر بين بدنه اجتماعي و گروه هاي سياسي، اصلاح طلب و مهمتر از آن در ميان چهره ها و گروه هاي شناخته شده اصلاحات وجود دارد؟  به بيان صريح تر شما فكر نمي كنيد در بدنه اجتماعي و حتي در لايه هاي بالاتر جريان اصلاحات درباره علت مشكلات هم اختلاف نظر هست؟ به اين معنا كه عده اي مشكل را در اصل نظام مي دانند، برخي مشكل را در وجود نهادهاي خاص در قانون اساسي مي دانند و به دنبال ايجاد تغيير در قانون اساسي هستند و برخي ديگر اساسا معتقدند كه در چهارچوب همين نظام و همين قانون اساسي بايد امور اصلاح شود و برخي ديگر فقط به اشخاصي كه الان در راس كار هستند نقد دارند و با هيچ بخشي از كليت ساختار مشكلي ندارند؟

من مي خواهم باز هم تاكيد كنم جريان هويت دار و شناخته شده اصلاحات، در اين موارد در عمل اختلاف ندارند و البته من الان قصد ندارم وارد تئوري عمل اصلاحات شوم. در عمل همه نيروهاي اصلاح طلب مي گويند ما مي خواهيم در چهارچوب قانون اساسي فعاليت كنيم. اين چهارچوب قانون اساسي هم به اين معنا نيست كه اين قانون هيچ عيب و ايرادي ندارد. اما بايد در طول زمان و با راهكارهايي كه در خود قانون اساسي وجود دارد يا راهكارهاي ديگر قانون اساسي اصلاح شود. اصلاح طلبان بچه هاي اين انقلاب هستند، براي اين انقلاب زحمت كشيده اند، شهيد داده اند، مجروح شده اند، بسياري از اصلاح طلبان از خانواده شهدا هستند، جانباز هستند، در جنگ حضور داشته اند، در جريان هاي ضد نفاق و ضد ترور شركت داشته اند. درست است كه امروز فهميده اند بعضي از مواضعشان در باره برخي چيزها اشتباه بوده است. اما در اصل نظام هيچ ترديدي ندارند اما قرائتي از نظام دارند كه با قرائت مخالفان اصلاحات تفاوت دارد. قرائت مخالفان اصلاحات از نظام متاسفانه يك قرائت ديكتاتوري است، در حاليكه ما از نظام يك قرائت دموكراتيك داريم. من نمي خواهم بگويم هركاري كه امام كرده صد در صد درست بوده، اما معتقديم كليت تصويري كه امام از نظام ترسيم كرده بود، يك تصوير دموكراتيك است. نظامي كه مبتني بر راي مردم است و هيچ كس حق ندارد در راي مردم دخالت كند. اتفاقي كه افتاده انحرافاتي است كه در طول اين سال ها ايجاد شده است. يعني به تدريج نظامي كه مي توانست يك نظام مردمسالار واقعي باشد به سمتی سوق پيدا كرده كه روز به روز رنگ مردمسالارانه آن كمتر شده است. همه اصلاح طلبان روي اين موارد اتفاق نظر دارند. من نمي دانم كجا و كدام اصلاح طلب گفته است كه نظام بايد عوض شود يا ولايت فقيه برافتد؟ من نمي گويم همه اصلاح طلبان راجع به اصل ولايت فقيه يك جور فكر مي كنند و يك اعتقاد دارند. اما در اينكه ما به اين قانون اساسي كه يك اصلش هم ولايت فقيه است، التزام داريم، ترديدي وجود ندارد. حرف ما اين است كه حتي ولايت فقيه هم چهارچوب اختياراتش را قانون اساسي مشخص كرده است. ما میگوییم ولی فقیه مافوق قانون نیست و باید پاسخکو باشد هم به مراجع قانونی تعیین شده در قانون اساسی وهم به آحاد مردم. ما مي گوييم خبرگان رهبري يك مجلس تشريفاتي نيست. اين بايد واقعا مجلسي تشكيل شده از نمايندگان مردم باشد و از بالاترين مقام كشور پرسش كند و پاسخگويي بخواهد. اين نگاه ما نسبت به نظام است. با اين شرايط همين نظامي كه دو گروه اقتدارگرای داخلی و برانداز خارجی سعي مي كنند نشان بدهند يك نظام ديكتاتوري است، ما مي خواهيم بگوييم همين نظام ولايت فقيه مي تواند يك نظام دموكراتيك باشد. متاسفانه عده اي در داخل به گونه اي عمل مي كنند كه مخالفان خارجي نظام ولايت فقيه هم به استناد عملكرد اين افراد مي گويند نظام ما ديكتاتوري است.

-          فكر مي كنيد همچنان در چهارچوبي كه براي خودتان تعريف كرديد مي توانيد مردمسالار بودن نظام را به اين دو گروهي كه نام برديد بقبولانيد؟ به خصوص درمقابل مخالفان داخلي خودتان ابزار و امكان تثبيت مواضعتان را داريد؟

ممكن است در عمل ما بعدا به مشكلاتي برخورد كنيم و نياز به اصلاحات ديگر هم احساس شود. اما اصلاح طلبان درون اين چهارچوب كار مي كنند و به دنبال كار و روش ديگري نيستند. اتفاقا آن هايي كه سعي مي كنند قرائتي ديكتاتور مآبانه از نظام ولايت فقيه ارائه دهند اصلا از بابت مخالفان خارجي و براندازان احساس خطر نمي كنند؛ بلكه همه نگراني آن ها از بچه مسلمان هايي است كه به نظام و انقلاب اعتقاد دارند اما واقعا طرفدار مردمسالاري هستند و مي خواهند اين نظام را مردمسالارانه اداره كنند. نقطه ضعف مخالفان اصلاحات هم همينجاست. چون نه مي توانند از نيروهاي اصلاح طلب، ايراد اخلاقي بگيرند، نه مي توانند ايراد اقتصادي بگيرند و نه مي توانند آن ها را به  خارج منتسب كنند. علي رغم همه فشارها اين بچه هاي اصلاح طلب در داخل مملكت مانده اند و دارند كارشان را مي كنند. هيچ وقت هم از كوره در نرفته اند و از حدود قانوني شان خارج نشده اند. خوب مخالفان احساس مي كنند، برخوردي كه بايد با اصلاح طلبان شود، بايد شديد تر از برخوردي باشد كه با براندازان خارجي مي كنند.

به نظر من اصلاح طلبان در اين زمينه ها اتفاقا در عمل وحدت كامل دارند، اگرچه ممكن است در نظرات آن ها مثلا درمورد ولايت فقيه اختلاف وجود داشته باشد. ما همه متفق القوليم كه چهارچوب عمل همه ما قانون اساسي است ، عليرغم همه ايراداتي كه نسبت به آن داريم. ما حق خودمان مي دانيم كه اين ايرادها را بيان كنيم. ما خودمان را سانسور نمي كنيم كه بياييم و اعلام كنيم قانون اساسي بدون عيب و ايراد است ولي تا وقتي كه اين قانون هست به آن پاي بنديم و در چهارچوب آن عمل مي كنيم. من معتقدم كه خطر در قانون اساسي نيست وجاي ديگري است.  ببينيد ما وقتي به قانون اساسي زمان شاه هم نگاه مي كنيم قانون اساسي خيلي بدي نبود. اما وقتي حاكميت اين قانون را زير پا گذاشت، يعني در حقيقت خود حاكميت، ميثاق خودش با مردم را شكسته است. در اين شرايط ديگر تضميني وجود ندارد كه مردم به اين ميثاق پاي بند بمانند و ممكن است حركت هاي انقلاب و حركت هاي براندازانه شكل بگيرد.

-          اگر به چنين نقطه اي برسيم جريان اصلاح طلب چه خواهد كرد؟

من اين نكته را مي خواهم صريحا اينجا اعلام كنم و اين دندان طمع را از همه بكشم. من اعلام مي كنم كه در هيچ زماني اصلاح طلبان براي براندازي اين نظام هيچ گونه اقدامي نخواهند كرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح طلبان تمام تلاششان را مي كنند كه اين نظام را اصلاح كنند، اما اگر نظام اصلاح پذير نبود و اصلاح نشد وارد فاز ديگري نخواهند شد. ممكن است گوشه گيري و سكوت پيشه كنند يا به دنبال كار و زندگي خود بروند.   اصلاح طلبان در عرصه سياسي كه ارتباط با حاكميت پيدا مي كند، هيچ وقت ، تاكيد مي كنم هيچ وقت وارد فاز براندازانه نخواهند شد. ما پرچم براندازي را براي هميشه در جبهه اصلاح طلبان پايين كشيده ايم. حاكميت خيلي تلاش كرد و به خصوص در طول اين سه سال تلاش مضاعفي صورت گرفت تا اصلاح طلبان را به براندازي بكشانند چون مي دانستند اگر اصلاح طلبان وارد اين فاز شوند به راحتي آب خوردن از بين خواهند رفت. اما اصلاح طلبان وارد اين دام نشدند. ما شديد ترين انتقادات را به حاكميت و به بالاترين مقام هاي حاكميت داريم و آن ها را عنوان مي كنيم. اما اين انتقادات را به نظام نسبت نمي دهيم، چون فكر مي كنيم اين نظام برآمده از خواسته هاي ملي مردم اين كشور است و همه ما براي تحقق اين نظام زحمت كشيده ايم. ما حاضر نيستيم به همه چيز پشت پا بزنيم تنها به اين دليل كه يك عده خاص، اين نظام را به انحراف كشانده اند. اصل اين نظام مال ماست و از آن دفاع مي كنيم و براي اصلاحش هم تمام تلاشمان را خواهيم كرد.هرچند عده ای تلاش می کنند بگویند نظام یعنی این فرد یا این نهاد ولی به نظر من نظام یعنی آرمانهایی که مردم برای آن انقلاب کردند و به هیچ فرد و گروهی وابسته نیست که رفتن او باعث تضعیف نظام شود.

-          فرض مي كنيم دوباره اصلاح طلبان بتوانند دولت را در دست بگيرند و در بهترين شرايط مانند سال هاي 78 تا 82، مجلس را نيز در دست داشته باشند. با در نظر گرفتن همه شرايط و ساختارهاي حكومتي موجود، فكر مي كنيد كاري مي توانيد انجام دهيد يا باز هم همان اتفاقاتي كه در هشت سال دولت اصلاحات افتاد تكرار خواهد شد؟

در آن صورت همه چيز تغيير خواهد كرد. شرايط امروز با دوران اصلاحات اصلا قابل مقايسه نيست. شما تصور كنيد در سال 76 جنبشي شكل گرفت كه در واقع يك "غافلگيري ناخواسته" بود. چون نه اصلاح طلبان و نه حاكميت انتظار چنين چيزي را نداشتند. بعد از آن هم شانزده سال تجربيات عظيم انساني و اجتماعی را هم ما و هم حكومت داشته ايم.  فراز و نشيب هاي فراوان، دعواها و آشتي ها و همكاري ها و قهرها داشته ايم.من معتقدم آنچه كه شما فرض گرفتيد بالاخره اتفاق خواهد افتاد و اين اتفاق زماني كه روي دهد يك خواسته آگاهانه از طرف جامعه ، حاكميت و اصلاح طلبان خواهد بود. چون اين اتفاق آگاهانه خواهد بود، حتما مقتضيات آن هم رعايت خواهد شد. يعني مثلا در مورد آزادي هاي مدني كه وجود داشت، اين آزادي ها حتما دوباره تحقق پيدا خواهد كرد اما هم حاکمیت و هم اصلاح طلبان با تجربه اي كه از برخي تندروي ها و نتايج آن ها دارند، خطوط قرمزي كه طرف مقابل را تحريك مي كرد، رعايت خواهند كرد. بنابراين اتفاقي كه خواهد افتاد برخلاف اتفاق شانزده سال پيش كه ناخواسته بود، اين بار به صورت آگاهانه و خواسته شده خواهد بود.

-          يعني مشكل اصلاحات در رعايت نكردن خطوط قرمز بود و از سوي مقابل مشكلي در آينده ايجاد نخواهد شد؟

جامعه ما عوض شده و اصلاح طلبان تجربيات زيادي كسب كرده اند. من معتقدم ما در طول دو دهه گذشته یک انقلاب اجتماعی بزرگ داشته ایم. و این انقلاب آثار و تبعات خود را لامحاله در همه بخشها و از جمله حاکمیت خواهد گداشت و حتی اصلاح طلبان راهم مجبور به بازبینی در رفتارهای خود خواهد کرد. درست است که ما در طول چند سال گذشته با هجمه همه جانبه به همه مظاهر این انقلاب روبرو بوده ایم اما به نظر من دست و پا زدن از روی ناچاری بوده است. مهم این است که الان استراتژي اصلي مقابله با مردم به شكست انجامیده است. شما مطمئن باشيد كه اگر طرف مقابل به اين عقلانيت برسد كه با اين شيوه ديگركشور قابل اداره كردن نيست و نياز به حضور اصلاح طلبان هست، و اين امكان فراهم بشود كه اصلاح طلبان یا هر نیروی وطن پرست و دلسوز دیگری با امكانات و قوا و خرد جمعي خود وارد عرصه بشوند، نه اينكه طرف مقابل براي ما تعيين كند كه چه كسي و چگونه وارد انتخابات شود، ما يك مرحله بسيار مهم در توسعه ايران را پشت سر خواهيم گذاشت. من اين اتفاق را با اتفاقي كه در آفريقاي جنوبي افتاد مقايسه مي كنم. نه به اين معنا كه مخالفانمان را با رژيم آپارتايد مقايسه كنم، بلكه به معناي توسعه و پيشرفتي كه پس از تغييرات حكومت در اين كشور روي داد. چون ما مردم فهيم و نخبگان فكور و درد آشنايي داريم كه از همه تجربيات گذشته براي آينده استفاده خواهند كرد.

-          اين وعده ها مربوط به زماني است كه به گفته شما، امكان حضور اصلاح طلبان بدون اعمال نظرهاي فرادستي، موجود باشد. در شرايط فعلي واقعيت فضاي سياسي اين است كه شما فعلا امكان اين كار را نداريد. با اين حساب ترجيح مي دهيد با گزينه هاي حداقلي وارد انتخابات شويد تا فقط در عرصه سياسي باقي بمانيد يا همچنان به گزينه اي به عنوان نماينده خواسته هاي حداكثري اصلاح طلبان فكر مي كنيد؟

در اينجا چند نكته وجود دارد. اول اينكه اصلاح طلبان حضور در قدرت به هر قيمتي را ديگر قبول ندارند. زماني استراتژي بخشي از اصلاح طلبان اين بود و از زمان مجلس هفتم اين نظر مطرح شده بود و همواره در ميان اصلاح طلبان مورد مناقشه بود اما امروز ديگر همه به اين نتيجه رسيده اند كه به هر قيمتي نبايد به دنبال حضور در قدرت باشيم.  نكته دوم اين است كه اصلاح طلبان "انتخابات" را شاخص مهمي براي دموكراسي و حضور در قدرت مي دانند. يعني دوست ندارند با روشي غير از روش انتخابات وارد قدرت شوند. مثلا لابي كردن با حاكميت و مثلا توافق بر سر اينكه اين بخش ها دست ما باشد و آن بخش ها دست شما باشد، يا اينكه امور اجرايي دست فلان گروه باشد و مجمع تشخيص دست شما باشد يا طرح هايي از اين دست حتي اگر امكانش هم موجود باشد، در برنامه هاي اصلاح طلبان جايي ندارد. چون معتقدند كه بايد با راي مردم سر كار بيايند. اما مسئله بعدي كه وجود دارد، اين است كه انتخابات استاندارد يك سري شاخص دارد. اين شاخص ها هم بايد نمود عيني داشته باشد و نمي توان با قول و قرار نسبت به وجود اين شاخص ها ابراز اطمينان كرد. اينكه مثلا من به شما قول بدهم انتخابات خوب برگزار شود تضمين مناسبي براي برگزاري يك انتخابات استاندارد نيست. براي پذيرش اين قول ها يك سري مسائل بايد قبل از وعده دادن خودشان را نشان دهند. من اصلا قصد ندارم وارد محتواي انتخابات سه سال قبل و مسائل مربوط به آن شوم، اما بالاخره ما از اين انتخابات يك تجربه داريم، آن انتخابات موجب شده كه بخش هاي عمده اي از جريان اصلاحات زنداني شوند و دچار گرفتاري ها و محدوديت هاي بسيار سنگيني شوند. بنابراين براي اينكه ما بخواهيم از انتخابات آينده حرف بزنيم ابتدا بايد نتيجه عواقب آن انتخابات مشخص شود.

-          اما آقاي خاتمي گفته بود كه ما گذشت مي كنيم.

 اينكه اصلاح طلبان مي گويند ما گذشت مي كنيم به اين معنا نيست كه حافظه خود را پاك مي كنيم و مي گوييم همه چيز گل و بلبل است. بلكه ما مي گوئيم گذشته براي ما عبرت است و مي خواهيم به آينده نگاه كنيم. ما گذشته را به چشم عبرت  نگاه مي كنيم و نگاه انتقام گيرانه و كينه توزانه نداريم. اما حرفمان اين است كه شما در انتخابات قبل يك سري هزينه ها را به ما تحميل كرديد. البته من معتقدم بخش عمده هزينه ها به ملت تحميل شد که به تدریج واکنشهای مردم را می بینیم کاین هنوز از نتایج سحر است. ولي به هر حال بخشي از اين هزينه ها هم به اصلاح طلبان تحميل شد. اين اراده بايد نشان داده شود كه مي خواهند اين هزينه ها را جبران كنند. بنابراين برگزاري انتخابات آزاد، به اين معناست كه قبل از فرا رسيدن روز انتخابات فضايي حاكم شود كه همه احساس كنند مي توانند حضور تاثير گذار داشته باشند و راي مردم هم محترم است.

-          نشانه هاي عيني كه شما را مطمئن مي كند چنين فضايي مهيا شده چه عواملي مي تواند باشد؟

مهمترين نشانه،‌همين فعاليت هاي سياسي و مدني است. نمي شود فضاي كشور را امنيتي كرد و گفت ما تضمين مي كنيم كه انتخابات آزاد باشد. نمي شود سانسور را در رسانه ها حاكم كرد و اعلام كرد كه ما قسم مي خوريم انتخابات آزاد برگزار مي شود. نمي توان براي ديگران تعيين كرد كه چه كسي حرف بزند و چه كسي حرف نزند و در عين حال گفت انتخابات آزاد خواهد بود. ما منتظر اين نشانه ها هستيم. در كنار اين نشانه ها، زندانيان سياسي هستند، حصر آقايان موسوي و كروبي هست، مطبوعات به شدت تحت فشار هستند، احزاب و گروه هاي سياسي امكان هيچ حركتي ندارند و هم چيز يك طرفه است. در اين شرايط هركس ادعا كند كه انتخابات استاندارد است مورد قبول نيست. به نظر من بايد منتظر تامين اين شرايط باشيم.

-          در فضاي كنوني و مشخصا در مبحث انتخابات رياست جمهوري همه اصلاح طلبان منتظر فراهم شدن چنين فضايي هستند؟ آیا وحدتي كه از آن سخن گفتيد، در اين شرايط هم وجود دارد؟

بخش هايي از جريان اصلاحات به شرايط خوش بين هستند. اما گذر زمان در حال تبديل كردن اين خوش بيني به بدبيني است. من خبر دارم برخي از دوستاني كه داشتند خودشان را براي شركت در انتخابات آماده مي كردند، با رصد كردن فضا دارند يكي يكي كنار مي كشند. براي اينكه احساس مي كنند بالاخره سرمايه اي در ميان ملت دارند و نمي خواهند اين سرمايه و اعتبار را به آساني از دست بدهند. همه اين ها اميد داشتند كه جريان مقابل بر سر عقل بيايد و ميدان هايي را باز كند، اما هرچه جلوتر مي رويم مي بينيم نه تنها ميدان باز نمي شود بلكه بسته تر هم مي شود. بنابراين كساني كه عرق ملي دارند و به دنبال منافع ملي هستند و در عرصه انتخابات منافع شخصي خود را جستجو نمي كنند، احساس  مي كنند اين ميدان جاي بازي آن ها نيست و كنار مي روند.

-          فكر مي كنيد تغيير قابل ملاحظه اي در رفتار سياسي جريان مقابل اصلاحات صورت پذيرد يا همچنان اصلاح طلبان بيرون از عرصه خواهند بود؟

من باز هم مي گويم بايد ابتدا نشانه هاي يك انتخابات آزاد حس شود. اين هم در حد سخنراني و قول و حرف فايده ندارد و بايد در عمل خود را نشان دهد. به نظر من اصلاح طلبان بر اساس شرايطي كه وجود دارد مي توانند در تاكتيك هاي چندگانه اي كه دارند نحوه حضور خود را در انتخابات مشخص كنند. اما اگر شرايط مثل همين وضعيت امروز باشد، اصلاح طلبان هيچ رغبتي براي شركت در انتخابات ندارند. حالا بايد منتظر باشيم و ببينيم در آينده چه تغيير و تحولاتي در كشور اتفاق خواهد افتاد.

-          با اين توضيح شما، امكان حمايت اصلاح طلبان از يك گزينه معتدل اصولگرا كه اخيرا چندبار توسط برخي افراد پيشنهاد شده، منتفي است؟

اين تصور خيلي ساده انگارانه است كه ما از يك كانديداي اصولگرا و لو معتدل حمايت كنيم. عده اي از دوستان تصور مي كنند كه همه مشكلات ناشي از آقاي احمدي نژاد است و اگر او برود همه چيز درست مي شود. البته من منكراين نيستم كه سليقه ها و نحوه مديريت ها در كشور تاثيرات مهمي دارد، اما تغيير اساسي با تغيیر يك رئيس جمهور شكل نمي گيرد. اينكه سوال مي شود مثلا اين گزينه بيايد بهتر از آن گزينه نيست، پاسخ من اين است كه شما فرض كنيد براي زندگي در دو كشور ديكتاتوري حق انتخاب داريد. قطعا كشوري كه اندكي آزادي هاي اجتماعي در آن بيشتر است را انتخاب خواهيم كرد. اين صحبت هايي كه مطرح مي شود انتخاب كردن دو گزينه در همين حد است. واقعيت اين است كه آقاي احمدي نژاد برآمده از يك سري سياست هايي است كه در جايي تعيين شده اند. ما بايد ببينيم آن سياست ها تغيير كرده يا نه. اگر آن سياست ها عوض نشده باشد، نه تنها اصولگرايان معتدل بلكه تند ترين اصلاح طلبان هم به سر كار بيايند، سرنوشت كشور تغيير اساسي نخواهد كرد. تنها تفاوتش اين است كه دعواهاي داخلي شديدتر و بيشتر مي شود.

-          در واقع علاوه بر تغيير فضا منتظر تغيير سياست هاي فرادستي هم هستيد. اين تغيير را چگونه احساس خواهيد كرد؟

ببينيد سياستي كه از آن حرف مي زنيم اين بود كه مي گفتند اگر حاكميت يك دست باشد و همه قوا مطيع باشند، همه چيز درست مي شود. اين ها مي گفتند همه مشكلات از اينجا ناشي مي شود كه درون مجلس عده اي يك حرف مي زنند، در دولت حرف ديگري زده مي شود و ساير نهادهاي حاكميتي نظر ديگري داشتند. اين ها مي گفتند اگر همه يكدست شوند مشكلات حل مي شود و همين كار را هم كردند. اما سياست آن ها امروز شكست خورده است و در عين حال همچنان برخي از آقايان اين شكست را قبول ندارند. بلكه مي گويند سياست يكدست كردن حاكميت سياست خوبي است و احمدي نژاد نتوانسته مجري خوبي براي اين سياست باشد. اين ها به دنبال آوردن يك مجري بهتر از احمدي نژاد براي سياست يكدست سازي حاكميت هستند. 

-          با اين حساب مي توان گفت ورود اصلاح طلبان به عرصه حاكميت از ابتدا اقدامي بي نتيجه بوده است؟

من درباره شرايط امروز صحبت مي كنم. درسال 76 چنين شرايطي وجود نداشت اما بعد از روي كار آمدن دولت اصلاحات يك استراتژي جديد از طرف حاكميت اتخاذ شد، اين استراتژي به تدريج پرورش پيدا كرد و تكميل شد تا اينكه در سال 84 به بار نشست. اين ها به اين سادگي حاضر نيستند سياست هايي را كه اجرا كرده اند تغيير بدهند. تا زماني كه اين سياست ها تغيير نكند، چه يك اصلاح طلب رئيس جمهور شود، چه يك محافظه كار، چه تند رو و چه معتدل، نهايتا درحد تفاوت زندگي در همان دوكشوري كه مثال زدم، اوضاع تغيير خواهد كرد. اما اگر سياست ها تغيير كند آن وقت بحث ديگري است. ممكن است سياست ها واقعا عوض شود، ولي آقايان بگويند ما با شما چند نفر مشكل داريم و روي شما حساسيت وجود دارد و نمي خواهيم شما چند نفر بياييد. اگر ما بدانيم سياست ها تغيير كرده است، هيچ مشكلي نداريم. اگر ما مانع تغيير سياست ها هستيم حاضريم كنار برويم. ما مي گوييم اگر سياست ها عوض شود و انتخابات آزاد برگزار شود و در آن انتخابات همين آقاي احمدي نژاد هم به عنوان رئيس جمهور انتخاب شود، همه در چهارچوب قانون مي پذيريم. اما اصل جاي ديگريست. اصل اين نيست كه حسن بيايد يا حسين بيايد. امروز اگر اين سياست ها تغيير نكند، حتي اگر براي كاستن از فشارهاي خارجي اجازه بدهند شاخص ترين چهره اصلاح طلب هم وارد انتخابات شود و پيروزي اش را هم اعلام كنند، باز هم چيزي تغيير نمي كند و همين جنگ و دعواها بلكه شديدتر از قبل ادامه خواهد يافت. به همين دليل است كه ما همچنان منتظريم تا ببينيم تكليف آن سياست ها چه مي شود. اگر درب بر همين پاشنه بچرخد، شركت در انتخابات جز اتلاف وقت و انرژي و سرمايه و نيرو هيچ چيز ديگري براي ما نخواهد داشت. اگر قرار است مشاركت در انتخابات و بيان نظرات و انتقادات در نهايت به زندان رفتن افراد ختم شود، براي چه بايد در انتخابات شركت كنيم؟ به چه دليلي بايد اين همه هزينه كنيم كه آخر سر به زندان برويم؟

-          با اين حساب دوباره به همان نقطه ابتداي بحث مي رسيم. يعني اينكه اصلاح طلبان توان تغيير شرايط را ندارند و شرايط بايد از محل ديگري تغيير كند و اگر اين تغيير در محل خودش صورت بگيرد، يك نيروي اصلاح طلب يا حتي نيروي غير اصلاح طلب مي تواند اوضاع را بهتر كند. در واقع بهتر شدن اوضاع از دست شما خارج است و راهي هم براي تغيير اوضاع نداريد و بايد اميدوار باشيد كه سياست ها تغيير كند.

برخي از دوستان تصور مي كنند كه اگر در حاكميت نباشيم هيچ گونه اثرگذاري نخواهيم داشت. اما اينطور نيست. امروز وضعيت به گونه اي است كه بحران همه جاي كشوررا گرفته و گاهي اوقات اين نوع جنگ و دعواها همه كشور را به باد فنا خواهد داد. شرايط خاصي كه الان در آن قرار داريم ازضعف در سياست خارجي تا تحريم و خطر جنگ و مسائل داخلي نظير نارضايتي هاي عمومي، كشور را شبيه انبار باروتي كرده كه متاسفانه با يك جرقه مي تواند اتفاق ناگواري را رقم بزند. در اين شرايط ما نمي توانيم با دعوا براي تغيير سياست ها تلاش كنيم. ما روي مواضع خود ايستاده ايم اما در اين شرايط مواضع خود را با زور و فشارهاي غير عادي نمي خواهيم محقق كنيم. ما معتقديم ارتباطمان با بدنه جامعه بايد برقرار باشد كه هست، معتقديم بايد سازماندهي وجود داشته باشد که دارد ، معتقديم بايد همه امكانات را براي اداره كشور، آماده و مهيا كرد كه اين كار را شده است. ما معتقديم هيچ قدرتي در بلند مدت نمي تواند در برابر اراده قوي ولي مسالمت آميزي كه در داخل كشور وجود دارد و روز به روز هم قوي تر مي شود، مقاومت كند. به عقيده من اوضاع درون حاكميت هم امروز نسبت به سه سال قبل خيلي فرق كرده است. آن هايي كه آن زمان قهاريتشان بر همه غلبه مي كرد امروز ديگر آن قدرت را ندارند، نه به دليل اينكه فقط نمي توانند بلكه در درون خودشان به لحاظ توجيه فكري هم به مشكل خورده اند. ما توانايي اين را داريم كه در يك تعامل سازنده و مثبت و نه يك تعامل خشونت گراي براندازانه، اين تغييرات را به تدريج نهادينه كنيم و حتي بتوانيم سياست هاي بالادستي را نيز به تدريج تغيير دهيم.

-          اين تغيير تدريجي ممكن است تا قبل از انتخابات سال آينده به نقطه مطلوب شما برسد؟

ممكن است اين تغييرات در انتخابات پيش رو حاصل نشود و هوز ما نشانه اي از آن نديده ايم. اما اين اطمينان را داريم كه تغييرات در آينده اي نه چندان دور خودشان را نشان خواهند داد.

-          مي توانيم از مجموع حرف هاي شما اين طور نتيجه گيري كنيم كه اصلاح طلبان وقتي به عرصه بر مي گردند كه اگر كانديداي آنها رئيس جمهور شد، ديگر تداركاتچي نباشد؟

نه، ما مي گوييم اصلاح طلبان زماني مي آيند كه انتخابات آزاد باشد. وقتي انتخابات آزاد با مقدمات و مشخصاتي كه گفتيم برگزار شود، معنايش اين است كه سياست هاي اصلي تغيير كرده است. وقتي اين سياست ها عوض شود حتي لزوم و تاكيدي نداريم كه حتما يك اصلاح طلب رئيس جمهور شود. بلكه يك اصولگراي عاقل هم مي تواند وضعيت مملكت را سر و سامان دهد. ما هيچ وقت نگفته ايم يا ما يا هيچ كس! اصلا هدف اصلاح طلبي نهادينه كردن مردم  سالاري است، خواه ما رئيس جمهور باشيم و خواه نباشيم. هدف برگزاري انتخابات آزاد است . برگزاری انتخابات آزاد یعنی اعلام عملی تغییر سیاستها و یعنی همه چیزو همه کس در چارچوب قانون.

 

حمیدرضا جلائی‌پور
سید مصطفی تاج‌زاده

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.