انا لله و انا الیه راجعون برادر گرامی جناب آقای مهندس محمد نعیمی پور رحلت والده ی گرامی را به شما و خاندان محترم تسلیت می گوئیم و برای ایشان غفران و رحمت الهی در جوار فرزند شهیدش و برای جنابعالی صبر و اجر مسالت داریم. جبهه مشارکت ایران اسلامی
اصل ۲۳ - تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.

مصاحبه با حمیدرضا جلایی پور درباره آخرین وضعیت فرزندش

1389/5/20

۶۰ روز از انفرادی محمدرضا می گذرد؛ از سرگردانی و رنج خانواده ها ابایی ندارند

پدر محمد رضا جلایی پور می گوید او دارد رکورد حضور در انفردی را می زند چرا که دفعه پیش ۴۰ روز و این بار ۶۰ روز است که در زندان انفردای بسر می برد و خانواده اش نیز در بلا تکلیفی به سر می برند. این دومین بار است که از سال ۸۸ تا کنون محمد رضا جلایی پور دستگیر شده است و از خرداد ماه سال گذشته در فرودگاه دستگیر شد نتوانسته همسرش فاطمه شمس را که در خارج از کشور مشغول تحصیل است ببیند. البته گفته می شود یکی از دلایل دستگیری اخیر او می تواند گروکشی برای بازگشت فاطمه شمس به ایران باشد. کلمه برای آگاهی بیشتر از وضعیت این اسیر آزاده سبز با پدر او دکتر حمید رضا جلایی پور گفتگو کرده است.
از آخرین وضعیت محمدرضا چه خبر دارید؟
نزدیک به دو ماه است که در انفرادی است. ظاهراً الان زندان اوین است. دارد رکورد انفرادی می زند دفعه قبل چهل روز انفرادی بود این دفعه نزدیک شصت روز شده است.
تاکنون ملاقات داشته اید؟
متأسفانه دو ماه است که من را سرگردان کرده اند و ملاقات نمی دهند. فقط یک بار آن هم برای چند دقیقۀ کوتاه با من یک تماس تلفنی داشت.
سایر اعضای خانواده ملاقات نداشته اند؟
یک بار مادرش در تهران و پدرخانم و مادرخانمش در زندان مشهد برای بیست دقیقه با او ملاقات داشته اند و می گفتند خیلی لاغر شده است. از قول او هم می گفتند رژیم گرفته است.
تا حالا کارتان را پیگیری نکرده اید؟
پیگیری زیادی کرده ایم ولی دست ما به جایی نمی رسد. فقط سرگردانی و انتظار بوده است. ظاهراً مسئولین مربوطه از اینکه خانوادۀ زندانی سرگردان باشد و در انتظار و رنج به سر ببرد، ابایی ندارند. قبلاً به دادگاه انقلاب خیابان معلم می رفتیم، اقلاً بعد از چند ساعت یکی بود که به خانوادۀ زندانی جواب بدهد، الان شعبۀ امنیت دادگاه انقلاب را هم به زندان اوین منتقل کرده اند و دیگر دست خانواده ها به دادسرای انقلاب هم نمی رسد. این یعنی اینکه خانواده ها بی پناه تر شده اند، و ادارۀ دستگاه قضایی به جای آنکه بیاید نزدیک مردم، رفته است در زندان و دور از دسترس ارباب رجوع. من چند روز بین خیابان معلم و زندان اوین سرگردان بودم تا این جا به جایی را فهمیدم. بعد به من گفتند باید برای پیگیری به دادستانی، دفتر آقای جعفری دولت آبادی مراجعه کنید تا جواب شما را بدهند. به آنجا مراجعه کردیم، در آنجا هم دو تا سرباز گذاشته اند که به خانواده ها می گویند تقاضای خود را به صورت نامه بنویسید و شماره تلفن بگذارید تا آقای دادستان جواب بدهد. من هم نامه نوشتم، الان پانزده روز است که هیچ جوابی نداده اند. بازپرس پروندۀ محمدرضا هم در مشهد هست (به نام آقای حیدری) که اخیراً به جای جواب دادن به تلفن، تلفن ما را قطع می کند.
چرا این کارها را می کنند؟
من هم دوماه است که دنبال یک مسئول رسمی می گردم که پاسخ همین سؤال را هم به من بدهد ولی تاکنون جز سرگردانی و انتظار چیزی نصیب ما نشده است. اما در پاسخ به سؤال شما، تحلیلی می توان جواب داد. من فکر می کنم یکی از علل این سرگردانی ها این است که الان دربارۀ پروندۀ فرهیخته ترین و نخبه ترین جوانان و شخصیت های این کشور ما با “قاضی سالاری” روبرو نیستیم. قاضی ها در برابر کارشناسان امنیتی پرونده کاره ای نیستند. “کارشناسان امنیتی ” هم دستشان باز است. فعلاً خود را قدرقدرت می بینند و به ارباب رجوع سرگردان هم پاسخ گو نیستند.
آقای جلائی پور، این کسانی که این کارها را می کنند اتفاقاً خود را نیروهای متعهد و ارزشی می دانند. شما هم خانوادۀ سه شهید هستید، سالها در مناطق جنگی خدمت کرده اید، سالها هست که در کار آموزش زحمت می کشید و گچ می خورید، فرزند شما غیر از اینکه یک نخبۀ المپیادی است ، یک فرد کاملاً قانونی و مذهبی هم است. آیا از این لحاظ به شما ارفاقی نمی کنند، عنایتی ندارند؟
اتفاقاً برعکس، بیشتر به ما فشار می آورند. ببینید در یکسال سه بار است محمدرضا را گرفته اند این آخری دوماه است که او را در انفرادی نگه داشته اند و به ما پاسخ نمی دهند و سرگردان هم کرده اند. حرف من این است که این آقایان محترم همان حقوقی را که برای قاچاقچیان بالای صدکیلو هروئین و برای قاتلان قائل هستند برای ما بندگان خدا و خانوادۀ شهدا هم قائل باشند. یعنی بگذارند بعد از دوماه زندان انفرادی فرزندم را ملاقات کنم؛ بگذارند به او کتاب های درسی اش را بدهیم؛ اصلاً بعداً از دو ماه تکلیف او را معلوم کنند، ولی ما را بی دریغ در سرگردانی و انتظار گذاشته اند. شما بروید دم در زندان اوین خانواده های قاچاقچیان بزرگ راحت می آیند و با زندانی خود ملاقات می کنند. اتفاقاً این کار خوبی است و خودش یک پیشرفت شهروندی است. چون یک قاچاقچی هم حقوق شهروندی دارد، انسان است. خانواده های آنها هم شهروندان صاحب حق این کشورند و آدم های شریفی هستند. با کمال تأسف باید بگویم این آقایان مدعی ارزش‌مداری کینۀ خاصی به خانواده های شهیدی دارند که منقاد آنها نیستند. فعلاً دور، دور تازه مکتبی شده های پر مدعا است.
شما خودتان چه ارزیابی از رفتار محمدرضا دارید؟
ببینید محمدرضا مثل هزاران دانشجوی دیگر این کشور، درس‌خوان، اخلاقی، مذهبی و متعهد است. ویژگی اصلی شخصیتش این است که در درجۀ اول فردی مذهبی ـ فرهنگی است. در جریان انتخابات گذشته احساس مسئولیت کرد و صادقانه فعالیت انتخاباتی کرده، و از این کارش هم شرمنده نیست. اصلاً اهل انجام کار غیرقانونی نیست. این حرفی که من می زنم حرف من نیست، حرف تمام دوستانش و استادانش است. او مثل هزاران جوان دیگر، یک جوان مدنی، مسلمان و سرافراز است، پاچه‌خوار، فرصت طلب و دورو نیست، تا حالا دروغ نگفته، غیبت کسی را نکرده، همان روزی هم که دستگیرش کردند روز دوشنبه با زبان روزه بود.
پس فکر می کنید چرا محمدرضا را دو ماه است که در انفرادی نگه داشته اند؟
ببنید در دورۀ اول که محمدرضا را گرفتند، پس از سه ماه زندانی و انفرادی نهایتاً قاضی پرونده او را مجرم نشناخت و قرار منع تعقیب صادر کرد و وثیقۀ دویست میلیونی او آزاد شد، حتی برگ بازگرداندن پاسپورت او را هم صادر کردند.
ظاهراً این دفعه محمدرضا گرفتار همان کسانی است که مخالف “قاضی سالاری” در روند قضایی هستند. اینکه او را دوماه است در انفرادی نگه داشته اند، اینکه به من ملاقات نمی دهند، حدس می زنم (و شواهد و قرائنی را هم دارم) که هدف از این انفرادی ها این است که او را بشکنند تا راضی به مصاحبه و اعتراف بشود. وگرنه چه دلیلی دارد یک جوان نخبۀ این کشور دوماه در یک اتاق حبس کنند و به پدر او هم ملاقات ندهند و دایم ما را سرگردان و منتظر بگذارند.
شما در مصاحبه های خود روی سرگردانی و دروغ هی تکیه می کنید، چرا؟
ببینید الان دو ماه است که ما به هرجا مراجعه می کنیم به ما جواب نمی دهند و وقتی هم که جواب می دهند حرف خلاف واقع می زنند. بگذارید حرفم را برای شما مستند بکنم. من تاکنون سه بار روزهای پنجشنبه از صبح تا ظهر رفتم به زندان اوین برای ملاقات. ولی ملاقات ندادند و ما را در انتظار مستمر نگه داشتند و هر دفعه یک چیز گفته اند. یک بار گفتند شما بروید در وسط هفته ملاقات می دهیم. یک بار گفتند همانجا بایستید همین امروز ملاقات می دهیم بعد فهمیدیم محمدرضا در زندان مشهد است! بعداً مادرش برای ملاقات به مشهد رفت، به او گفتند که محمدرضا در زندان تهران است! ببینید سرگردانی و خلاف واقع گویی یعنی همین. ظاهراً بخشی از اهداف کارشناسان امنیتی آزار خانوادۀ محمدرضا است. وگرنه چه دلیلی دارد دوماه خانواده را سرگردان کنند. ما هم در ماه رمضان به خاطر این لطفشان دعای خیر می کنیم.
اصلاً چرا محمدرضا را به زندان مشهد برده اند؟
به خاطر اینکه حکم دستگیری محمدرضا را آقای حیدری بازپرس دادگاه انقلاب مشهد داده است. شما می دانید همسر محمدرضا پدر و مادرش در مشهد زندگی می کنند. یکی از دلایلی که به محمدرضا فشار می آورند همین است که می گویند چرا همسرت به تهران نمی آید تا او را هم دستگیر کنیم.
حرف محمدرضا هم این است که اولا: همسر من کاره ای نیست. ثانیا اصلا حرف من را گوش نمی کند که بیاید. شما می دانید همسر محمدرضا،فاطمه شمس، خودش یک دانشجوی نخبه المپیادی است و خیلی مستقل و عاطفی است و حرف زور را هم گوش نمی کند.
در همین مدت برای آنکه خانواده فاطمه شمس را هم زیر فشار بگذارند، خواهر بی گناه او را و دانشجویان بی گناه دیگری را در همین ارتباط دستگیر کردند. همه آنها هم غیرسیاسی بودند. لذا برای آنکه این بار فشار را تکمیل کنند،حکم بازداشت محمدرضا را از مشهد پیگیری کردند و به سلاح انفرادی دو ماهه متوسل شدند. ببینید این برخوردی که با صدها دانشجو مثل محمدرضا می شود در هیچ کشوری در کره زمین نمی توان پیدا کرد. البته درگذشته پیدا می شد و الان در زیمباوه هم اینجوری نیست!
شما سخن ناگفته ی دیگری هم دارید؟
ما چه حرفی داریم، حرف ما این است که حقوق همه زندانیان از جمله زندانیان فرهیخته این کشور را مثل قاچاقچیان و قاتلان رعایت کنند. اینقدر زندانی را در انفرادی نگه ندارند، خانواده های آنها را ماه ها سرگردان نکنند و به آنها جواب بدهند نه حرف خلاف واقع بزنند.
ببنید بگذارید یک نکته را در اینجا به عنوان یک محقق اموراجتماعی خدمتتان بیان کنم، شاید برای این آقایان که از نعمت برخوردار بودن از کارشناس مستقل و حقیقت گو محرومند، مفید باشد. ببینید این کارشناسان امنیتی در شرایطی که قاضی در مسیر پرونده ها نقش اصلی را ندارد، تا می توانند زندانی را در انفرادی نگه می دارند، خانوادۀ او را سرگردان می کنند. خوب همین کار اینها باعث این می شود که خانوادۀ زندانی و زندانی را عاصی می کنند. بعد این آقایان از خانواده های عاصی انتظار دارند آرام باشند و مصالح کشور را رعایت کنند.
ببینید در همین دو هفته گذشته ده ها خانوادۀ زندانی در جریان اعتصاب غذا بال بال می زدند، چرا؟ برای اینکه عاصی شده اند. بعداً آقایان اینها را نصیحت می کنند که این کار را نکنید چون دشمن سوء استفاده می کند. در صورتی که برای اینکه دشمن خارجی سوء استفاده نکند مسئولین نباید خانواده ها را عاصی کنند. آخر این چه نوع تدبیر امور است؟!
اجازه بدهید سخنم را در آغاز ماه رمضان با یک دعا تمام کنم: خدایا زندانیان بی گناه ما را از این بی تدبیری ها نجات بده.

منبع: کلمه

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.