<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
<title>پايگاه اطلاع رساني نوروز :: www.norooznews.ir</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://norooznews.info/" />
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://norooznews.info/atom.xml" />
<id>tag:,2010:/2</id>
<updated>2010-07-29T02:37:48Z</updated>

<entry>
<title>تحلیل پایگاه اطلاع رسانی جبهه مشارکت ایران اسلامی در خصوص ریزش در جبهه اصولگرایان  پيرايش اصولگرايان از شعار تا عمل </title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/18003.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.18003</id>
    
<published>2010-07-24T16:01:13Z</published>
<updated>2010-07-24T16:09:08Z</updated>
<summary><![CDATA[<img src="http://masjed-naft.persiangig.com/image/86.10.1.2/861220.jpg" align="right" width="150"  style="{border:1px solid #FFFFFF; margin: 15px 15px 15px 15px;}" border="1">]]></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>به تازگي و با علني شدن مواضع برخي از پيشكسوتان جريان اصول گرا ، عمق نگرانيهاي آنان از شكافها و ريزشها ي درون جريان بر ملا شده است .مسئله آنقدر جدي است كه به صراحت از پديد آمدن يك ك‍ژراهه و جريان انحرافي در بطن اصولگرايان سخن به ميان آورده اند .<br />
تحركات آيت الله مهدوي كني دبير كل جامعه روحانيت مبارز تهران و پدر معنوي اصولگرايان در اقدام به تشكيل كميته مشترك جامعه روحانيت مبارزتهران و جامعه مدرسين حوزه علميه قم  بعلاوه ابراز نظرها و گفتگوهاي افرادي نظير مرتضي نبوي، محسن رضايي، محمد رضا باهنر، علي لاريجاني و علي مطهري و برخي از نمايندگان فراكسيون اصولگرايان مجلس ،حكايت از پريشان حالي و آشفتگي جدي درون جناح راست دارد. واقعيتي كه تا كنون سعي بر كتمان آن شده بود.</p><p><strong>نوروز:</strong> به تازگي و با علني شدن مواضع برخي از پيشكسوتان جريان اصول گرا ، عمق نگرانيهاي آنان از شكافها و ريزشها ي درون جريان بر ملا شده است .مسئله آنقدر جدي است كه به صراحت از پديد آمدن يك ك‍ژراهه و جريان انحرافي در بطن اصولگرايان سخن به ميان آورده اند .<br />
تحركات آيت الله مهدوي كني دبير كل جامعه روحانيت مبارز تهران و پدر معنوي اصولگرايان در اقدام به تشكيل كميته مشترك جامعه روحانيت مبارزتهران و جامعه مدرسين حوزه علميه قم  بعلاوه ابراز نظرها و گفتگوهاي افرادي نظير مرتضي نبوي، محسن رضايي، محمد رضا باهنر، علي لاريجاني و علي مطهري و برخي از نمايندگان فراكسيون اصولگرايان مجلس ،حكايت از پريشان حالي و آشفتگي جدي درون جناح راست دارد. واقعيتي كه تا كنون سعي بر كتمان آن شده بود.<br />
آقاي مرتضي نبوي در مصاحبه اخير با مجله پنجره با تائيد انشقاق در درون جريان اصولگرا، آرايش سياسي آن را در سه ضلع رايحه خوش خدمت (طرفداران احمدي نژاد) ، پيروان خط امام و رهبري (راست سنتي ) و تحول خواهان ترسيم مي كند . <br />
وي نگراني اصلي خود و دوستانش را چنين بيان مي كند: " من مي خواهم از دل اين قضايا يك نگراني ايدئولوژيك را هم مطرح كنم .احساس مي كنم در بين اين جريان اصولگرايي (طرفداران احمدي نژاد) يك جريان اصولگرايي منهاي روحانيت شكل مي گيرد ..... اين آدمها مي گويند كه مستقيم با آقا امام زمان (عج) ارتباط مي گيريم و به شما راه نشان مي دهيم ." مدير مسئول روزنامه رسالت كه همواره جناح اصلاح طلب را  رمي به انحراف مي كرده و به آنها نسبت فتنه مي داده است اين بار انحراف و فتنه را در درون سنگر خودي يا فته و جوانان اصولگرا را نسبت  به فرو غلتيدن در فتنه اي كه يكي از اضلاع اصولگرايي (حاميان احمدي نژاد ) حامل آن بوده و با شعارهاي انقلابي و ارزشهاي اسلامي به ميدان آمده اند زنها ر مي دهد.<br />
از سوي ديگر آقاي محسن رضايي ضمن پذيرش پديده انحرافي در جريان اصولگرايي حامي دولت و اينكه اينها اب به آسياب دشمن مي ريزند معتقد است سه مساله عمده جريان اصولگرايي را تهديد مي كند. يكم، تكروي  ؛ دوم، سليقه محوري و بي برنامگي ؛ و سوم اينكه خودمان را بي عيب و نقص دانستن و عدم تجديد نظر در رفتارهامان .<br />
البته اغلب اين سياسيون هشدار دهنده به انحرافات درون گروهي جناح راست سهم حمله به اصلاح طلبان را فراموش نمي كنند و پيامها و بيانات خود را همراه با حجم وسيعي از هجمات شداد و غلاظ و انگها و بر چسبها به رقيب اصلي صادر كرده و در جوف مجموعه اي از شعارهاي به زعم خود دشمن شكن مي پيچند و به مخاطبان خود  مي رسانند تا با عمده كردن خطر جناح مقابل و استفاده بيش از پيش از شيوه هميشگي دشمن تراشي و رقيب هراسي شايد مانع از بهم ريختگي و بي نظمي بيشتر جناح خود شوند .البته در پشت اين هجوم ها نقشه و تصور ديگري نيز وجود دارد و آن اينكه مي پندارند مي توانند جريان فهيم و تحصيلكرده جامعه راحذف وبه زاویه بفرستند به همين جهت منتقدين را به براندازي نرم و از اين رهگذر اقدام عليه نظام و امنيت ملي، و معترضين و سوال كنندگان ميليوني "راي من كجاست" را به شركت در انقلاب مخملي و همكاري با بيگانگان متهم كنند .غافل از اينكه فراهم آوردن شرايط تضاد و بحران و امنيتي كردن فضا از تهديد ها نمي كاهد بلكه بر عمق آنها مي افزايد واز آن مهمتر  اينكه بايد بفهمند كه جريان  اصلاح طلب در جامعه ريشه دارد و حذف شدني نيست .<br />
جريان اصولگرا تا اين مقطع زماني ،تلاش زيادي كرده تا در سايه انواع روشها ي ممكن منجمله بزرگنمايي و تخطئه رقيب، تمسك به دين و هزينه كردن از مقدسات و تك صدايي بر ساخته از قدرت و ثروت، انسجام صوري خود را حفظ نمايد اما واقعيات و شرايط موجود جامعه حكم مي كند كه ادامه اين وضع ديگر امكان پذير نيست. لذا بايد دلسوزان و عقلاي اين جريان چاره هايي بينديشند تا از اين گذار بحراني عبور كنند زيرا ديگر نمي توانند به شعار اكتفا كنند و ظاهر و رويه را مرمت كنند بلكه هنگام آن است كه محتوا و رويه را تغيير دهند .<br />
اساس مشكل جريان موسوم به اصولگرا آن چيزي است كه اقاي محسن رضايي به آن اشاره اي گذرا نموده است: " خودمان را بي عيب و نقص دانستن و عدم تجديد نظر در رفتارهامان". بهتر است اين معني را به عبارت دقيق تري بيان كنيم تا با باورها و عملكرد هاي بخشي از سران اين جناح تطابق بيشتري داشته باشد . زبان حال اين جماعت آن است كه: "ما حق هستيم و همه حق پيش ماست و جز آن باطل است و بايد دفع شود." يا اينكه "ما اصولي داريم كه حق است و هرچه غير از آن باشد باطل است و لذا بايد باطل را به هر شيوه اي از ميدان بدر كرد."<br />
اگر به رفتارها و عملكرد اين بخش از جريان راست در مقاطع و جايگاههاي مختلف بنگريم ،انگ زدن ،آبرو ريختن ،نان بريدن و حذف به امري مباح و بلكه ممدوح در نزد آنان بدل شده است.<br />
خود را عين حق انگاشتن و جز خود خود را باطل پنداشتن كاراین جماعت را به آنجا رسانده كه حادثه تلخ و ننگين كهريزك را جرم صغير در مقابل اعتراضات انتخاباتي تعريف مي كنند!<br />
بديهي است بخش معتنابهي از افراد منصف و فهميده اصولگرا،  بويژه با مشاهده رخدادهاي پس از 22 خرداد 88 رويه وعملكرد رهبران جناح خود را بر نتابيده و بطور جد آن را به چالش كشيده اند اما آنها هم تحمل نشده و به حاشيه رانده شده و به بي بصيرتي متهم شده اند .<br />
اگر دلسوزان جريان اصولگرا واقعا به دنبال اصلاح دروني و نگران آينده اين جريان مي با شند كافي است اين مفروض را بپذيرند كه لزوما همه حقيقت و هدايت در جانب خود و در اردوگاه آنان نيست و ديگراني نيز سهمي از حقيقت دارند و چه بسا در معرض هدايت هستند و حكم "يا با ما يا بر ما " صادر نكنند و بي محابا به ضلالت رقبا و منتقدين قضاوت نكنند.<br />
چنانچه اصولگرايان بر اين تعريف توافق و بر عمل به آن اراده نمايند مقدمه اصلاح درون گروهي و اصلاح فيما بين آنان و مردم و حتي رقبا فراهم مي آيد و در اين مرحله تجديد نظر در رفتارها آغاز مي شود .اگر بپذيريم و بپذيرند كه سياست روش درست اداره كشور و حكمراني خوب بر جامعه مي باشد و اين مهم جز با عقل و تدبير و بوي‍ژه پذيرفتن مشاركت و حق حاكميت مردم میسور نيست . آيا وقت آن نرسيده است كه جريان اصولگرا دريابد كه به تنهايي نمي تواند و نتوانسته جامعه پيچيده و متكثر ايران را اداره كند ؟ البته اين ادعا را هيچ حزب و گروه ديگري نيز نمي تواند و نبايد مطرح نمايد يا باور داشته باشد . جامعه امروز ايران متشكل از نحله هاي گوناگون فكري و فرهنگي، و گرايش ها و نگرش هاي متفاوت و گروهها ي متنوع و متكثر قومي و مذهبي است . ضمن اينكه جامعه مدني قدرتمند شده است و ديگر يكسان سازي جامعه و با تكصدايي اداره كردن كشور مقدور نمي باشد و بايد وحدت در عين كثرت و حقوق برابر همه آحاد ملت را الگوي وحدت ملي و مديريت كشور قرار داد. سنت هاي الهي هم بر اين اساس نهاده شده است .<br />
در پايان يادآور مي شود راه برون رفت از اين وضعيت و راه رشد همه افراد و گروهها بوي‍ژه تنها راه نجات براي اصولگرايان پذيرش اشتباهات و سعي در تصحيح آنها مي باشد. اينكه سعي كنند به هر نحو رقبا را از سر راه بردارند و خود در يك انتخابات غير رقابتي بر كرسي هاي نمايندگي مردم جلوس كنند و از آنجا اراده از ميدان بدر كردن دو حزب اصلي رقيب اصلاح طلب را بروز بدهند پيروزي نيست و نتيجه آن همين شرايطي است كه امروز بر كشور حاكم شده است.<br />
تاريخ و سنت هاي تاريخي گواه بر بي اصالتي و بي دوامي اينگونه شيوه هاست و قوانين اجتماعي بر همه انسانها به يك نسبت ساري و جاريست و هيچكس نمي تواند بعنوان قوم برگزيده خود را از آن مستثني سازد كما اينكه تاريخ و جوامع بشري گواه صادق آن مي باشد.<br />
پيشنهاد ما به موثرين و متنفذين جريان اصولگرا آن است كه حال كه نقد درون گروهي را پذيرفته ايد تا دير نشده تحول را با باز كردن فضاي نقد و گفتگو و بخصوص از صدا و سيما شروع كنند و مطمئن باشند كه اگر هجمات و تاختن ها را  فرو نهند و مضايق را بكاهند و بلكه برچينند و گفتگوها به صورت واقعي و نه ساختگي سامان گيرد همه اعم از مردم، نظام و بويژه خود جريان اصولگرايي منتفع خواهند شد. اصلاح طلبان نيز آماده همكاري براي اعتلاء وغناي فضاي گفتگو، البته به نحو همه جانبه و با رعايت بي طرفي از سوي مجريان مي باشند.</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>میرحسین موسوی: سرنوشت اقتدارگرایان در سراسر جهان شبیه هم است</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17999.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17999</id>
    
<published>2010-07-22T20:59:36Z</published>
<updated>2010-07-24T16:06:12Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>میر حسین موسوی در دیدار با جمعی از استادان انجمن اسلامی مدرسین گسترش دروغ را یکی از علایم زوال در جامعه دانست و تاکید کرد:”دروغ سازمان یافته مشرعیت زداست و ما امروز با دروغ سازمان یافته روبرو هستیم و رسانه های مجازی سبز باید حداکثر تلاش خود را در زمینه بر ملا کردن ابعاد این پدیده شوم و رو به گسترش به کار گیرند.”<br />
به گزارش خبرنگار کلمه، میر حسین موسوی در ابتدای این دیدار ضمن تبریک اعیاد شعبانیه گفت :”عده ای اعتقاد مسلمانان و بویژه شیعه را در باره انتظار ظهور با خرافات زیاد آمیخته اند و مساله تا آنجا پیش رفته که امام زمان (عج ) را وسیله توجیه همه مسائل و مشکلات خود قرار داده اند.در حالی که دامان معصومین مورد اعتقاد ما از هرگونه ظلم و خرافات پاک است ،امام جمعه ای امام زمان (عج ) را حامی تصفیه های شورای نگهبان قرار داده است . البته ما منتظر هستیم که ببینیم ایشان چگونه از رضایت امام زمان از تصفیه و ستم هایی که به کاندیداها در طول نظارت استصوابی وارد شده ، اطمینان حاصل کرده اند.”<br />
<strong>حمله به علوم انسانی یادآور تجربه حکومت های توتالیتر</strong><br />
وی سپس به حمله سازمان یافته ای که نسبت به علوم انسانی در دانشگاههای کشور اشاره کرد و گفت :”من با دیدن این حملات یاد تجربه بسیار تلخ و هشداردهنده حکومت شوروی سابق و دیگر حکومت های توتالیتراروپای شرقی می افتم .آنها از زمان استالین به بعد علوم اجتماعی را علومی بر آمده از جوامع سرمایه داری و بورژوازی می دانستند و به همین دلیل تدریس آن را جز در مواردی اندک ممنوع کرده بودند.تحریم و محدودیت این رشته ها چشم آنها را روی روند تغییرات سریع جهان و جامعه خودشان بست و انعطاف پذیری نظامشان را در مقابل تحولات اجتماعی کشورهای خود و چهان از بین برد و باید یکی از دلایل سقوط این نظام ها را نبود دانشمندان و نظریه پردازان خبره در علوم انسانی دانست.”<br />
میرحسین موسوی یادآور شد:”آنچه از سخنان شهیدان بهشتی و مطهری بر می آید اعتقاد به فضای باز علمی در این زمینه بود و حتی شهیدمطهری می گفت که مارکسیسم را باید استادان معتقد به مارکسیسم در دانشگاه تدریس کنند.”<br />
میرحسین موسوی با ابراز تاسف از رواج دروغ و دشنام و اتهام های بی سابقه در جامعه گفت :”ویژه نامه مفصلی حاوی دروغ و دستکاری تاریخ در آستانه بیست و دوم خرداد توسط روزنامه های دولتی و با پول ملت چاپ شد و در کنار آن بخشی از برنامه های صدا و سیما هم به این دروغ پراکنی ها اختصاص یافت.به نظر می رسد سرنوشت اقتدار گرایان در سراسر جهان شبیه هم است و روشهای آنها مشابه یکدیگر است.”<br />
<strong>روش هایی تکراری برای پوشاندن حقیقت</strong><br />
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود یک مثال تاریخی عنوان کرد :”از زمان استالین کتابهایی برای تاریخ حکومت کمونیستی تدوین شد که مهم ترین و رسمی ترین آن تاریخ حزب کمونیست شوروی بود .در این کتابها با توجیه تصفیه های رژیم استالینیستی در هر دوره تغییراتی بوجود می آمد .مثلا اگر در چاپ اول این کتاب عکس تروتسکی در کنار سایر سران شوروی دیده می شد ،در چاپهای بعدی این عکس ها با شگردهای روتوش حذف می شد.در باره مطالب هم وضع همین جور بود.البته آن موقع هنوز امکاناتی که امروز برای این طور حذف و اضافه ها توسط برنامه های رایانه ای بوجود آمده ،نبود.”<br />
وی تاکید کرد: “متاسفانه امروز در ایران نیز همان روشهای اقتدارگرایانه دیروز در جعل و دستکاری تاریخ و واقعیت ها دیده می شود .این مساله امروز فقط به تاریخ انقلاب اختصاص ندارد .شما امروز به سخنان دولتیان گوش کنید .به نظر می رسد که کشورما کمترین نرخ تورم را دارد و یا رشد بیکاری به حداقل خود رسیده و یا آنکه کشور ما بیشترین سرمایه های اقتصادی جهان را جذب می کند و گویی سرمایه گذاران پشت دروازه کشور صف کشیده اند تا اجازه شرکت در سرمایه گذاری ها را بگیرند.دروغ گویی تا آنجا پیش رفته که می گویند مردم ما آزادترین کشور دنیا هستند.به نظر من باید تامل کنیم .آنها می دانند دروغ می گویند و یا حافظه شان دچار اختلال شده است. همین عکسی را که اخیرا از سحرخیز چاپ شده ،ببینید و یا خبر محکومیت آن خانم محترمی که جرمش فقط این بوده که شاهد زیر گرفتن یک شهروند توسط اتومبیل بوده ،کافی است که بفهمیم حکومت به کجا رسیده است. جالب است که خواهر ایشان نیز فقط به خاطر تسلیت گفتن به خانواده یکی از شهدای عاشورا ،محکوم به شش سال زندان شده است. آنگاه با وجود این موارد و صدها مورد مشابه باز هم می گویند که ما ازادترین ملت جهان شمرده می شویم.”<br />
ابعاد گسترده دروغ و افسانه سازی در دولتیان<br />
میرحسین موسوی گفت :” ابعاد گسترده دروغ در میان دولتیان به افسانه سازی و خلق توطئه های من در آوردی و عجیب و غریب منتهی شده است .دشنام و تهمت های سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی و امثال آن را نیز باید به شیوه های دولتیان اضافه کرد.دشنام ها و تهمت هایی که کیفرهای سنگینی از نظر قانونی و شرعی دارد.لابد مسوولان قضایی نیز خواهند گفت قوه قضاییه ما مستقل ترین و بی طرف ترین دستگاه قضایی جهان است.”<br />
رسانه های سبز با دروغ سازمان یافته دولتی مقابله کنند<br />
موسوی با بیان این اینکه همه باید بدانند گسترش دروغ با این ابعاد می تواند یکی از علایم زوال یک نظام محسوب شود ،افزود :”دروغ سازمان یافته مشرعیت زداست و ما امروز با دروغ سازمان یافته روبرو هستیم و رسانه های مجازی سبز باید حداکثر تلاش خود را در زمینه بر ملا کردن ابعاد این پدیده شوم و رو به گسترش به کار گیرند،هنرمندان نیز همانگونه که با خلق پوستر جاودانه “دروغ ممنوع” موجی از حساسیت نسبت به دروغ را ایجاد کردند،امروز نیز از طریق تولید کلیپ ها و کاریکاتورها و پوسترها و سایر روشها باید با این پدیده شوم مقابله کنند.ما باید در مقابل هر تحلیل آمیخته به دروغ تحلیلی مبتنی بر درستی و حقیقت در اختیار مردم مان بگذاریم.اگر چه در این راه توش و توان مان به اندازه اقتدارگرایان نباشد.”<br />
برنامه های هویت و چراغ و قتل های زنجیره ای را فراموش نکنیم<br />
موسوی تصریح کرد :”ما باید بدانیم رواج دروغ با پول ملت و دلارهای نفتی نمی تواند پایه های یک نظام را استحکام بخشد و درکنار این حرکت همه باید در مرور ادعاهای اقتدارگرایان در باره افراد و زندانیان و شخصیت ها سوظن داشته باشند.ما نباید برنامه های هویت و چراغ و قتل های زنجیره ای یادمان برود.مبدا این جریان سیاه همان حوادث و روش ها ست.”<br />
توجه به فرهنگها ، قومیت ها و مناطق مرزی اولویت تام و تمام دارد<br />
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود به حمله تروریستی اخیر در زاهدان اشاره کرد و گفت :”این جنایت را همه محکوم می کنند.هدف از این عملیات ضربه زدن به اتحاد ملی و مذهبی ما در سراسر کشور است .تامل در اینگونه اقدامات و ریشه یابی آن نباید صرفا در زمینه های امنیتی خلاصه شود.ریشه کن کردن تروریسم در گرو توسعه همراه با عدالت است .ریشه اینگونه اعمال با مشارکت مردمی که احساس عدالت بکنند و در امور مربوط به سرنوشت خود مشارکت داشتند ،ریشه کن خواهد شد.امروز توجه به مشکلات و مسائل فرهنگها و قومیت ها و مناطق مرزی اولویت تام و تمام دارد .”<br />
کشور را با دروغ و سرکوب و پرکردن زندانها نمی توان اداره کرد<br />
میرحسین با طرح این سوال که “آیا بهتر نیست که اندکی از شعارهای کر کننده خودمان در باره اصلاح امور جهانی کم کنیم و کنار یک بلوچ و یک سیستانی ،یک کرد و فارس و ترک و عرب صمیمانه بنشینیم و سر از مشکلات آنها در بیاوریم و با کمکشان فضای انسانی تر و عادلانه تری را ایجاد کنیم؟”گفت:” یک کشور ۷۰ میلیونی صاحب تمدن و بزرگ را ۷۰ میلیون مردم آن کشور می توانند اداره کنند و نه چند نفر!آن هم در فضای آمیخته با دروغ ،سرکوب و بستن دهانها و تعطیلی روزنامه ها و پرکردن زندانها.”<br />
دروغ و ظلم رفتنی است<br />
موسوی در پایان گفت :ان شالله تحقق وعده های حضرت حق را خواهیم دید که آنچه به نفع مردم است سرانجام باقی خواهد ماند .باید بدانیم که دروغ و ظلم رفتنی است.”<br />
گفتنی است ، در این دیدار جمعی از استادان انجمن اسلامی جامعه مدرسین با میرحسین موسوی در باره مسائل مختلف کشوربحث و گفت و گو کردند.</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>نامه مهدی کروبی در جواب آیت الله مومن: شورای نگهبان نهال تقلب در کشور را نهادینه کرد</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/18000.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.18000</id>
    
<published>2010-07-22T20:59:15Z</published>
<updated>2010-07-22T21:00:03Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>درپی دفاع آقای مومن از عملکرد شورای نگهبان در مصاحبه اخیر با رسانه ها آقای کروبی درنامه ای خطاب به ایشان یادآوری کردند شورای نگهبان امروزه به کسب و حفظ قدرت یک جناح تبدیل شده است.</p>

<p>باسمه تعالی<br />
حضرت آیت الله مومن<br />
فقیه محترم شورای نگهبان<br />
با سلام و احترام<br />
این روزها و به مناسبت سالگرد تاسیس و تشکیل شورای نگهبان که اگر بر اساس فلسفه وجودی خود انجام وظیفه و اداء دین می کرد می توانست سنگر نفوذ ناپذیری برای احکام نورانی اسلام و قانون اساسی و حقوق شهروندی ملت بزرگ ایران محسوب شود، مصاحبه ها و مقالات فراوانی در ستایش و تعریف از عملکرد آن شورا در رسانه ها پخش و منتشر شد. مناسب بود که در قبال این ستایش ها فرصتی هم به صاحبان اندیشه و نظر داده می شد تا کارنامه آن شورا را در سه دهه گذشته مورد نقد و بررسی قرار دهند. اما وجود ملاحظات بسیار و ندادن فرصت در اظهار نظر به دیگران در کنار این باور جامعه که گوش شنوایی در قبال نقد وجود ندارد و آنچه به جایی نرسد فریاد است، موجب مرگ انگیزه ها در بررسی عملکرد شورای نگهبان و موضوعاتی مشابه از سوی صاحب نظران فرهیخته و پژوهشگران فهیم وبا بصیرت شده است که از این آفت بزرگ و فراگیر در حوزه اندیشه باید به خدا پناه برد. اما اینجانب به عنوان سربازی که از آغاز نهضت حضور داشتم و سختی ها و تلخی های مبارزه را به جان خریدیم و وفادار به ملت و نظام مورد درخواست آن ها بوده و هستم، تاکنون تزلزلی در خود راه ندادم و در دفاع از حقوق حقه اجتماعی مردم و آزادی های مشروع آنان دریغ نورزیدم. بواسطه عشق و انسی که با مردم و ایران عزیز و منافع ملی دارم نتوانستم نطاره گر آتش افتاده در خرمن هستی ملک و مملکت باشم و در برابر ترک و تعطیلی و تفسیر های من در آوردی از قانون اساسی و تضیع حقوق مردم و تیشه زدن به ریشه اسلام و روحانیت و به مسلخ کشاندن کشور، سکوت کنم. یا توجیه گر اظهارات سخیف و دور از منطق و احیانا خرافی و تصمیمات خلق الساعه و ویرانگر و رفتارهایی از سر افراط و تفریط در زندگی و باور های مردم و مسائل داخلی و روابط بین الملل و سیاست خارجی است، باشم. لذا هرازچندگاهی بنا به مناسبت ها و برای ثبت در تاریخ هم که شده با قبول پیامدها و تبعات آن شرط بلاغ بجا آورده و نظرات خود را بیان می کنم. باور دارم رنجی که امروز مردم ایران از ناآگاهان و تازه بدوران رسیده ها می کشد، از سکوت آگاهان و عالمان در شرائط گوناگون بویژه امروز است.<br />
از این میان اظهار نظر های مختلف تنها با شما در ارتباط با بخش هایی از مصاحبه مورخ بیست پنجم تیرماه ۱۳۸۹ سخن می گویم، زیرا شما را فقیهی آگاه و با سابقه در انقلاب و نظام اسلامی میدانم. از باب “فذکر فان الذکر تنفع المومنین” مواردی را دوستانه با شما و مردم در پرتو عملکرد دو دهه آخر شورای نگهبان در تفسیر قانون اساسی در محورهای رابطه اعمال حقوق ملت، حکومت و مردم، برخود با مصوبات مجلس شورای اسلامی در ادوار مختلف و رعایت حقوق جناح های سیاسی و حق مردم در انتخابات های گوناگون در میان می گذارم. اگرچه گفته اید جز اظهار نظر امام و رهبری اظهار نظر دیگران برایتان مهم نیست ولی به یقین این بیان عام، شامل رضای خدا و عموم بندگان او نخواهد بود.<br />
در بخشی از مصاحبه فوق الذکر گفته اید که مهمترین توقع از اعضای شورای نگهبان انجام وظائف قانونی است که اعضا باید در بررسی مصوبات نهایت دقت را داشته باشند تا سر سوزنی به اسلام و قانون اساسی لطمه وارد نشود. در این ارتباط از شما میخواهم نگاهی گذرا به تفسیرهای درخواستی دولت و یا مرتبط با دولت در دورهای ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد داشته باشید و آن ها را بصورت اجمالی با یکدیگر مقایسه کنید. همچنین مناسب است بررسی کوتاهی نیز از مصوبات مجلس شورای اسلامی در دوره ششم و هفتم و و تصمیمات و احکام این شورا در قبال آن مصوبات داشته باشید. شاید مناسب باشد پا را کمی فراتر گذاشته و به بررسی ادوار سوم تا هشتم مجلس شورای اسلامی که ریاست آنها بر عهده بنده و آقایان ناطق نوری، حداد عادل و لاریجانی است، بپردازید. در این راستا رویه های مختلف آن شورا که متاثر از مسائل جناحی و سیاسی بوده را یکبار دیگر مرور کنید و سپس به داوری و قضاوت در باب عملکرد آن شورا اقدام کنید. در این نوشتار سعی می کنم مواردی به اجمال جهت یادآوری شما و مردم فهیم ایران بعنوان نمونه ای کوچک از عملکرد آن شورا بیان کنم.<br />
اشاره کردید که برخی مدعی هستند که نطارت شورای نگهبان بر انتخابات از ابتدا استصوابی نبوده است. جنابعالی مستحضرید که مسئله استصوابی بودن نطارت بر اساس تفسیر شورای نگهبان بعد از ارتحال امام پیش از اعلام در جامعه، در جمع خصوصی بیان شد. این امر بطور رسمی در سال ۱۳۷۰ طی سوالی از سوی آیت اله رضوانی (مسئول انتخابات وقت از طرف آن شورا) که خواستار تفسیر شورای نگهبان از نحوه نظارت در انتخابات شده بود مطرح گردید و دبیر وقت شورای نگهبان آیت اله گیلانی در پاسخ، نظارت استصوابی را بصورت کتبی به آیت اله رضوانی اعلام وسپس برای مسئولین از جمله اینجانب ارسال شد. ما معتقدیم آنچه تحت عنوان نظارت استصوابی توسط شورای نگهبان اجرا می گردد به جای اصلاح و به صواب رساندن تصمیمات و رفتار های مجریان، یک خود مختاری بی حد و مرز است که اصل برائت را نفی و تفتیش خصوصی ترین عقاید داوطلبان و احاطه بر ضمیر اشخاص را بخشی از رسالت خود می داند. این در حالی است که شورا و اعضا آن خود علت تامه وتعیین کننده در عمل نیستند و افکار و اندیشه های پشت صحنه با برخی از افراد شورای نگهبان که فعال ما یشاء بوده، بنام شورا عمل می گردد. در باب اثبات این سخن و از باب نمونه به رد صلاحیت مهندس مرتضی الویری نماینده ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی و عضو هیات رئیسه مجلس در دوره ای که آقای یزدی هم از اعضای هیات رئیسه بودند، اشاره می کنم. هنگامیکه آقای الویری دلیل رد صلاحیت خود از آقای یزدی عضو شورای نگهبان و بعضی از حقوق دانان را جویا می شود، در پاسخ به وی می گویند مگر شما در انتخابات دوره هشتم کاندیدا بوده اید!!!.<br />
جناب آقای مومن شما به خوبی میدانید که برخی از نمایندگان مجلس در دوره های مختلف بعلت وجود شبهه در عملکرد شان و یا دارایی و اموال شان با شیوه های غیر متعارف و ناسازگار با قانون رد صلاحیت شدند، اما پس از مدتی بدلیل تعلق خاطر جناحی به یکباره همین افراد نور چشمی شدند. من به دلیل حرمت اشخاص و موازین شرعی نام آنان را نمی برم اما اگر شما فراموش کرده اید بفرمائید تا جزئیات آن را بعنوان بخشی از عملکرد آن شورا برایتان ارسال کنم.<br />
یکی از حقوق اساسی ملت حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که این حق متاسفانه در پرتو نگرش آن شورا نادیده گرفته شده است. رد صلاحیت فله ای افراد و محروم کردن مردم از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بر اساس کدام موازین حقوقی و شرعی تاکنون انجام شده است؟ براستی رد صلاحیت ۴۰ نماینده که در ادوار مختلف مجلس حضور داشتند و همگی متعلق به یک جریان سیاسی بودند به چه جرمی صورت گرفت؟ بطور نمونه مهندس نوروزاده نماینده ۵ دوره مجلس و از چهره های قابل و متخصص کشور در حوزه صنعت به چه گناهی رد صلاحیت شد؟ آقای دکتر عباسی فرد و مرحوم آقای زواره ای آیا جز اعتراض به عملکرد برخی از اعضای آن شورا و نداشتن روح اطاعت بعد از تائید های مکرر در انتخابات متفاوت از جمله مجلس، خبرگان و ریاست جمهوری، جرمی داشتند که رد صلاحیت شدند؟ جراحی شورای نگهبان در انتخابات ششم را به یاد می آورید که در آن نفر ۳۲ لیست جناب آقای حداد عادل به جای نفر ۲۸ آقای علیرضا رجایی قرار گرفت. در آن جراحی موفق سه تن از دایره ۳۰ نفر تهران بیرون رانده شدند و جالب آنکه آقای رجایی که در دور اول تائید صلاحیت شده بود و رای نیز آورده بود، بعد از جایگزینی آن شورا، در مرحله دوم رد صلاحیت و از شرکت در آن مرحله محروم شد !!! این رفتارهای متناقض وخلاف شان شورای نگهبان تنها بخش ناچیزی از عملکرد آن شورا در دو دهه گذشته بوده است. جای تاسف است که شورای نگهبان این حافظ شرع و قانون اساسی امروزه به شورای کسب و حفظ قدرت یک جناح سیاسی که اعضای آن متعلق به آن جریان هستند، تبدیل شده است و آن جایگاه رفیع در قانون اساسی را به این سطح تنزل داده است.<br />
برادر گرامی آیت اله مومن<br />
پرسش های بسیاری در ذهن تاریخی مردم ایران نسبت به عملکرد آن شورا وجود دارد که در مقطعی مناسب باید پاسخگوی آن باشید که از آنجمله می توان به برخود های دوگانه در تفسیر از شرع و قانون اساسی در قبال مصوبات مجلس در دورهای مختلف، رد صلاحیت گسترده داوطلبان به جرم اندیشه و تعلق به جریان های سیاسی دیگر، نحوه برگزاری انتخابات و نیز جابجا کردن منتخبان اشاره کرد. حتما بیاد دارید که در انتخابات دوره پنجم در شهرستان میبد و اردکان شخص پیروز در ایام تعطیلات نوروزی با ابطال تعدادی از صندوق ها رای در حوزه انتخاباتی مبیبد مغلوب اعلام گردید و رقیب ایشان به مجلس راه یافت. و یا در فریدون کنار در دوره ششم آن جابجایی منجر به آن حوادث تلخ شد. متاسفانه باید اذعان کرد که همه این موارد توسط شورای نگهبان انجام شد لذا با عذر خواهی از اعضای محترم آن شورا بیاد مردی می افتم که می گفت نمی دانم چرا هر چه از اهل محل گم می شود مرا متهم می کنند و عجیب آن است که تمام آن ها در خانه من پیدا می شود.<br />
در پایان یکبار دیگر شما را به بررسی عملکرد آن شورا و حاکمیت در قبال انتخابات دوره نهم که نهال تخلف و تقلب را در کشور را به بهانه های واهی بوسیله نهادهای نظارتی و اجرایی نهادینه کرد، و در دوره دهم ریاست جمهوری بعد از آن تقلب آشکار که با خروش و اعتراض مردم در اعاده حق رای شان تبلور پیدا کرد، دعوت می کنم. آیا بعد از ورود این آثار مخرب و زیانبار به کشور و نظام وقت بازخوانی، بازنگری و اصلاح در رفتار آن شورا فرا نرسیده است؟ آیا با صرف تعریف و تمجید و گفتن اینکه سر سوزنی تخلف از اسلام و قانون اساسی نشده است می توان مردم هوشیار، فهیم و پرسشگر ایران را قانع کرد؟<br />
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته<br />
مهدی کروبی<br />
۳۰ تیرماه ۱۳۸۹</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>یادداشت علی مزروعی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ایران اسلامی : حق زندگی</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17996.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17996</id>
    
<published>2010-07-21T10:21:17Z</published>
<updated>2010-07-22T20:57:00Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>نوروز- علی مزروعی: خداوند در سوره قریش می فرماید :" برای آنکه قریش با هم انس و الفت گیرند ، الفتی که در کوچ های زمستان و تابستان و پایدار بماند ، پس باید یگانه خدای کعبه را بپرستند که به هنگام گرسنگی به آنها طعام داد و از ترس و خطر ایشان را ایمن ساخت . " در این سوره و آیات مختصر براحتی می توان دریافت که تار و پود روابط انسانی و اجتماعی در یک جامعه توحیدی باید برپایه " انس و الفت " باشد اما این در سایه تامین دو نعمت "طعام " و "امنیت " بدست می آید، و جامعه ای که از تامین ایندونعمت  محروم باشد قطعا روابط انسانی و اجتماعی اش برپایه " انس و الفت " نبوده و برپایه زور و ستم خواهد بود . البته در جوامعی که توانسته اند درسایه تدبیر و برنامه ریزی و کار و تلاش ایندو را تامین نمایند ،هرچند مومن به خدای یگانه و پرستش او نباشند ، برپایه این کلام الهی در عرصه روابط انسانی و اجتماعی شان" انس و الفت " میداندار خواهد بود و اینرا در تجربه های بشری می توان دید.<br />
از روزگاران قدیم اینگونه بوده است ، و در دوران جدید بیش از گذشته در ادبیات علوم سیاسی و اجتماعی براین موضوع تصریح و تاکید شده است که تامین " طعام " و " امنیت " از وظائف اولیه وبدیهی هر حکومتی است ، و در واقع اگر افراد جامعه به میل و رضایت یا اکراه واجبار به حاکمیتی تن می دهند برای تامین ایندو است و دلیل دیگر ندارد . به عبارت روشن فارغ از اینکه حاکمان به چه شیوه ای بر سرکار آمده باشند ( مشروع یا نامشروع ) ، آنچه می تواند کارنامه عمل ایشان و توجیه بقا و حتی مشروعیتشان را بسازد و دامن زند تامین "طعام " و " امنیت " مردم تحت حکومتشان و کارآمدی در این باره است وگرنه زود یا دیر ساقط خواهند شد و اعمال سیاست مشت آهنین و زور و سرکوب نیز در مقابله با مردمی گرسنه و ناامن چاره ساز نخواهد بود.<br />
باز روشن است که منظور ازتامین " طعام " و " امنیت " توسط دولت ( منظورکل قوا و نهادهای حاکم است ) تولید ایندو بدست دولت نیست ( اقتصاد و سیاست دولتی ) بلکه حاکمیت باید بتواند با طراحی نظامی جامع و فراگیر فضایی را فراهم آورد که همه اجزا و زیرمجموعه هایش مشوق و موید تولید " طعام " و " امنیت " توسط شهروندان باشد ،و هر شهروند در دل این فضا جایگاه و پایگاهی برای مشارکت خود بیابد ،و دراین فضاست که " انس و الفت " و روابط انسانی همچون ملاتی افراد جامعه را بهم پیوند داده و وحدت اندام وار آنها را فراهم می سازد . طبعا در دل چنین جامعه ای میل به خدا پرستی و توحید جوانه می زند و رشد می کند و رشته های انس و الفت عاطفی را به بندهای محکم ایمانی و برادری تبدیل می سازد و حکومت دینی اینگونه محقق می شود .<br />
"جمهوری اسلامی ایران "به عنوان نظامی برآمده از "انقلابی بنام خدا " قرار بوده است حکومتی دینی واین چنین باشد ، یعنی شهروندان در این نظام دغدغه "طعام " و "امنیت " نداشته باشند . مرور اصولی چند از قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، به ویژه اصول 3و 43 این قانون اثباتگر این مدعاست بگونه ای که در بند 3 اصل 43 آمده است :" تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا و ساعت کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی‏، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد. " حال سئوال این است که این نظام سیاسی چقدر در تحقق این امرموفق و کارآمد بوده است ؟<br />
درپاسخ به این سئوال اخیرا برخی علمای دینی (امثال مصباح یزدی و برخی شاگردانش که نقشی سازنده هم در انقلاب نداشتند) متوجه ناکارآمدی نظام وجناح اقتدارگرای یکدست حاکم در تحقق این امر شده اند در صدد توجیه برآمده و درموضعی دفاعی می گویند که انقلاب اسلامی برای نان و شکم نبود بلکه برای تحقق ارزش های اسلامی و ایمانی بود و بدینگونه می خواهند براستبداد دینی حاکم با همه ناکارآمدی هایش سرپوش گذارند . اینان که همه آموزه های دینی مبنی براینکه " همانا فقر به کفر می انجامد " یا " از هردری فقر وارد شد از در دیگر ایمان خارج می شود " ویا این ضرب المثل عامیانه که " شکم گرسنه دین و ایمان ندارد " را به فراموشی سپرده و با ژستی عالمانه حتی میان فقر انتخابی و خودخواسته(زهدورزی) با فقراجباری و تحمیلی ناشی از عملکرد نظام وحاکمیت خلط می کنند ، و باز فراموش می کنند که هرمسلمانی از خداوند می خواهد:" خداوندا در دنیا به ما(منظورهمه مسلمانان و جامعه اسلامی است) زندگی نیکوعطا کن ، و در آخرت نیز زندگی نیکو ده ؛ وما را از آتش دوزخ محفوظ  دار " ، و از آنجا که در آموزه های دینی "دنیا مزرعه آخرت است " پس بدون داشتن زندگی نیکو دردنیا نمی توان انتظار زندگی نیکو در آخرت و رهایی از آتش دوزخ را داشت ، براحتی چشم خود را بر فقر و عقب ماندگی و ناامنی موجود در جامعه ایران می بندند وتصورمی کنند که با نقد و نفی و تحقیر دستاوردهای علمی و فنی دیگران واینکه ما برای اینها انقلاب نکردیم و در پی تحقق ارزش های دینی و معنوی هستیم ، توانسته اند صورت مسئله را تغییر داده و همه ناکارآمدی ها و ناکامی های موجود را بپوشانند ، بماند که هم اینان برای دستیابی به فن آوری انرژی صلح آمیز هسته ای! همه نیروی خود را بکار بسته اند و از منابع کمیابی که باید صرف آبادانی و رفاه مردم بیچاره شود گشاده دستانه در این باره هزینه می کنند و کشوررا تا آستانه جنگ کشانده اند .<br />
پیش تر در مقالی با عنوان " زندگی غریزی، زندگی حقوقی " تحلیل کردم که متاسفانه به رغم بیش از صد سال تلاش و راهپیمایی ما ایرانیان برای دستیابی به " زندگی حقوقی " ما همچنان گرفتار" زندگی غریزی " مانده ایم و بنابراین سخن از رعایت حقوق بنیادین و بشری در جامعه امروز ایران بیهوده می نماید و بیشتر به شوخی شبیه است . بهترین دلیل هم رفتارحکومت در انتخاباتهای چند سال اخیربه ویژه انتخابات دهم ریاست جمهوری و رخدادهای پس از است . اما آنچه ناگفته ماند و در اینجا می خواهم به آن بپردازم اینکه در " زندگی غریزی " مردم در پی تامین " طعام " و " امنیت " و به عبارتی « حق زندگی » خود هستند و امروز حاکمان ایران از تامین این حق برای اکثریت قاطع شهروندان ایرانی وامانده اند یا درمانده اند . اینها نه تنها بدلیل الگو و برنامه نداشتن در تامین " طعام " مردم وامانده اند و وضع موجود را فقط به مدد درآمد نفت به پیش می برند ، بلکه با سلب " امنیت " و ورود به خصوصی ترین زوایای زندگی شهروندان ( نمونه بارزش حمله و هجوم به خانه های مردم در نیمه های شب)، جامعه را نیز در تامین نیازهای خود درمانده کرده اند . حتی اگر بنا را براین بگذاریم که نظام سیاسی مستقر تعهد و مسئولیتی نسبت به تامین " طعام " و " امنیت " مخالفان و منتفدان و دگراندیشان خود ندارد اما به جرئت می توان گفت این نظام « حق زندگی » را از موافقان خود هم گرفته است و دلیلش فقر و فاقه ای که دامنگیر یک چهارم خانوارهای تحت پوشش کمیته امداد است وسوگمندانه گفت باید حتی افراد و جمعیت هایی را که حاکمیت در یکسال گذشته برای اردوکشی های خیابانی به میدان آورده و از آنها استفاده ابزاری کرده است فقرو عقب ماندگی از سر و رویشان می بارد . بماند که با آوردن آنها در خیابانها " امنیت " را هم از آنها می گیرد!<br />
اگر جنبش سبز در پی اصلاح امور و بازگرداندن اداره امور کشور بر مبنای قانون اساسی است به این دلیل ساده است که امروز « حق زندگی » ازغالب ایرانیان سلب شده است و ناکارآمدی جناح حاکم اقتدارگرا در تامین " طعام " و " امنیت " ، که در آموزه های دینی پایه و مایه خداپرستی است ، همچون خوره در حال فرو خوردن نظام جمهوری اسلامی و تبدیل تمارعیار آن به استبداد مطلقه دینی است . همین جا یادآور می شوم که جامعه ایرانی استبداد مطلقه سکولار را تجربه و پس زده است وقطعا زیر بار استبداد مطلقه دینی آنهم از نوع ناکارآمدش نخواهد رفت ، از اینرو جنبش سبز یک فرصت و نه تهدید برای جمهوری اسلامی به شمار می رود که عاقلان حکومت باید از آن استفاده و راه اصلاح امور را بگشایند در غیر اینصورت همانی بر سرحکومت خواهد آمد که بر سر پیشینیان رفت . خدا با هیچ فرد و نظامی خویشی ندارد و سنن و قواعد حاکم برهستی کار خود را می کند و در جهانی که رقابت برای رشد و پیشترفت و تامین " طعام " و " امنیت " شهروندان حرف اول و آخر می زند نظام سیاسی دینی بدون تامین اینها نمی تواند راه بجایی برد و قطعا در تامین مدعای خویش یعنی توحید و خداپرستی و معنویت و اخلاق هم درخواهد ماند ، و تجربه جمهوری اسلامی ایران متاسفانه تا اینجای کار ناکارآمد و ناموفق می نماید و البته فکر می کنم هنوز فرصت برای اصلاح این تجربه وجود دارد .<br />
</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>محمدرضا خاتمی: وقتی توان پاسخ منطقی به نقد را ندارند به دروغ رو می‌آورند</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17994.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17994</id>
    
<published>2010-07-19T10:22:30Z</published>
<updated>2010-07-21T10:21:32Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>دبیرکل سابق جبهه مشارکت ایران اسلامی ادعای مطرح شده از سوی رجانیوز و منتشر شده در فارس مبنی بر ملاقات او و مهدی هاشمی در آلمان را یک دروغ بزرگ خواند.</p>

<p>دکتر سیدمحمدرضا خاتمی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلمان‌نیوز»، گفت:« این ادعای مطرح شده از سوی رجانیوز و فارس کاملا دروغ است، بنده برای شرکت در یک کنفرانس علمی به مونیخ رفته بودم و رسما هم این موضوع را از قبل به مسئولان دانشگاه اطلاع داده بودم.»</p>

<p>وی افزود:« بنده تنها در این کنگره شرکت کردم و هیچ برنامه دیگری هم نداشتم، همراه بنده 50 پزشک از جمله برخی از پزشکان سپاه پاسداران حضور داشتند.»</p>

<p>نائب رئیس مجلس ششم تصریح کرد:« این رسانه‌ها در شرایط بد اقتصادی که مردم با آن مواجه هستند اهداف خاصی را با مطرح کردن چنین دروغ‌هایی دنبال می‌کنند، آن‌ها در حالی که مردم با مشکلات معیشتی مواجهند می‌خواهند اینگونه القا کنند که عده‌ای به دنبال ثروت اندوزی، رفاه و تنعم خودشان هستند.»</p>

<p>خاتمی ادامه داد:« الحمدالله ما زندگی پاکی داشته و داریم و خودشان هم کامل در جریان هستند.»</p>

<p>دبیرکل سابق جبهه مشارکت ایران اسلامی تاکید کرد:« من مصاحبه‌ای بسیار بسیار رقیق و روشن با روزنامه شرق انجام دادم اما ظاهرا آقایان تاب هیچ نقدی را ندارند و وقتی توان پاسخ منطقی را ندارند به دروغ و تهمت رو می‌آورند که نمونه آن را در خبر رجانیوز و فارس و مطلبی که روزنامه کیهان منتشر کرده بود شاهد هستیم، البته ما به این روش‌ها عادت داریم.»</p>

<p>وی خاطر نشان کرد:« اینگونه تلاش‌ها و دروغ‌پردازی‌ها هیچ خللی در روش ما ایجاد نخواهد کرد و مردم فهیم ایران نیز فریب اینگونه دروغ‌ها را هیچ وقت نخورده و نخواهند خورد، ما راهمان را ادامه خواهیم داد و در کنار مردم خواهیم ماند.»</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>اطلاعیه جبهه مشارکت در محکوم کردن حادثه تروریستی زاهدان</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17993.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17993</id>
    
<published>2010-07-16T22:06:13Z</published>
<updated>2010-07-19T10:24:25Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>نوروز: جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور اطلاعیه ای حادثه تروریستی زاهدان را محکوم نموده و دلایل وقوع چنین حوادثی در کشور را عدم توانایی دولت کودتا در اداره کشور دانست.</p>

<p>به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این اطلاعیه به شرح زیر است:</p>

<p><br />
بسم الله الرحمن الرحیم</p>

<p>شهادت جمعی از هموطنان عزیز ما در حادثه تروریستی زاهدان قلب همه ایرانیان را به درد اورد.</p>

<p>جبهه مشارکت ایران اسلامی با ابراز انزجار از این جنایت هولناک با ابراز همدردی و عرض تسلیت به بازماندگان داغدار و مردم نجیب ، زحمتکش، مظلوم و سربلند سیستان و بلوچستان خواستار آن است تا با دقت و به دور از احساسات هرچه زودتر دست اندکاران و برنامه ریزان این جنایت شناسایی و به دست عدالت سپرده شوند.</p>

<p>سیستان و بلوچستان که مظهر همزیستی ایرانیان با مذاهب گوناگون و گویشها و زبانهای متفاوت و آداب و رسوم مختلف بوده است چندی است در آتش جهل و خشونت و کینه و انتقام میسوزد و شاهد حوادث تلخی است که چاره آن لزوماً مشت آهنین نیست بلکه پیش از آن با سرپنجه تدبیر و رأفت و حسن نیت با ساکنان آن خطه قابل پیشگیری است.</p>

<p>به نظر ما این بحرانها ریشه در سیاستهایی دارد که ایرانیان را بطور نامساوی درجه بندی می کند و برای آنها  حقوق متفاوت قایل است که این سبب رشد تبعیض و احساس نابرابری شده وامکان  سوء استفاده از نارضایتی مردم را توسط عوامل تروریستی وابسته فراهم می آورد.</p>

<p>امروز به روشنی روز آشکار شده است که سیاست ارعاب، خشونت و سرکوب که تنها دستاورد دولت کودتا است و متاسفانه بر همه ابعاد زندگی ایرانیان  سایه انداخته و به طور مساوی و بدون هیچ تبعیضی در حق همه ایرانیان اعمال میشود ، سیاستی  شکست خورده است که روز بروز هزینه زندگی شهروندان عادی را بیشتر می کند و البته بر خلاف تصورشان به بانیان و عاملان این سیاستها نیز سودی نمی رساند.</p>

<p>در این میان هرچند استعفای درد مندانه و مسوولیت پذیرانه نمایندگان زاهدان در مجلس شورای اسلامی، که خود انتقادی است بر اعمال این سیاست ناکارآمد،  قابل تقدیر است اما چاره اصلی درد کنار گذاشته شدن کودتا گرانی است که ناکار آمدی آنها در تامین اولیه ترین نیازهای مردم یعنی امنیت، نان و آزادی به اثبات رسیده است.</p>

<p>جبهه مشارکت ایران اسلامی</p>

<p>25/4/89<br />
</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>متن کامل گفت و گوی سیدمحمدرضا خاتمي با روزنامه شرق: اصلاحات شجاعت مي‌خواهد</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17992.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17992</id>
    
<published>2010-07-15T11:57:20Z</published>
<updated>2010-07-16T22:06:44Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>ريحانه طباطبايي<br />
<strong>*چه خبر؟ اين روزها چه مي‌كنيد؟ زندگي‌تان چطور مي‌گذرد؟ </strong><br />
<em>زندگي كردن در جامعه‌اي كه تحول را تجربه مي‌كند هم شيرين و هم سخت است؛ شيرين از اين منظر كه افق‌هاي پيش رو با توجه به سرمايه‌ها و ظرفيت‌هاي بسيار بالاي كشور روشن است و سخت به اين دليل كه مقاومت در برابر تغيير و تحول‌خواهي بسيار زياد است. براي من كه در دو عرصه پزشكي و سياسي فعال هستم كار سخت‌تر نيز مي‌شود. از سويي تعهد كاري در حوزه آموزش و پژوهش و رسيدگي به بيماران وجود دارد و از سوي ديگر از نظر سياسي تعهدات و انتظارات بسياري وجود دارد. با توجه به سوابق قبلي ما در مسيري قرار گرفته‌ايم كه مردم و خصوصاً نسل جوان نسبت به آن توقعاتي دارند و در نتيجه نبايد كاري كرد كه اميد جوانان از بين برود و در حال حاضر نيز در شرايطي هستيم كه تجربيات خود را بايد به جوانان منتقل كنيم تا اين روحيه پرنشاطي كه در جامعه به وجود آمده باقي بماند، اما با وجود تنگناها و محدوديت‌هاي به وجود آمده و عدم فضاي باز سياسي گرفتاري‌هاي ما نيز بيشتر شده و مجبور شده‌ايم با رعايت بسياري از نكات و محدوديت‌ها، فعاليت‌هاي خود را پيش ببريم. البته با وجود تمامي تنگناها و فشارهاي موجود خوشبختانه در مسير اصلاحات مانده‌ايم، به راه‌مان ادامه مي‌دهيم و در مجموع از پيشرفت امور نيز راضي هستيم، البته نمي‌گويم در وضعيت مطلوبي قرار گرفته‌ايم اما فكر مي‌كنم در برابر تمامي بحران‌هايي كه كشور را فرا گرفته ما به عنوان يك نحله فكري و سياسي تا آنجا كه در توان‌مان بوده و امكانات داشته‌ايم، توانسته‌ايم رو به جلو حركت كنيم و به همين دليل آينده را روشن‌تر از گذشته مي‌بينيم. به طور كلي به نظر من جامعه در همه سطوح در حال تجربه تحول‌خواهي و تغيير است و اينكه چگونه مي‌تواند بر اين بحران‌ها و مشكلاتي كه در آن قرارگرفته غلبه كند. ما ياد گرفتيم در برابر سختي‌ها زانو نزنيم و از آن طرف هم ياد گرفتيم كه بي‌محابا و بدون تعقل به استقبال مشكلات نرويم. در اين مدت ياد گرفتيم راهي را تجربه كنيم كه كمترين هزينه و بيشترين فايده را داشته باشد. ما اين درس را از گذشته گرفته‌ايم كه به گونه‌اي عمل كنيم تا تبديل به تجربيات ماندگار شود نه اينكه موجي باشد كه بلند شود و پس از فروكش كردن فراموش شود و در نتيجه نسل بعدي هم مجبور به تكرار آن شود.</em><br />
<strong>*از تجربيات كسب كرده و انتقال آن به نسل‌هاي بعدي صحبت كرديد، به نظر مي‌رسد اين تجربيات چندان هم منتقل نشده و به نوعي هميشه تكرار شده است و اين يكي از ايرادات اصلاح‌طلبان نيز هست كه به جاي توجه به تجربيات گذشته آنها را دوباره تكرار كردند، نظر شما در اين مورد چيست؟</strong><br />
 من با نظر شما موافق نيستم. اتفاقاً كاري كه ما كرديم اين بود كه اين تجربيات را در بطن جامعه و افكار عمومي نهادينه كرديم و همين نيز سبب شد ياد بگيريم براي ساختن محيطي كه در آن كار مي‌كنيم چگونه بايد عمل كرد و دچار احساسات نشد. به همين دليل نيز مي‌بينيد در مقابل توفان‌هايي كه در مقابل اصلاحات به پا شد براي نخستين بار در تاريخ صد سال اخير اين فكر يعني اصلاح‌طلبي ماندگار شد. مي‌توان به اصلاحات و اصلاح‌طلبان انتقاد كرد و ضعف‌هاي آنها را برشمرد اما بايد باور كرد كه امروز نجات ايران نه در انقلاب، نه در ماندن در گذشته، نه در حركت‌هاي احساسي، نه در دل بستن به خارجي و نه در يأس و نا‌اميدي است بلكه تنها راه نجات كشور اصلاح‌طلبي است. باور مردم امروزه اين شده كه آن چيزي كه مي‌تواند به آنان عظمت ببخشد، بحران‌ها را حل كند، يك زندگي قابل قبول و مطلوب به وجود آورد، امكان ارتقا براي همه فراهم كند و به نسل بعدي آنها و فرزندان‌شان اميد به زندگي دهد فقط و فقط اصلاحات است. ما مي‌بينيم كه اصلاحات نه‌تنها ماندگار شده كه موتور اصلي تمامي حركت‌هاي اجتماعي در داخل كشور نيز است. يكي از ويژگي مهم اصلاحات با تمامي فعاليت‌هاي سياسي و انتخاباتي اصلاح‌طلبان نفوذ در تمامي لايه‌هاي اجتماعي است و به همين دليل نمي‌توان آن را فقط يك حركت سياسي دانست. به دليل ايده‌هاي بلندي كه در اصلاحات وجود داشته تمامي وجوه زندگي يعني نحوه زندگي، معاشرت، فعاليت‌هاي صنفي و... مردم را در بر گرفته است و امروز مي‌بينيم كه نهادهاي اجتماعي در كشور نهادينه شده و همه به دنبال اين هستند كه نهادي را تاسيس كنند تا از حقوق صنفي و اجتماعي‌شان دفاع كنند و اين نشان مي‌دهد كه اصلاحات ماندگار شده است. نكته‌اي كه همه بايد به آن توجه كنند اين است كه تحول ماندگار از درون اجتماع مي‌جوشد نه اينكه ما تمام خواسته‌هايمان را در قدرت اجرايي رئيس‌جمهور خلاصه كنيم كه در آن صورت ديگر اصلاحات معني ندارد. به طور مثال در انتخابات گذشته خواسته انتخاباتي اصلاح‌طلبان محقق نشد اما خواسته‌هاي اصلاح‌طلبانه پس از انتخابات نه‌تنها از بين نرفت كه عميق‌تر نيز شد. به همين دليل است كه مي‌گويم تجربه اصلاحات در درون جامعه رسوب كرده و اذهان و باورها را در اختيار گرفته است و اگر به دنبال اين هستيم كه جامعه‌اي آزاد، داراي رفاه و رو به جلو داشته باشيم،  اصلاحات تنها راه رسيدن به آن آرمان‌ها است. از طرف ديگر همين كه در مقابل اين توفان‌ها و اتفاق‌هاي اخير اصلاحات ماندگار و تنومند‌تر شده نشان مي‌دهد از تجربيات يكصد سال گذشته درس گرفته‌ايم، به دنبال تغييرات ناگهاني و انقلاب نبوده‌ايم و اكنون اصلاح‌طلبان مي‌توانند حوادث اجتماعي و سياسي را مديريت و كنترل كنند و اين را در اتفاق‌هاي اخير نيز به خوبي مي‌توان مشاهده كرد. به طور مثال بسياري از رسانه‌هاي خارجي تلاش مي‌كنند بر جامعه ايراني تاثير بگذارند، در برنامه‌هايشان راهكار ارائه دهند و آنان را تشويق به انجام فعاليت‌هايي كنند اما نتوانسته‌اند مردم را تحت تاثير خود قرار دهند اما اصلاح‌طلبان با وجود آنكه رسانه‌اي فراگير در اختيار ندارند، به دليل حضور و تاثير در لايه‌هاي اجتماعي توانسته‌اند بر آنان تاثير بگذارند و حركات اجتماعي و سياسي مردم را كنترل كنند. من به شخص، حزب و گروه كار ندارم اما مجموعه اصلاح‌طلبان به انسجامي رسيده‌اند كه سبب شده قدرت رهبري اجتماع را پيدا كنند و اين سرمايه‌اي است كه كشور را نجات مي‌دهد. <br />
<strong>*يكي ديگر از انتقاد‌هاي مطرح شده نسبت به اصلاح‌طلبان اختلاف‌ها و تفرقه‌هايي است كه در بين اين جريان رواج داشت مانند ليست‌هاي چندگانه در شوراهاي دوم، رياست‌جمهوري نهم و...، اتفاقاً اين يكي از همان درس‌هاي تاريخي است كه به نظر مي‌آيد اصلاح‌طلبان آن را ياد نگرفتند و تكرار كردند. اين‌گونه فكر نمي‌كنيد؟ </strong><br />
در مجموع جريان‌هاي اجتماعي، پويا و زنده هستند نه استاتيك و ايستا و شرايط زماني و مكاني نيز بر تصميم‌هاي يك فعال اجتماعي اثر مي‌گذارد. البته ما نمي‌گوييم تمام كارهايي كه انجام داديم، درست بوده و مطمئناً اشتباهاتي نيز وجود داشته اما بايد تمامي آنها را در ظرف زماني و مكاني خود در نظر گرفت، تحليل كرد و مولفه‌هايي را كه در آن زمان باعث آن تصميمات شده است، در كنار هم قرار داد تا بتوان از بعضي رفتارهاي سياسي و مدني دفاع كرد. اما من مي‌خواهم بگويم اتفاقاً رمز پيروزي اصلاح‌طلبان اين است كه هيچ‌گاه دگم نبوده‌اند و نخواسته‌اند بگويند كه ما اشتباه نمي‌كنيم و همه كارهايمان درست است. فرق اساسي جريان اصلاح‌طلب و محافظه‌كار نيز در همين است. محافظه‌كاران در گذشته مانده‌اند و نگاهي به آينده ندارند. اما جريان اصلاح‌طلب از گذشته درس مي‌گيرد، به آينده نگاه مي‌كند و اشتباهاتش را جبران مي‌كند. من فكر مي‌كنم انتخابات گذشته بهترين معيار براي اين موضوع است. اصلاح‌طلبان از تاكتيك‌هاي گذشته خود كه بعضي نيز اشتباه بود، درس گرفتند و مي‌بينيم كه چگونه متحد و منسجم عمل مي‌كنند كه در نوع خود نيز كم‌نظير است و برخوردي نيز كه با آنان صورت مي‌گيرد به همين دليل است. در دولت اصلاحات بسيار سعي مي‌شد بين اصلاح‌طلبان اختلاف بيندازند، از كسي تعريف مي‌كردند، از ديگري بد مي‌گفتند، به يكي تريبون مي‌دادند، از يكي مي‌گرفتند، به يكي بهتان مي‌زدند و از ديگري تمجيد مي‌كردند. اما امروز هيچ نحله‌اي از نحله‌هاي فكري اصلاح‌طلبان نيست كه از هجوم در امان باشد. زندان رفتن، تعطيلي روزنامه، محروميت‌هاي اجتماعي و... اين روزها براي تمامي نيروهاي اصلاح‌طلب است و اتفاقاً از دايره فعالان سياسي شناخته شده نيز خارج شده، عمق پيدا كرده و تمامي لايه‌هاي اصلاح‌طلبي را در برگرفته است. اين برخوردها نشان مي‌دهد اصلاح‌طلبان به وحدت رويه و انسجام رسيده‌اند كه جناح مقابل مجبور شده همه را از دم تيغ بگذراند. ديگر استراتژي تفرقه‌بينداز و حكومت كن جواب نمي‌دهد و در مجموع اصلاح‌طلبان در بهترين حالت از نظر انسجام و وحدت به سر مي‌برند. <br />
<strong>*شما گفتيد در مقطعي از زمان اصولگرايان و جناح مقابل باعث تفرقه در بين اصلاح‌طلبان شده بودند و بر اختلافات دامن مي‌زدند. امروز نيز اين مساله از سوي اصولگرايان مطرح مي‌شود و آنها طيف اصلاح‌طلب را متهم به ايجاد تفرقه در بين خودشان مي‌كنند. آيا اين مساله را قبول داريد؟ </strong><br />
در عالم سياست براي خارج كردن رقيب استفاده از روش‌هاي مدني و سياسي ايرادي ندارد. البته تاكيد مي‌كنم روش مدني و با دروغ و فريب مخالف هستم. به طور مثال اگر در جريان سياسي اختلاف و دودستگي وجود داشته باشد اين حق جناح رقيب است كه آن را به مردم نشان دهد. اما اين نكته را بايد مورد توجه قرار داد كه اصلاح‌طلبان امروز امكان و توانايي اين را ندارند كه در بين اصولگرايان تفرقه بيندازند. در حال حاضر رسانه، تريبون و هيچ امكانات ديگري در اختيار ما نيست و رهبران اصلاحات حتي امكان اين را ندارند كه بتوانند در يك جا جمع شوند پس اگر ما اين توانايي را داريم كه اين كار را بكنيم با توجه به تمامي محدوديت‌ها ما و تمامي امكاناتي  كه دست طرف مقابل است مانند قدرت، تبليغات، رسانه، اقتصاد و امنيتي بايد هرچه زودتر محافظه‌كاران در مقابل اصلاح‌طلبان سر تعظيم فرود آورند كه به رغم تمامي فشارها مي‌توانند بر جناح رقيب اينچنين اثر بگذارند. اما ما اين را هم بدانيم آن چيزي كه محافظه‌كاران را رنج مي‌دهد تناقضي است كه در افكار و رفتار آنها با واقعيت‌هاي اجتماعي پديدار شده است. نمي‌توان تمامي اتفاق‌هاي رخ داده در جامعه را ديد، وجدان داشت و ساكت نشست. از طرفي ديگر اكنون اصلاح‌طلبان چون گذشته رسانه‌اي ندارند كه بتوانند اخبار را پوشش بدهند در حالي كه صحبت‌ها و عملكردهاي محافظه‌كاران در سايت‌هاي خودشان منعكس مي‌شود. به طور مثال نماينده‌اي كه از دولت انتقاد مي‌كند سخنانش در كدام رسانه پخش و منتشر مي‌شود؟ مشخص است در رسانه‌هاي محافظه‌كار! يا زماني كه اركان دولت در مصاحبه زنده تلويزيوني خود به بخش‌هاي ديگر حكومت هر چه مي‌خواهند مي‌گويند و نقد مي‌كنند، ديگر اختلافات را به گردن اصلاح‌طلبان انداختن، فرافكني است. امروز ما بحران‌هاي اجتماعي زياد داريم اما بحران  اصولگرايي بحران ديگري است چراكه بخشي از آنها بحران‌ها را مي‌بينند‌ اما نمي‌خواهند آن را بپذيرند و سعي مي‌كنند  با روش‌هاي سخت‌افزاري با اين بحران‌ها روبه‌رو شوند و همين نيز آينده‌اي تاريك براي آنان رقم زده است. من با قاطعيت مي‌گويم نسل ما افول و خاموشي آن چيزي را كه به دروغ جريان اصولگرايي معرفي شده است خواهد ديد و اين به دليل مشكلات دروني خودشان است و تنها راه براي نجات آنان نيز كنار آمدن با واقعيت‌هاي جامعه است نه اينكه چشم و گوش‌شان را ببندند و واقعيت‌ها را در يك قالب از پيش ساخته شده بريزند. همچنين آنان بايد به اصلاح رفتار خود روي آورند و اشتباهات‌شان را قبول كنند. البته منظور ما بحث انتقاد از خود كه در گذشته در احزاب مطرح مي‌شد نيست و بنا نداريم محافظه‌كار فرياد بزنند كه ما اشتباه كرده‌ايم؛ همان قدر كه رفتارشان را اصلاح كنند بسيار خوب است و اتفاقاً تنها راه نجات براي آنان نيز همين است.<br />
<strong>*در حال حاضر محافظه‌كاران يا همان اصولگرايان از حضور افراطيون در بين خود خبر مي‌دهند و حتي حضور آنان را تهديد نيز مي‌دانند. اين مساله در بين اصلاح‌طلبان نيز وجود داشت، يعني از سوي بعضي از نيروهاي اصلاح‌طلب هشدارهايي در رابطه با بعضي تندروي‌ها داده مي‌شد. نظر شما درباره اين نقطه مشترك بين اصلاح‌طلبان و اصولگرايان چيست؟ </strong><br />
  شايد بين اصولگرايان و اصلاح‌طلبان نقاط مشتركي باشد اما اصل اين دو جريان با يكديگر متفاوت است. به طور واضح آيا اصولگرايان معتقد به حاكميت مردم هستند؟ مطمئناً اين‌گونه نيست و آنان اين اعتقاد را ندارند، اما اصلاح‌طلبان معتقد به حكومت مردم هستند و اعتقاد دارند هر آنچه را كه مردم انتخاب مي‌كنند بايد حاكم شود و حتي اگر ما بر حق هستيم اما مردم ما را انتخاب نكردند بايد به اين انتخاب احترام گذاشت و آن را‌پذيرفت. اما اصولگرايان اين گونه اعتقاد ندارند. آنان مي‌گويند ما اصولي داريم كه حق است و هر چه بر خلاف آن باشد باطل است و باطل را بايد به هر شيوه‌اي از ميدان به در كرد و به همين جهت بعضي از آنها به شيوه‌هاي ماكياوليستي روي مي‌آورند چرا كه برايشان هدف مهم است نه وسيله؛ و مي‌بينيد در انتخابات، در برخورد با فعالان سياسي و... از همه چيز به عنوان وسيله و ابزار استفاده مي‌كنند تا در قدرت بمانند. از اين رو فكر مي‌كنم بعضي از اشتراكاتي كه صحبت از آن مي‌شود بيشتر لفظي است مانند اعتقاد به قانون، اما قانون اساسي كه ما مي‌گوييم حاكميت مردم در آن اصل مهم است ولي براي آنان  فقط يك اصل مهم است و  اگر آن اصل باشد حفظ مابقي اصول مهم نيست. ما مي‌گوييم همه اصول قانون اساسي با هم برابر است بنابراين اين را كه در بعضي از روش‌ها ما تندرو و غيرتندرو داريم نمي‌توانم بپذيرم. مطمئناً در هر جريان سياسي عده‌اي راديكال و عده‌اي آرام‌تر حركت مي‌كنند اما تفاوت ما در اين است كه بخش افراطي بر طيف محافظه‌كار حاكم است و بخش عقلاني، با تدبير و دلسوز محكوم است در حالي كه در جريان اصلاحات كاملاً بر عكس است. يعني جريان عاقل، دلسوز، باتدبير، متفكر و معتدل حاكم است و در حواشي آن مي‌تواند بعضي افراطي‌گري‌ها نيز وجود داشته باشد. يك تفاوت ديگر نيز وجود دارد، اگر در جريان اصلاح‌طلبي افراطي‌گري‌هايي ديده مي‌شود  به اين دليل نيست كه اين جريان به ذات تندروست بلكه به دليل شرايط به وجود آمده است. <br />
<strong>*بخشي از جريان اصولگرايي امروزه در حال هشدار دادن در خصوص افراطي‌گري و تندروي در اين جريان هستند و حضور چنين افرادي را مضر براي طيف خود مي‌دانند. آيا چنين صحبت‌ها و هشدارهايي را در راستاي تغيير بعضي از چهره‌هاي اصولگرايي مي‌دانند و آيا اين تغيير مي‌تواند فضاي جامعه را به سوي گفت‌وگو، خصوصاً با جناح اصلاح‌طلب سوق دهد؟ </strong><br />
جواب اين سوال برمي‌گردد به اين بحث كه در جريان محافظه‌كاري چه كسي محكوم و چه كسي حاكم است؟ مي‌گويند در زمان خليفه دوم وقتي به ايران حمله شد، فرماندهي كه به ايران حمله كرده بود معاهده‌اي را با پادشاه ايران نوشت. خليفه نيز آن زمان در مدينه بود. پادشاه ايران و افراد ديگر پرسيدند ما به تو چگونه اطمينان كنيم و تو اصلاً كي هستي؟ او جواب داد در اسلام به ما ياد دادند كه اگر يك مسلمان قولي داد، اگر مابقي هم مخالف بودند تمام مسلمانان ملزم هستند كه به آن قول عمل كنند. اين آموزش اسلامي است. من گمان مي‌كنم در جريان اصلاح‌طلبي نيز اين‌گونه است و كساني كه به عنوان اصلاح‌طلب در تمامي عرصه‌ها شناخته شده‌اند، اگر هركدام از آنها با طرف مقابل به توافق برسند بقيه نيز به آن عمل مي‌كنند، اما براي طرف مقابل اين الزامي و عملي نيست. حرف زدن آسان است اما عمل مهم است. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، كساني كه اكنون به اسم اصولگرايي در تمام عرصه‌ها حاكميت پيدا كرده‌اند در حال نابودي كشور هستند. خب اين منتقدان دروني جرياني اصولگرايي نيز جزء اين جريان هستند. ما به اينان احترام مي‌گذاريم. در صحبت‌ها هم گفته‌اند دل پرخوني دارند اما فقط انتقاد كردن آن هم سربسته كافي نيست. با وجود تمامي اين بحران‌ها به شجاعت براي اصلاح امور احتياج است. با رودربايستي و اينكه هيچ حرفي نزنند و كاري نكنند كاري پيش نمي‌رود. به جرات مي‌توان گفت 95 درصد جريان محافظه‌كار ناراضي است و پنج درصد هستند كه گرفتاري‌ها را براي مملكت ايجاد مي‌كنند اما آن 95 درصد قدرت و شهامت آنكه آن پنج درصد را مهار كنند ندارند و همه امور مملكت در دست آن پنج درصد افتاده است. در حال حاضر قوه قضائيه در درست محافظه‌كاران است، آيا اصلاح آن آنقدر مشكل است؟ آيا نمي‌توان يك قاضي عادل گذاشت؟ در مجلس نيز به همين شكل. خود نمايندگان اصولگرا از فشاري كه بر مجلس است سخن مي‌گويند، حتي نمي‌توانند از قانون مصوب خود دفاع كنند و ظرف 24 ساعت قانوني را كه خود تصويب كرده‌اند تحت فشار مجبور مي‌شوند عوض كنند. تمام اينها نشان مي‌دهد نيروي قاطعي براي اصلاح امور وجود ندارد. از اين رو است كه من مي‌گويم آن چيز كه مي‌تواند كشور را نجات دهد اصلاح‌طلبي است، چرا كه هم افكار و ايده‌هاي روشني دارد و هم اينكه اصلاح‌طلبان از شجاعت و اراده كافي براي اصلاح امور برخوردار هستند. <br />
<strong>*چندي پيش سيدمحمد خاتمي از تعامل صحبت كردند. به نظر شما با تمام تعاريف و تضاد‌هايي كه در بين دو جريان اصولگرايي و اصلاح‌طلبي هست اين تعامل امكان‌پذيراست؟ </strong><br />
من غير از اين را امكان‌پذير نمي‌دانم. اگر مي‌خواهيم تجربه ما ماندگار شود اين تجربه بايد شكل مدني به خود گيرد. ما در بحران به سر مي‌بريم؛ گاه رقابت‌هاي خصومت‌آميز در كشور داريم، يعني به همديگر به چشم دشمن نگاه مي‌كنيم و وقتي كه به اين چشم به هم نگاه مي‌كنيم منظور نه فقط در افكار عمومي كه حذف فيزيكي، حيثيتي و... برايمان مطرح است. اين روشي نيست كه كشور را به سرمنزل مقصود برساند، به همين دليل ما اصلاح‌طلبان ياد گرفته‌ايم كه اگر شما دشمن من نيز باشيد بايد بنشينيم و صحبت كنيم. نمي‌توانيم از طريق حذف و خشونت؛ نزاع، توهين كردن و تير پرتاب كردن مشكل را حل كرد. ايراد صد سال گذشته نيز اين بوده كه همه به دنبال حذف ديگري بودند. هيچ‌گاه ياد نگرفتيم گفت‌وگو كنيم، اما اصلاح‌طلبان اين را ياد گرفتند و به جرات مي‌گويم اگر توان حذف طرف مقابل را نيز داشته باشند اين كار نخواهند كرد. يعني اگر تمام اتفاق‌هاي امروز تغيير كند و به جاي آقاي رامين، فرد ديگري از اصلاح‌طلبان مسووليت را بر عهده بگيرد، يا هر پست ديگري، اينها به طرف مقابل نه‌تنها روزنامه خواهند داد كه كمك مالي نيز به آنها خواهند كرد. مگر زماني كه آقاي خاتمي وزير ارشاد بود همين كار را نكرد، مگر ارز دولتي زمان جنگ را به رسالت نداد كه چاپخانه بياورد. روزنامه‌اي كه آن زمان امام دستور دادند به جبهه‌ها نرود چون مخالف دولت بود و روحيه‌ها را تضعيف مي‌كرد، اما آقاي خاتمي پول چاپخانه آن را دادند. يا آقاي توكلي براي «فردا» از كجا آوردند، در حالي كه مخالف دولت وقت هم بودند؟  اينجا است كه دموكراسي در مفهوم آزادي مخالف و نه آزادي موافق معني پيدا مي‌كند. از اين رو اصلاح‌طلبان ياد گرفتند كه اگر قرار است كشور ساخته شود فقط در گفت‌وگو و تعامل مي‌شود جلو رفت. البته تعامل به اين معني نيست كه من به تو امتياز مي‌دهم  و تو هم به من امتياز بده، نه بايد حقوق يكديگر را به رسميت بشناسيم و به همين دليل نيز ما به دنبال تعامل و گفت‌وگو هستيم. البته در زندان نمي‌شود به تعامل رسيد، يا نمي‌شود در تريبون رسمي كه آنها دارند هرچه دروغ و فريب و كلك هست را به طرف مقابل نسبت داد و بعد بخواهند پشت پرده گفت‌وگو كنند. البته ما مخالف پشت پرده صحبت كردن نيستيم و يكي از روش‌هاي سياست‌ورزي است و لزومي ندارد كه سير تا پياز گفت‌وگوها منتشر شود اما نتيجه بايد در اختيار مردم قرار گيرد و در راستاي منافع ملي باشد. بنابراين ما به اين تجربه بزرگ رسيده‌ايم كه قدرت افكار عمومي در تغيير و تحول خيلي مهم است و در فضاي باز كه اين امكان وجود داشته باشد صورت مي‌گيرد، به همين دليل اقتدارگرايان چون مي‌دانند چيزي در چنته ندارند اگر فضا باز شود و در معرض قضاوت قرار گيرند، موفق نمي‌شوند، ديگران را حذف مي‌كنند و فضا را بسته نگه مي‌دارند. البته اگر آنان نگران اين هستند كه با باز شدن فضا حذف خواهند شد ما اصلاح‌طلبان اين تضمين را مي‌دهيم كه هيچ كس در جريان يك حكومت دموكراتيك و مدني از عرصه سياست حذف نمي‌شود. در چنين جامعه‌اي قانون حاكم است و هيچ فكر، انديشه و حركت مدني حتي اگر در مخالفت كامل با نظام باشد در صورت حركت در چارچوب قانون حذف نمي‌شود. مگر امام نگفتند ماركسيست‌ها نيز مي‌توانند حرف بزنند و در دانشگاه كرسي داشته باشند، مگر در اوايل انقلاب تا پيش از جنگ و جريان‌هاي ترور خيلي از افراد با روش‌هاي فكري متفاوت كانديداي پست مختلف نبودند. پس اگر مي‌گوييم  گفت‌وگو و تعامل و اگر بر اصلاح‌طلبي پاي مي‌فشاريم به همين دليل است؛ البته نمي‌خواهم بگويم اصلاح‌طلبي تنها راه نجات كشور است و اصلاح‌طلبان بايد تمامي پست‌ها را بر عهده بگيرند، خير، منظور روش و منش اصلاح‌طلبي است. محافظه‌كاران مي‌توانند اصلاحات را اجرا كنند، انجام دهند، ما دست‌شان را نيز مي‌بوسيم. در جريان هسته‌اي ما مي‌گفتيم اگر اين مساله منافع كشور را اجرا مي‌كند، بفرماييد انجام دهيد اما اگر روش شما نتيجه نداد راه‌هاي ديگر را كه ما مي‌گوييم نيز امتحان كنيد. در اين راه ما مصر هستيم و با وجود فشارهايي كه سعي دارد ما را از اين مسير مسالمت‌آميز جدا كند و به خشونت بكشاند، ما باز هم مصر بر گفت‌وگو هستيم و تمامي طيف‌هاي اصلاح‌طلبي نيز به اين راه اعتقاد دارند. <br />
<strong>* در سال‌هاي گذشته نامه‌نگاري‌هايي بين شما و بعضي از سران احزاب محافظه‌كار صورت گرفت، در يك سال اخير نيز براي فراهم كردن اين فضاي گفت‌وگو و تعامل آيا صحبت‌ها يا نامه‌نگاري‌هايي صورت گرفته است؟ </strong><br />
 خير، در يك سال اخير نه‌‌تنها نامه‌نگاري، كه ما ديدار رودررو نيز با يكديگر نداشته‌ايم. البته ممكن است در مراسمي يا در خانه احزاب و اين‌گونه مكان‌ها يكديگر را ديده باشيم اما ديدار رسمي‌اي صورت نگرفته است. به گمان من فضايي كه در يك سال گذشته حاكم بر كشور بود سياست‌ورزي را از بين برده است و فقط ما نيستيم كه ضرر مي‌كنيم و در يك فضاي امنيتي احزاب محافظه‌كار نيز توانايي ابراز نظر ندارند. اتفاقاً بزرگ‌ترين ضربه زده‌شده در يك سال اخير به اصلاح‌طلبان نبود؛ ضربه به سياست‌ورزي و فعاليت‌هاي مدني در عرصه اجتماعي بود كه به همان اندازه كه دودش به چشم ما رفت به چشم جامعه اسلامي مهندسين  و حزب موتلفه نيز رفت و آنها نيز در يك سال گذشته در محاق تعطيل بودند و در اين مدت به غير از حمايت‌هايي كه مشخص است اجباري است هيچ موضع مشخص و اصولي نه مثبت و نه منفي نگرفته‌اند. شايد در برخي موارد با حمايت از نمايندگان مجلس اقدامي را صورت داده باشند اما شأن يك حزب در اين است كه در مقابل اتفافات گوناگون موضع مشخصي داشته باشد. اين نشان مي‌دهد آنها نيز متوجه شده‌اند كه در شرايط جديد نمي‌توان كار كرد. <br />
<strong>*براي شروع اين گفت‌وگو‌ها گمان نمي‌كنيد كه بايد تعريف جديدي از استراتژي  اصلاح‌طلبي ارائه داد تا حول آن بتواند اصلاح‌طلبان را جمع كرد؟  </strong><br />
گمان مي‌كنم تعاريف اصلاح‌طلبي كاملاً روشن است، البته نه به اين منظور كه احتياج به پيشرفت و تغيير نداريم ولي به بازتعريف احتياج نداريم. جريان اصلاحات تاكنون موفق بوده، نقش خود را به خوبي در جامعه ايفا كرده، اثرگذار بوده و جريان فكري غالب جامعه است. سخن ما روشن است كه شامل مفاهيمي چون قانون اساسي، انتخابات آزاد، حاكميت قانون و حكمران خوب مي‌شود و در اين باره نيز بارها توضيح داده‌ايم. از طرف ديگر گمان نمي‌كنم براي گفت‌وگو احتياج به پيش‌شرط داشته باشيم و به الزامات گفت‌وگو بايد پايبند باشيم كه مهم‌ترين آن تعهد به نتايج گفت‌وگو است كه در طرف مقابل چنين چيزي وجود ندارد. <br />
<strong>*به غير از جناح مقابل الزامات ديگري نيز براي آغاز اين گفت‌وگو‌ها وجود دارد كه يكي از آنها بحث تقويت جامعه مدني است. براي تقويت آن  خصوصاً در شرايط امروزي چه مي‌شود كرد؟ </strong><br />
اصولاً انسان وقتي دنبال چيزي است كه احساس نياز كند، جامعه ما نيز به دليل وضعيت خاص اجتماعي و اقتصادي‌اي كه داشت ارتباطات جهاني‌اش محدود بود و تعريف‌هاي خاص و سنتي از دولت- ملت داشت. احساس نياز نمي‌كرد كه جمعي كار كند و هر كس كار خود را مي‌كرد و پيش مي‌رفت. اما طي اين 30 سال وقتي تحولات جهاني اعمال شد، رسانه‌ها گسترش پيدا كرد، ناكارآمدي دولت‌ها در بسياري از عرصه‌هاي اقتصاد مشخص شد و سطح سواد عمومي بالا رفت و مردم به اين نتيجه رسيدند كه بايد تعريف جديد را از دولت- ملت ارائه دهند. بنابراين مطالعات شكل گرفت و بر اساس پژوهش‌ها متوجه شدند بايد جامعه مدني را شكل دهند. به طور مثال اگر با كارگر بيمارستان ما صحبت كنيد، نمي‌داند جامعه مدني چيست اما نياز‌هايش او را به سوي جامعه مدني و كارهاي گروهي سوق مي‌دهد. به طور مثال  حدود دو ماه پيش كارگرهاي شركتي را از بيمارستان اخراج كردند، مابقي كارگرها كه ربطي هم به شركت‌ها نداشتند براي دفاع از حقوق همكاران‌شان دست به تحصن زدند و شب نشده كارگران اخراجي بازگشتند. اين كارگرها بر اساس يك ترس يا نياز مشترك متحد شدند اما اين همان جامعه مدني است. نياز‌هاي موجود در جامعه و پيشرفت آگاهي‌ها و سواد عمومي باعث شده نهادهاي مدني و اجتماعي رشد كنند و اگر دولت هم بيايد به گمان خودش يك نهاد صنفي مانند انجمن روزنامه‌نگاران را تعطيل كند مطمئناً جامعه ضرر چنداني نمي‌كند چراكه صدها نهاد صنفي و مدني طي اين سال‌ها شكل گرفته است. در حال حاضر صدها نهاد مدني است كه از دل خانواده‌ها بيرون آمده، مانند انجمن‌هايي كه براي اداره آپارتمان‌ها شكل مي‌گيرد كه داراي ساز و كار انتخاباتي نيز هست. يعني اين‌گونه نيست كه ما بخواهيم كلاس بگذاريم و جامعه مدني را آموزش دهيم، نياز مردم به همراهي ارتقاي آگاهي‌هاي عمومي سبب شده جامعه مدني به خودي خود رشد كند و شبكه‌هاي اجتماعي‌اي كه پايگاه اصلاحات است خود به خود و متاثر از يكديگر شكل گرفته است. مهم‌ترين عامل تاثيرگذار در اين بين نيز ارتباطات است و تاثيري را كه رسانه‌هاي مي‌توانند داشته باشند هيچ نهاد ديگري نمي‌تواند داشته باشد. به طور مثال مردم در پاي تلويزيون همبستگي محافظان در جام جهاني را مي‌بينند كه براي بالا بردن دستمزدشان تحصن كردند و با حمايت تماشاچي‌ها موفق نيز شدند و به حق خود رسيدند، در حالي كه هيچ برخورد خشونت‌آميزي با آنان صورت نگرفت. نمي‌شود كه جلوي اين آگاهي‌بخشي را نيز گرفت و به مردم گفت كور و كر شويد. جامعه ايراني تمامي اينها را مي‌بيند و پيشرفت مي‌كند. البته ما اگر دولتي داشتيم كه قبول مي‌كرد جامعه مدني خوب است و به درد كشور مي‌خورد، خيلي سريع‌تر پيشرفت مي‌كرديم، مانند دولت اصلاحات، اما اكنون كه نيست نيز نمي‌توان گفت جامعه مدني متوقف شده است. در كل بايد فرمولي براي اينكه چگونه مي‌توان جامعه مدني را ساخت و رو به جلو برد، ارائه كرد، همان‌طور كه براي مقابله با آن نيز نمي‌توان از رفتارهاي امنيتي و قهر‌آميز بهره برد و اتفاقاً در اين وضعيت جامعه مدني بيشتر احساس خطر مي‌كند و براي حفظ منافع خود متشكل‌تر و منسجم‌تر مي‌شود. اشتباهي كه دولت مي‌كند اين است كه فكر مي‌كند تمامي اينها سياسي است، در حالي كه بسياري از نهادهاي اجتماعي مي‌توانند باري از دوش دولت بردارند. به طور مثال تشكل‌هاي غيردولتي مبارزه با اعتياد موفق‌تر از نهادهاي دولتي هستند اما متاسفانه دولت به اينها به چشم رقيب نگاه مي‌كند، در حالي كه اين نهادها ادعاي قدرت ندارند و فقط مي‌خواهند مشكلي را حل كنند. <br />
<strong>*در صحبت‌هايتان گفتيد دولت جامعه مدني و نهادهاي اجتماعي را رقيب خود مي‌داند، آيا اين اشتباه اصلاح‌طلبان نبود كه با سياسي كردن بسياري از اين نهاد‌ها و عدم ارائه تعريف درست از جامعه مدني چنين ذهنيتي را شكل داد و همه چيز را به سوي سياست برد و جامعه مدني را از مسير اصلي منحرف كرد؟ </strong><br />
شما در همه جاي دنيا نيز اگر بنگريد صداي بلند، صداي سياست است. به طور مثال وقتي به جامعه امريكا نگاه مي‌كنيد چند درصد سازمان‌هاي حمايت از محيط زيست به ذهن شما خطور مي‌كند؟ در حالي كه وقتي انتخابات رياست‌جمهوري در اين كشور شروع مي‌شود اين نهاد صداي بلندي است چراكه مساله انتخابات و دولت در زندگي تك‌تك افراد جامعه تاثير مي‌گذارد، خصوصاً در جوامعي مانند ما كه دولت نقش اساسي‌اي دارد. خصوصاً كه اين اشتباه را نيز نكنيد در طي سال‌هاي گذشته شايد سه يا چهار حزب تشكيل شد اما نهادهاي مدني به مراتب بيشتر از احزاب تاسيس شدند و اكنون نيز اين نهاد‌ها هستند كه به رغم تمامي اين فشارها در حال گسترش هستند و شبكه‌هاي اجتماعي را شكل مي‌دهند. شايد كسي مانند من كه نه كار ورزشي بلد است و نه حرفه‌اي خاص بر اساس توانايي‌هايش، حزب تاسيس كند يا روزنامه سياسي راه بيندازد اما بيشتر از روزنامه‌هاي سياسي طي اين سال‌ها نشريات و مجلات خانوادگي تاسيس شد كه برخلاف بسياري كه آنان را زرد مي‌نامند، من موافق انتشار آنان بودم، چراكه روزنامه‌خواني درصد مطالعه را در كشور افزايش داد و در كنار آن شغل ايجاد و عده‌اي را كنار هم جمع كرد. اين به اين معني است كه وقتي فضا باز شد استعدادها نيز نمايان شد كه به ايجاد اشتغال، اقتصاد، فرهنگ و نشاط جامعه كمك كرد، هرچند در اين بين عده‌اي شيشه خرده‌هايي نيز داشتند. من قبول ندارم كه جامعه مدني در سياست محو شد، هرچند سياست صداي بلندي داشت اما فعاليت‌هاي اجتماعي پررنگ‌تر بود.<br />
<strong>* از شبكه‌هاي اجتماعي صحبت كرديد. در حال حاضر خيلي از اين شبكه‌ها صحبت مي‌شود. در مجموع اين شبكه‌هاي اجتماعي چه معني دارد و چگونه مي‌توان گفت‌وگو را بين اين شبكه‌ها تقويت كرد؟ </strong><br />
 اين شبكه‌هاي اجتماعي اصولي بديهي است و تعريف خاصي ندارد. اما اصولاً من مي‌خواهم اين انتقاد را باور كنم كه جامعه ايراني جامعه‌اي نبوده است كه به اين وضعيت رسيده باشد كه براي حل بحران‌هايي كه با آن رو به رو است، بنشيند و از خرد جمعي استفاده كند.  همه ما اين عادت را داريم كه براي اتفاق‌هاي زندگي‌مان نسخه‌هاي شخصي مي‌پيچيم. به طور مثال اگر در فوتبال مشكلي پيش مي‌آيد سريعاً مي‌خواهيم با نخستين فكري كه به ذهن‌مان مي‌رسد مشكل را حل كنيم  يا حتي در اقتصاد و سياست خارجي نيز به همين گونه هستيم. البته اين مختص جامعه ما نيست و همه جا همين طور است اما در جامعه ما شديد‌تر است. واقعيت را بپذيريم كه ما گفت‌وگو را ياد نگرفته‌ايم، از كودكي در خانه ياد گرفته‌ايم كه پدر حرف اول و آخر را مي‌زند، در مدرسه مدير، در حزب دبيركل و در جامعه رهبر حرف اول و آخر را مي‌زند و در مجموع فرديت در جامعه ما رواج داشته است. به نظر من وقتي شبكه‌هاي اجتماعي در بخش‌هاي مختلف تشكيل شود ياد مي‌گيريم كه در همه امور متخصص نيستيم و مي‌توان با استفاده از خرد جمعي و مشورت نيز مشكلات را حل كرد. بزرگ‌ترين خدمت شبكه‌هاي اجتماعي تغيير فرهنگ جامعه از فردگرايي به جمع‌گرايي است. گروه‌هايي كه توانسته‌اند در درون خود گفت‌وگو ايجاد كنند موفق نيز شده‌اند و بالطبع بر حكومت نيز تاثير گذاشته‌اند و البته اين تاثير به معني دشمني و براندازي نيست بلكه به معني اصلاح است. <br />
<strong>*در چه حالتي اين نگاه حمايتي گروه‌ها و شبكه‌هاي اجتماعي و مردم نسبت به دولت تغيير مي‌كند و شكل اعتراضي به خود مي‌گيرد؟ </strong><br />
در ايران نيز مانند تمامي نقاط ديگر دنيا مردم طبقه متوسط مي‌خواهند زندگي عادي و شرافتمند خود را داشته باشند و براي آن خيلي نيز هزينه نپردازند و در مقابل نيز برخي مسائل را تحمل مي‌كنند اما اين تحمل حد دارد. به طور مثال وقتي شما به بانك مي‌رويد و مي‌بينيد كسي مرتب خارج از صف كارهايش را انجام مي‌دهد ممكن است تا چند بار اعتراض نكنيد اما در نهايت اعتراض كرده، البته گلاويز نمي‌شويد ولي ممكن است از بانك خارج شويد يا شكايت كنيد. در كل به نظر من در چند حالت ممكن است آستانه اين تحمل به پايان برسد؛ نخست زندگي فرد تهديد شود، مي‌تواند اين زندگي اقتصادي باشد، يعني يك كارگر تا مدتي مي‌تواند فشارهاي اقتصادي را تحمل كند اما بالاخره اعتراض مي‌كند. مهم‌ترين مورد نيز همين است. اما مساله ديگر تحقير است كه در جامعه ما صدق مي‌كند. اگر جامعه ايراني را تحقير كنيد مطمئناً واكنش نشان خواهد داد و اتفاقي كه سال گذشته نيز رخ داد همين بود. باور مردم اين بود كه تحقير شده‌اند. كاري به درست يا غلط بودن آن ندارم اما اين باور براي آنان به وجود آمد. حال اگر به اين اعتراض مردم به شيوه مدني پاسخ دهيم مردم به آن آستانه تحمل برمي‌گردند اما اگر پاسخ داده نشود اعتراض آنان گسترده‌تر نيز مي‌شود. بنابراين شايد اين بحث خيلي خوب  و علمي باشد كه چه وقت مردم از صبوري و بردباري بيرون مي‌آيند و حتي به خشونت كشيده مي‌شوند و اگر حاكمان آن را درست تحليل نكنند مطمئناً ضرر زيادي به بار خواهد آمد و ممكن است روزي برسد كه چاره‌اي براي آن نباشد. <br />
<strong>*آيا ادامه اين روند و عدم گفت‌وگو و تعامل سبب نمي‌شود كينه و نفرت در جامعه رشد پيدا كند؟ </strong><br />
 من قبول ندارم كينه و نفرت در جامعه رشد پيدا كرده است.  به طور مثال در حال حاضر من در جامعه پزشكي با همكاراني در ارتباط هستم كه از نظر سياسي كاملاً متفاوت از من هستند اما بين ما كينه و نفرت نيست. در سطح جامعه نيز به همين شكل است اما شكاف بين دولت و ملت عميق‌تر شده است. بايد باور كنيم اين شكاف وجود دارد و عميق‌تر نيز شده است و رفتارهايي كه ما طي يك سال گذشته شاهد آن بوده‌ايم اين شكاف را عميق‌تر كرده و باور دارم در بخش‌هايي مي‌تواند تبديل به كينه و نفرت شود اما غيرقابل بازگشت نيست و با اصلاح رفتار مي‌شود دل‌ها را آرام كرد و سبب اين شد كه به رغم اختلافات مي‌توان گفت‌وگو را تسري بخشيد. البته گفت‌وگو بين سياستمداران تا حدودي هست اما اگر مردم  از آن حمايت نكنند بي‌فايده است. به طور مثال زمان انقلاب بخش‌هايي از مخالفان شاه با حكومت گفت‌وگو مي‌كردند اما مردم از اين گفت‌وگو‌ها حمايت نكردند و انقلاب رخ داد. نگراني ما امروز اين است كه اين شكاف آنقدر عميق شود كه گفت‌وگو و تعامل به خيانت تعبير شود. يعني من اگر با مخالف خود صحبت كنم مردم بگويند تو با قاتل بچه‌هاي ما صحبت مي‌كني و طرف مقابل نيز محكوم به گفت‌وگو با عامل بيگانه، ضدانقلاب و جاسوس شود و نگذارند ما با يكديگر صحبت كنيم. اين خطر وجود دارد اما من هنوز آن را خيلي جدي نمي‌دانم و هنوز راه‌هاي گفت‌وگو باز است. <br />
<strong>*در همين راستا نظرتان درباره وحدت بين تمامي نيروهاي سياسي چيست؟ </strong><br />
وحدت به چه معني؟ اگر منظور اين است كه همه حول يك فرد وحدت كنيم و بگوييم يك شيوه درست است كه اين وحدت نمي‌شود و آن را قبول نداريم. ما فقط روي يك امر مي‌توانيم وحدت كنيم و آن اين است كه بگوييم جامعه ايراني متكثر و داراي سلايق، ايده‌ها، شيوه‌ها و رفتارهاي گوناگون است  و افراد مختلف داراي استراتژي و تاكتيكي متفاوت هستند و بعد بر اساس آن روي اين وحدت كنيم، يعني  هر ايراني كه مي‌خواهد در چارچوب قانون فعاليت كند بايد به او اجازه هرگونه فعاليتي را بدهيم كه ما اين وحدت را قبول داريم و به آن پايبند نيز هستيم. فصل‌الخطاب ما قانون است، روي همين نيز وحدت مي‌كنيم، حتي اگر همديگر را نيز قبول نداريم بر اساس همين قانون مي‌توانيم وحدت كنيم. وحدت اگر يعني همه با هم ما قبول داريم و اگر به معني همه با من باشد ما قبول نداريم.</p>

<p><br />
</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>جلایی پور:در کشور ما نظامی گری با “لات- مذهبی گرایی” و بازجو سالاری همراه شده</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17988.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17988</id>
    
<published>2010-07-11T12:43:53Z</published>
<updated>2010-07-15T11:57:35Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>محمدرضا جلایی پور دانشجوی دانشگاه آکسفورد در حالی که قرار منع تعقیبش صادر شده و نامه پاسپورتش را هم گرفته بود برای سومین بار در روز بیست و چهارم خرداد ماه به شیوه غیرقانونی دستگیر شد. سرانجام بعد از گذشت بیست و پنج روز با مادرش ملاقات کرد اما از دیدار وی با پدرش جلوگیری بعمل آمده است.</p>

<p>دکتر حمیدرضا جلایی پور استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در خصوص وضعیت فرزندش و ظلم هایی که در مدت یکسال بر وی و خانواده اش رفته با "جرس" سخن گفته و نسبت به شرایط بحرانی کشور و بی تدبیری حکومت داران ابراز نگرانی کرده است. این گفتگو در پی می آید:</p>

<p>آقای دکتر جلایی پور با خبر شدیم مادر محمد رضا بعد از بیست و پنج روز موفق به ملاقات با او شده است، می توانید از این ملاقات و آخرین وضعیت فرزندتان بگویید؟</p>

<p>بعد از بیست و پنج روز که او را گرفته اند و بی خبری ، مادرش توانسته حدود بیست دقیقه ( که البته گفتند پدرش نمی تواند با او ملاقات داشته باشد) ملاقات کند. در این ملاقات محمدرضا گفته است که در انفرادی نگهداری می شود و حتی به کتاب هم دسترسی ندارد. جالب است که محمدرضا در شرایطی دستگیر شد که منع تعقیب خورده و قرار وثیقه اش آزاد شده بود و دستگاه قضایی در تهران، نامه ی پاسپورتش را هم به او داده بود. اما ایندفعه با یک برگه ی دادسرای انقلاب مشهد ایشان را گرفتند. زمانیکه مادرش از او پرسیده چرا دستگیرت کردند؟ محمدرضا گفته است برای رفع پاره ای ابهامات. جالب است یعنی یک جوان نخبه ی رتبه ی یک کنکوربا مدال طلا و بعد از سه بار دستگیری و انفرادی بردن، دوباره دستگیرش می کنند تا رفع ابهامات بشود. پدرش هم نمی تواند با او ملاقات کند ( پدرش هم که شمر نبوده ، برادر سه شهید بوده و جزو لات مذهبی ها که به خانه ی مراجع حمله می کنند، نبوده). لابد بعد از بیست و پنج روز حتما می خواهند به او دروغ بگویند که پدرت را هم دستگیر کرده ایم .</p>

<p>وضعیت روحی محمد رضا چطور بوده است؟</p>

<p>وضعیت روحی اش خوب بوده اما آخر این چه ظلمی است، که نه فقط فرزند من بلکه تعداد زیادی از نخبگان جوان کشور را می گیرند و می اندازند به انفرادی. دلم برای قاضی ها می سوزد. بازپرس محمدرضا بالاخره بعد از پیگیریها نامه داده که محمدرضا با خانواده اش می تواند ملاقات کند. اما همین بازجوها نگذاشتند و این به این معناست که قاضی و بازپرس "هیچ کاره" هستند. یک سال است این بازجوها به رغم مخالفت قاضی، من و خانواده ام را سرگردان کرده اند و روی هوا نگه داشته اند، دوبار هم به خانه ی من تعرض کردند و بجای بازدید وسایل متهم، وسایل کار(رایانه) من را بردند. ظلم و زورگویی مگر شاخ و دم دارد؟</p>

<p>آیا این رفع ابهامات، هیچ همخوانی با شیوه ی بازداشت و تا مدتها بی خبری از وضعیت نگهداری محمدرضا دارد؟</p>

<p>بی ربط نیست. شاید آنها از این کار چند منظور داشته اند ، یکی حتما این بوده که وحشت ایجاد کنند و با توجه به اینکه من عضو مشارکتم، خواسته اند با یک تیر دو نشان بزنند هم محمدرضا را دستگیر کنند و هم مثلا توی دل ما را خالی کنند.</p>

<p>نکته ی دوم اینکه شاید توهم داشتند که با هجوم به خانه شاید چیزی پیدا کنند که همین دستخط زیبای آقای خاتمی که تبریک برای تولد محمد رضا داده بود را بردند.</p>

<p>ظاهرا به نظر عده ای انفرادی یکی از راههای شکستن جوانها است و اصولا اینها از آدم سرفراز خوششان نمی آید، آدم خوب برای اینها کسی است که سرشکسته باشد ، خصوصا بهترینش کسی است که اعتراف هم بکند.</p>

<p>اجازه بدهید یک مقدار بحث را از وضع محمد رضا بالاتر ببریم و به یک آسیب اساسی سیاسی اشاره کنم. آدم دلش می سوزد برای کشور و تاسیس جمهوری اسلامی این همه خون داده شده ولی شاهد هستیم که پدیده ای در ایران شکل گرفته به نام "بازجو سالاری" و این پدیده به صلاح کشور وحتی به صلاح کسانی که این دستورات را می دهند نیز نیست.</p>

<p>ببینید این جا دقیقا منظورم از بازجو سالاری چیست. منظورم این نیست که یک کشور احتیاج به کارشناس و بازجوی امنیتی و اطلاعاتی ندارد ، در هر کشوری تبهکار و مافیای اقتصادی و جاسوس هست همانطور که یک کشور به پزشک و مهندس نیاز دارد به کارشناس و بازجو هم نیاز دارد که این تبهکاران را شناسایی کنند . به نظر من بازجوسالاری این نیست که کشور متخصص امور امنیتی نمی خواهد، بلکه بازجوسالاری به این معناست یک عده ای می توانند در بخش "پنهان" حکومت، تصمیم بگیرند و نخبگان این کشور را دستگیر کنند و آنها را با انفرادی بشکنند و اعتراف بگیرند و برای این کار "تام الاختیار" هستند و تقریبا قاضی هم حق دخالت ندارد. و این بازجو ها این اطلاعاتی را که به نام زندانی می سازند می توانند در اختیار فردی مثل آقای شفق بگذارند. آقای شفق کسی است با وقاحت می تواند به نام یک شخصیت امنیتی با آبروی سرمایه های انسانی کشور مثل آقای خاتمی، هاشمی تا آقای خوئینی ها بازی کند. این نکات مذکورهمان بازجو سالاری است . "بازجو سالاری" یعنی اینکه می توانند دانشجویان نخبه ی دانشگاهای معتبر کشور و برندگان المپیادیها را دستگیر و بدون دغدغه انفرادی کنند واز لحاظ روحی له کنند. ببینید الان بعد از یک سال من بازهم چهار المپیادی را می شناسم که دستگیر کرده اند. در کجای دنیا نخبگان جوان و المپیادیهایشان را دستگیر می کنند و در انفرادی نگه می دارند ، فقط در سیستم بازجوسالاری است که این امر امکان پذیر است.</p>

<p>ببینید کسانی هستند که نگرانند و می گویند در یک سال اخیر کشور امنیتی- نظامی شده است . البته جای نگرانی هم دارد. ولی من می خواهم به نکته ی ظریفی اشاره کنم و آن این است که با نظامی گری متعارف هم رو به رو نیستیم. نظامی گری متعارف مثلا تجربه ی دهه ی هفتاد کره و شیلی است ، تجربیاتی که تلخ بود اما نکات مثبت هم داشت مثلا با امنیتی که برقرار کردند اقتصاد و بروکراسی ویران آن کشور ها را سازمان دادند در صورتی که در کشور ما نظامی گری با یک "لات- مذهبی گرایی" و بازجو سالاری همراه شده است. دیدیم که در خانه مراجع ریختند به نوه ی امام نا نجیب گفتند به آقای هاشمی گفتند یا آدم شو یا حذفت می کنیم .این نظامی گری توسعه و بروکراسی دوره ی هاشمی و خاتمی را هم دارد ویران می کند و حالا به جان بچه ها ی انقلاب افتاده اند. البته من الان می خواهم راجع به سه پیامد مخرب سیاسی همین بازجو سالاری برای کشور صحبت کنم.</p>

<p>اول این که ببینید پنج سال است که به قول آقایان مملکت یکپارچه شده و اصولگرایان پیروز شده اند. آنها مدعی بودند که اصلاح طلبان و قبلا هاشمی کشور را درست و اصیل اداره نکرده اند. حالا ببینیم ثمره کارحامیان بازجو سالاری و لات مذهبی گرایی از منظر آمار اعدام چه شده؟ طبق آمار سالی که خاتمی کشور را تحویل داد اعدامهای کشور سالی هشتاد نفر بوده است اما الان چهار صد نفر یعنی پنج برابر شده است در صورتی که کشوری که در این پنج سال به قول مدعیان اصیل اداره شده باشد باید تعداد آمار اعدامها از زمان خاتمی پایین تر بیاید نه این که پنج برابر شود. به نظر من یکی از دلایل افزایش اعدامها به همین "بازجوسالاری" و لات- مذهبی گرایی مربوط می شود. الان کشور ایران با احتساب تناسب جمعیت اولین کشوری است که این تعداد اعدام را دارد.حال باید پرسید آیا ترکیه و مالزی و اندونزی کشور مسلمان نیستند، که مجبور نیستند این همه افراد را اعدام کنند.</p>

<p>دومین پیامد بالا بردن سطح اتهامات به کشور است. من اصلا در مورد کهریزک بحث نمی کنم دستگاه قضایی باید این مسئله را روشن کند.ولی بالاخره یکی از اتهامات بحث تجاوز در کهریزک بوده است که همین اتهام کافی است. بینید صحرای کربلا که در بین ما شیعیان ضد انسانی ترین حادثه بوده اما در آن اتهام تجاوز نبوده. یا شصت سال است که اسرائیلی ها به عنوان یک دولت غاصب بدترین جنایات را در حق فلسطینی ها انجام دادند اما اتهام به تجاوز نبوده است. این بالا رفتن سطح اتهامات به همین گرایش "لات- مذهبی" گرایی مربوط می شود.</p>

<p>نکته سوم این است که زندان به جای اینکه زندان مافیا و تبهکاران باشد زندان نخبگان دانشگاهی شده است که با این کار آبروی کشور را برده اند و این هم یکی از پیامدهای بازجو سالاری است. دستگاه قضایی که قضاتش در برابر بازجوها سخیف شده اند.</p>

<p>در بازجو سالاری بازجوی موفق کسی است که می تواند طبق یک توهم سیاسی شهروند بی گناه را دستگیر کند و به انفرادی بیاندازد و برای آنها پرونده سازی کند و اعتراف از آنها بگیرد. اما اگر نتواند از زندانیان اعتراف بگیرد، خانواده زندانی را سرگردان می کند.</p>

<p>یکی از نگرانی های دیگر گسترش ابعاد "شکنجه سفید" است. شکنجه سفید از شکنجه سرخ بدتر است در شکنجه سرخ یا سیاه مثلا زندانی را می زنند اما بعد زندانی از هوش می رود و دیگر چیزی نمی فهمد اما شکنجه سفید بدتراست و یک جوان المپیادی را نود روز در انفرادی نگهداری می کنند این چه معنایی دارد؟</p>

<p>آیا فکر می کنید این بازجوها به شکل خودسرانه عمل می کنند یا زیر نظرنهاد خاصی اقدام به این اعمال غیرقانونی می کنند؟</p>

<p>این همان "بی تدبیری" است که تحت عنوان اقدامات "دولت پنهان" می توان فهمید. مهمترین دلیلی که اجازه داده می شود تا این کارها صورت بگیرد این است که تصور می کنند با این بازجو سالاری این جنبش را خوابانده اند در صورتی برخلاف تصورشان با این اقدامات جنبش "عمیق" شده است. ببینید در طی یکسال انتقادات مردم که در سطح دولت نهم و دهم بود به سطح نظام کشیده شده. خودشان اینرا باور ندارند چون خودشان را پیروز می دانند و از خودشان تعریف می کنند و از صدا و سیما پخش می کنند و خودشان هم باور می کنند و در این میان جوانان نخبه و متعهد این کشورقربانی می شوند.</p>

<p>قاضی می گوید من کاری نمی توانم انجام دهم در حالی که قضات کشور باید در آن قسمتی که زور هست نظارت داشته باشند. اگر کسی که زور و قدرت دارد که جوانان کشور را زندانی و انفرادی کندو روی آن نظارت قضایی نباشد عدالت در آن کشور مخدوش شده است. ولی مثلا مطربی که به قول خودشان فسق و فجور کرده لطف دولت دهم شامل حالش می شود. اما جوانان مومن و نخبه کشور با زبان روزه باید در انفرادی باشند و از حق داشتن کتاب هم محروم باشند.</p>

<p>آقای دکتر برخوردهای غیرقانونی با نخبگان فکری و المپیادی ها وموج فرار مغزها و مهاجرت نویسندگان و روزنامه نگاران را با توجه به سخنان احمدی نزاد که گفته است باید به گونه ای عمل کنیم که کسی که کار فکری می کند فراغ بال داشته باشد چگونه ارزیابی می کنید؟</p>

<p>آنچه که شاهدش هستیم یک جریان "نخبه ستیزی" است. در چهار و پنج سال اخیر هم مدیران نخبه را اخراج یا بازنشسته کردند و یک ضد نخبه گری علیه جوانان در جریان است مثلا قبولی های فوق لیسانس را حذف می کنند یا کسانی که در زندان سیاسی هستند معدل تحصیلاتی اشان فوق لیسانس است. فعلا عدالت بد قواره ی دولت دهم شامل مطربان سی ساله لس انجلس می شود نه دانشجویان نخبه ، متعهد و سرفراز کشور.</p>

<p>با توجه به اینکه شما یکی از اساتید برجسته حوزه جامعه شناسی کشور هستید عواقب ناگوار این گونه برخوردها با مدیران و نخبگان را برای آینده کشور چگونه می بینید؟</p>

<p>من یک جامعه شناس معمولی هستم. در پاسخ به سوال شما یک مقداری اشاره شد. باز می توان گفت از مهمترین عواقب این نخبه ستیزی این است که این برخوردها همانند خوره "علیه" توسعه کشور خواهد بود . کشور ما حداقل ده میلیون فقیر مطلق، یک و نیم تا سه میلیون معتاد و ده میلیون افسرده و پنج میلیون بیکار دارد خوب چنین جامعه ای باید توسعه یابد تا این مشکلات را برطرف سازد و همین نخبگان کشور باید برای توسعه آن کار کنند. این لات مذهبی هایی که به خانه مراجع حمله می کنند فقط می توانند این کار را انجام دهند آنها که نمی توانند کشور را اداره کنند. نتیجه اش همین است که می بینیم بعد پنج سال، چهارصد میلیارد به اقتصاد کشور وارد شده همه شاخص ها آمده پایین تر ... و کار به جایی می رسد که کشورهای کوچک خلیج فارس، سفیرشان علیه کشور ما خط و نشان بکشند.</p>

<p>با توجه به اینکه تا الان تمام راههای قانونی و اداری را در خصوص پرونده محمد رضا طی کردید و در مصاحبه ای هم که داشتید از رهبری خواستید تا به این وضعیت رسیدگی کنند آیا امیدی به پاسخگویی به این وضعیت غیرقانونی است؟</p>

<p>"مشی ما قانونی است" و هر بلایی هم که سرمان بیاورند به شیوه قانونی عمل می کنیم. اما در عین حال توضیح می دهیم که چه ظلمهایی می شود. عدالت پیش کش دولت دهم، اقلا ظلم نکند. منظور من از آن مصاحبه این بود که من شرح حالم را بگویم. گفتم یکی از برادرانم که پاسداربود توسط عوامل مسعود رجوی ترور شد و دو تا دیگر از برادرانم در عملیات بیت المقدس در خط مقدم شهید شدند و یکی از بردارانم هم که سی و هفت سال داشت و پزشک بود از غصه این برادرانم سکته کرد. منظورم این بود که ما یک مد ت گرفتار ترورهای مسعود رجوی بودیم، بعد گیر آدم کشی صدام حسین افتادیم. و در دوره ی اصلاحات هم گیر مرتضوی افتادیم و حرفم این بود حالا گرفتار بازجو سالاری شده ایم و انتظار رسیدگی داریم. اگر بچه من قاچاقچی بود این همه مشکل نداشت. داخل زندان خانواده های قاچاقچیان می آیند و فرزندانشان را ملاقات می کنند و هیچ مشکلی ندارند.ببینید دکتر داود سلیمانی یک فرد مومن و مذهبی و دین پژوه چهارده ماه در زندان تحت بدترین شرایط است، خوب کی باید رسیدگی شود.</p>

<p>آیا وکیل محمدرضا دسترسی به پرونده دارد؟ و چه اقداماتی را برای پیگیری وضعیت محمدرضا انجام خواهید داد؟</p>

<p>اصلا نمی گذارند که محمد رضا وکیل داشته باشد و من که پدرش هستم نمی توانم با او ملاقات کنم. بعضی بازجو ها خود را آدمهای قدر قدرت و صاحب حق می دانند و آدمهای سرشکسته ومطیع و اعتراف کن می خواهند و اصلا یک دید اخلاقی، انسانی و دینی حاکم نیست. دعا می کنم کشور را از این خوره ای که به آن افتاده است نجات دهد و دوم اینکه به همین روش های قانونی ما ادامه می دهیم و ظلم هایی که می بینیم را بیان می کنیم و اگر زندان هم رفتیم ترسی نداریم و اگر بعد از آن چیز دیگری گفتیم آن دیگر "معجزه" انفرادی است!</p>

<p>در آخر چه صحبتی دارید؟</p>

<p>امیدواریم با کمک خدا این مصیبتها و ظلم ها از سر کشور رفع شود. بازجویی سالاری مثل "سم" برای کشور است این بازجو سالاری نه به توسعه کشور کمک می کند، نه جنبش اجتماعی را مهار می کند و زحمات کارشناسان امنیتی وبازجویان حرفه ای را هم که باید قاتلان و جاسوسان را دستگیر کنند ، بی اجر می کند .</p>

<p>منبع: جرس</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>یادداشتی برای دکتر داوود سلیمانی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی  برادر چرا در زندان نباشی؟!</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17987.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17987</id>
    
<published>2010-07-09T23:27:30Z</published>
<updated>2010-07-11T12:44:22Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>امیرحسین حاجبیان: هفدهم تیرماه مقارن است با سالروز شهادت امام موسی کاظم که مدت زمان زیادی از عمر پر برکت خود را در زندان های خلفای عباسی سپری نمود. و به یاد می آورم تلاشهای یکی از دوستان را که پیشنهاد داد این روز به عنوان "روز حقوق زندانیان سیاسی" شناخته شود.<br />
و ما امروز هم شاهد حضور انسان های شریفی هستیم که تنها به جرم ابراز عقیده و مخالفت با ظلم های مضاعفی که بر مردمان این ملک می رود همچنان در زندان به سر می برند و از نعمت حضوردر کنار خانواده خود بی بهره مانده اند. برخی را می شناسم همچون محسن میردامادی ، احمد زیدآبادی، مهدی محمودیان، مسعود باستانی، حسین نورانی نژاد، علی تاجرنیا، محسن آرمین و ... و چه بسیاری را که افتخار آشنایی با آنها را تا کنون نیافته ام.در میان این همه خوبان ولی دکتر داود سلیمانی " زندانی مظلوم جنبش سبز" که نزدیک به 400 روز را در اسارت به سر می برد، جلوه ای دیگر برای من دارد. <br />
با مرور خاطرات خود از این آزاد مرد سبز احساس غرور و افتخار برای من می ماند و تاسف. غرور بخاطر آموخته های خود از ایشان در طی این دوران نزدیک به یک دهه و تاسف از اینکه که ما به کجا رفته ایم که پس از 30 سال باید شاهد حضور چنین آزاد مردان و افراد وارسته ای در زندان هایِ نظامی باشیم که خود بیشترین سهم را در برپایی و تثبیت آن داشته اند.<br />
آیا این بود مراد مردمی که در "بهار57" نغمه آزادی  سر می دادند؟جز انحراف از آرمانهای انقلاب، تحلیل دیگری بر وضعیت امروز خود می توان گذارد؟<br />
اما کمی که در احساس تاسف خود غور می کنم از تاسف خود هم احساس غرور می کنم و آنرا مایه فخر خود می دانم. چرا که در میانه این همه انحراف هنوز دوستان خود را پاک و منزه می یابم. هم آنها که الگوی عمل خود قرار داده ام. (مگرنه به جرم همین خوبی ها است که اکنون باید روز خود را در اوین، رجایی شهر،  کچویی و ..  به شب کنند!) و چه حس خوبی است وقتی روبروی  یک باصطلاح بسیجی قرار می گیری و به ذکر سیاهه مفاسد سیاسی و اخلاقی آنانی می پردازی که وی خود را طرفدار دو آتشه و مرید آنان می داند و او در مقابل حتی توان بر شمردن یک مورد از این دست را نمی یابد و تنها دل خوش به بیان فحش نامه های کیهان، جوان، رجاء و ... می شود.<br />
آقا داوود به یاد می آوری نطق شیوایت را در یکی از روزهای تحصن مجلس ششم در خلال یکی از گردهمایی های پیرامونی تحصن با این عنوان که "چرا ما را رد صلاحیت نکنند؟!!!" <br />
دوستانی که مرا می شناسند، می دانند که (بواسطه رواج ریاکاری و تملقی که چنان خوره به جان جامعه ما افتاده است.) خیلی در تعریف از افراد خسیس هستم اما دراین جا باید بگویم که آن نطق یکی از زیباترین نطق هایی بود که تا به امروز شنیده ام. به من که خیلی چسبید!<br />
در آن جا پرسیدی که چرا نباید ما را رد صلاحیت کنند و به ذکر اقدامات مهم مجلس ششم در احقاق حقوق ملّت کردی. به دوم خرداد اشاره کردی، که خوابی را که اقتدارگرایان برای کشور دیده بودند برهم زد و به ماجرای قتل های زنجیره ای. از قوانین مصوب مجلس ششم  در جهت شفاف سازی عرصه های سیاسیٍ، اقتصادی و فرهنگی که دست سودجویان و باندهای مافیایی را به تدریج از اقتصاد و سیاست و فرهنگ کوتاه می کرد،گفتی و ماجرای اصلاح قانون مطبوعات. از ماجرای کوی دانشگاه که برگ زرّینی در کارنامه فعالیت تواست گفتی و موضع گیری مجلس درماجرای آغاجری. از تصویب لوایح دوگانه گفتی و تلاش برای اصلاح قانون انتخابات. از فعالیت های افتخارآفرین کمسیون اصل نود مجلس ششم گفتی و از تلاش برای تصویب قانون منع هرگونه تبعیض از زنان و قتل زهرا کاظمی<br />
گفتی و گفتی و گفتی!!! <br />
اما اکنون من می خواهم بگویم. <br />
بگویم که چرا اکنون " سلیمانی ها"  نه تنها نباید در جایگاه خود قرار گیرند که باید در زندان باشد. و چرا نباشد!؟<br />
بگویم که این زندان و غل و زنجیر روی دیگر سکه رد صلاحیت شما در انتخابات مجلس هفتم است.<br />
اگر "سلیمانی ها" در زندان نباشند، دولت و مجلس اینگونه نباشند که نمی توان به همین راحتی خون انسان هایی را که تنها سوالشان از رأیشان بود، ریخت.<br />
"سلیمانی ها" در زندان نبودند و از تریبون خانه ملت در واکنش به حمله به کوی دانشگاه در 17 تیر 78 آن صداها را پخش می کرد. پس باید "سلیمانی ها" در زندان باشند تا وقتی در 25 خرداد 87 نیروهای رسمی به کوی حمله می کنند آب از آب تکان نخورد و افکار عمومی ماه ها بعد از طریق بی بی سی از ابعاد آن حمله وحشیانه آگاه شود.<br />
"سلیمانی ها" در زندان نبودند و گزارش مجلس از قتل زهرا کاظمی آن شد. پس باید در زندان باشند تا برای قتل "نداها " آب در دل نمایندگان مجلس تکان نخورد که هیچ، در صدد توجیه آن هم برآیند.<br />
"سلیمانی ها" در زندان نبودند، دولت و مجلس باب میل نبود اما با درآمد حاصل از نفتی که هربشکه ای 7 دلار هم فروخته شد، رشد اقتصادی آن شد، پس "سلیمانی ها" باید در زندان باشند تا دولت و مجلس دلخواه تشکیل شود و با درآمد افسانه ای 350 میلیارد دلاری نفت رشد قتصادی اینگونه باشد.<br />
"سلیمانی ها" در زندان نبودند، باندهای مافیایی برای تخریب دولت و مجلس مجبور بودند یک روز شهرام جزایری را عَلَم کنند، و روز دگر ماجرای گوشت الوده را بسازند و ... ، صدا و سیما هم به شیوه ای "گوبلزی" در تمام بخش های خبری و غیرِخبری و حتی سریال های طنز خود به پوشش آنها بپردازد و "هر 9 روز یک بحران بسازند". پس باید "سلیمانی ها" در زندان باشند تا وقتی دیوان محاسبات حاکمیت یک دست آقایان می گوید یک میلیارد دلار درحساب خزانه گم شده و با سند و مدرک هم می گوید صدا و سیما آن را در حد گردباد در تیمور شرقی هم در بخش های خبری خود منعکس ننماید. چرا؟ چون معتقدند نباید مردم از وجود حاکمیت یکدست آقایان تکدّر خاطر پیدا کنند. در مقابل انواع اقسام خبر سازی ها را باز هم به شیوه "گوبلزی" انجام می دهند که به مردم بقبولانند ایران در زمان اینان بسیار پیشرفته تر است و بقول آقای احمدی نژاد "ملت ایران به حول و قوه الهی پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد".<br />
خوب "همه چی آرومه" نمی بینید در کوچه و خیابان شهر که "مردم چقدر خوشحالند." <br />
وقتی "سلیمانی ها" در زندان نبودند مجلس به این خوبی نبود که بتوانند بفاصله 48 ساعت مصوبه ای را که قدری بر خلاف تمایلاتشان بود پس بگیرد. مجلس باید در راس امور باشد که هست، نیست؟! <br />
نقل است از مولی متقیان علی (ع)  ( که ما در گفتار، خود را پیرو ایشان می دانیم ) ملاک تشخیص یک جمعیت جاهلی آن است که "در آن به جای آنکه عالم قدر بیند و در صدر نشیند، لگام بر دهان، شاهد اکرام جاهلان باشد; دانا به خاطر اظهار علم خویش مسبوب و مردم از نور علم او محجوب و نادان به جهل خویش محبوب گردد: «عالمها ملجم و جاهلها مکرم »"<br />
آری برادر این کلام علی (ع) به واقع مصداق وضعیت امروز ماست پس  تو باید هم  که در زندان اینان باشی!!!<br />
رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند<br />
چنین نبود و چنین نیز نخواهد ماند</p></div>]]></content>
</entry>
<entry>
<title>قطعنامه شورای امنیت از نگاه موسوی: برخی از سیاستمداران ما منافع خود وجناح خود رابه جای منافع ملی جا می زنند</title>
<link rel="alternate" type="application/xhtml+xml" href="http://norooznews.info/news/17986.php" />
<id>tag:norooznews.info,2010://2.17986</id>
    
<published>2010-07-09T23:24:57Z</published>
<updated>2010-07-09T23:27:36Z</updated>
<summary></summary>
<content type="html" xml:lang="fa" xml:base="http://norooznews.info/"><![CDATA[<div style="font-family:tahoma, sans-serif; direction: rtl; text-align: justify" xmlns="http://www.w3.org/1999/xhtml" ><p>میرحسین موسوی نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس در یادداشتی به طرح نظرات خود پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت علیه کشورمان و نیز تدابیری که می توان برای مواجهه با پیامدهای پیش روی ایران لحاظ کرد پرداخت. به گزارش کلمه متن یادداشت میر حسین موسوی به شرح زیر است:<br />
سرانجام و متاسفانه قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامه هایی که می توانست با تدبیر وعقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود. تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت. اینکه بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاستهای پر هیاهو وعوامفریبانه راتخفیف نخواهد داد. البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عده ای کم اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف می کنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود وجناح خود رابه جای منافع ملی جا می زنند. من امیدوارم که ملت ما به پاسخی که وزیرامورخارجه روسیه به یکی از سخنرانی های عوامانه داد دقت کرده باشند. این جوابیه یک واقعیت بدیهی در روابط بین الملل را تکرار می کند و اینکه برای روسیه ( وشما کشورهای دیگر چون آمریکا، چین، ترکیه و برزیل و… را اضافه کنید) مهمترین مساله حفظ منافع ملی روسیه است، اگرچه درک این نکته ساده برای کسانی که اسیر منافع کوتاه مدت خویشند مشکل باشد. برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثرخواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشترمعیشتی واجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب پذیرتر و منزوی تر از گذشته شده است؟<br />
سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظی های مغرورانه ومیان تهی دولتیانشان افتادند وسرنوشت شوم و ترحم برانگیزی پیدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد.<br />
آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه حلهائی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکه های سبز مشفقانه به راه حلهائی که می تواند به دفع این شر عارض گشته کمک کند بپردازند. قبل از اشاره به تعدادی از این راه حل ها تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است. ما در شرایطی محکوم می شویم که به سادگی ازجنایات در سرزمینهای اشغال شده فلسطین وبمبهای هسته ای آن غمض عین می شود وحق استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای ازما دریغ می گردد. بی تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی توانیم ازتاثیر سیاستهای ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم…<br />
۱- اولین وضروری ترین راه حل و حتی فوری ترین آن اطلاع رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریم های دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. باید آنها بدانند این تحریمها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم وتولید وپیشرفت کشورو امنیت می گذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورق پاره است مشکل مردم و کشور را حل نمی کند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز ازطریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمی آید.<br />
۲- ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی دانند مسیری که با ندانم کاری و گزافه گوئی های بی مورد درآن افتاده ایم تاچه حد خطرناک است. اینکه کسانی بخواهند با بذله گوئی و رجزخوانی خیال خود ومردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قراردهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانه های غیر دولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل های لازم را به مردم انتقال بدهند.<br />
۳-شرایط تازه ایجاب می کند که دایره مشاوران پرونده حساس هسته ای گسترده تر شود. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بر خلاف دوران جناب اقای خاتمی عده کمتر وکم تجربه تری درگیر این پرونده حساس هستند. و به طور قطع یکی از دلایل ورود به این مرحله ناخوشایند و بحرانی تنگ بودن دایره مشاوران زبده است. در کشورهای موفق دولتها علیرغم برخورداری ازمشروعیت ناشی از رعایت میثاقهای ملی سعی می کنند در چنین مواردی ازعقلانیت جمعی و حتی اجماع نسبی استفاده کنند. چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگانهای امریکائی، تصمیم گیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هسته ای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آنکه مجلس درآخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاری های تصمیم گیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشوربه آن اشاره می شود طوفانی از اتهام و توهین راه می افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟<br />
۴- در شرایط کنونی شکاف بین ملت و دولت، خطر بیگانگان و بد خواهان از همیشه بیشتر است. نتایج ناشی از تقلب انتخاباتی و سرکوبهای بعد از انتخابات ومصائب ناشی از سوء مدیریتها و فساد و دروغ و آشفتگی سیاستهای اقتصادی و فرهنگی منجر به بحران اعتماد به حکومت و فاصله گرفتن مردم از دست اندرکاران شده است. امروز ضرورت پرداختن به راه حلهای شبیه آنچه در بیانیه شماره ۱۷ آمده است بیش از همیشه خود را نشان می دهد. یک دولت نامشروع و سرکوبگر ودر حال جنگ با ملت خود نمی تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینان بخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه ها و آزادی زندانیان سیاسی ورسیدگی جدی به خانواده های شهدا وآسیب دیدگان یک امر حیاتی است. اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت وآراء و نظرات آن احترام گذاشت و درهر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق بگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. ودرعین حال همه شاهد باشند یک عده عربده کش چماقدار که به جان ومال وآبروی مردم در روز روشن افتاده اند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوه ی اداره جهان؟<br />
۵- با کینه ها و دشمن تراشی ها وتصفیه های جناحی، نظام بیش ازهمیشه دستانش از نیروهای کارآمد خالی است. تاملی اندک به ماجراهای سال گذشته نیویورک و کنفرانس ژنو می تواند ضعف مفرط دولتیان را نشان دهد. کشور امروز برای عبور ازاین بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیتهای مدیریتی خویش است. خطرآنچنان مهم است که به خاطرآن استفاده ازتجربیات ومنزلت شخصیت هائی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد. آیا تامل بر انگیز نیست که از مسافرت رئیس جمهور سابق کشور(با احترامی که در سطح بین الملل دارد) برای استفاده از تریبونی که می توانست در آن از حقوق ملت درزمینه هسته ای دفاع نماید جلوگیری شود؟ کیست که نداند اغلب مدیران برجسته و نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی ازمدار تصمیم گیری ها و سیاستگزاری ها به کناری گذاشته شده ا ند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهره آور و شک برانگیز نیست؟<br />
۶- سپاه امروز در گیر مسائل سوال برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه وبسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است ودر سرکوب و دستگیری ها و بازجوئی ها ی نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیر قابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است. به یقین بازگرداندن سپاه به سوی مسوولیت های اصلی خود می تواند هم نقش افتخار آمیزی که این نهاد در دفاع مقدس داشت احیا کند وخطرات ناشی از طمع بدخواهان را کاهش دهد و هم در سلامت اقتصادی جامعه وکاهش امواج روز افزون فساد و دلگرمی بخش خصوصی موثر واقع شود. سپاهی که مشغله فکریش بالا و پائین رفتن قیمت دلار و دخالت در امور بانکداری و بازارسهام وپیمانکاری و صادرات و واردات است نمی تواند برای تامین امنیت کشورو انقلاب مورد اعتماد باشد. ومتاسفانه در این معرکه ما شاهد زوال اعتبار قدیمی و پشتیبانی مردمی سپاه خوهیم بود. قابل پیش بینی است که با ادامه این روند سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکتها و سهام وموسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور وانقلاب به دفاع از از سازمان و تشکیلات خود بغلطد ویا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. اگر محبت و اعتماد مردم به نیروهای مسلح بزرگترین سرمایه آنها باشد امروز با عملکرد سپاه در حوزه امنیت داخلی و اقتصاد این سرمایه اجتماعی بی بدیل در حال ذوب شدن است.<br />
ما همه می دانیم که سپاهیان سلحشور و یاران باکری ها و همت ها از این روال بیزارند. از یاد نبریم نفرت مردم از نهادهای اقتصادی و امنیتی رژیم شاهنشاهی تا چه حد در ظهور و بروز خشم مردم موثر بود. با شرایط تحمیلی ناشی ازقطعنامه و تحریم ها بازبینی نقش سپاه و بسیج یکی از مهمترین اقداماتی است که نیروهای خیرخواه از هر جناح و دسته ای باید خواستارآن باشند. درحاشیه صریحا بگویم که حمله با پرچم بسیج به جناب اقای کروبی و خاتمی و ماجرائی که در ۱۴ خرداد شاهد آن بودیم و اخیرا حمله و توهین به مجلس منافع ومقاصد طراحان قطعنامه را راحت تر می کند.<br />
۷- نکته اخرآنکه همه توجه داشته باشیم که قصد از تحریم ها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنوشت تلخ عراق وافغانستان در زمان معاصر پیشاروی ماست وهشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را درادامه این بحران وتشدید مخاصمات وحتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر در برگشت به اصول و راه حلهائی است که جنبش سبز در یک سال عمر سر افراز خود همواره منادی آن بوده است. جنبش سبز باید از تمام توان بین المللی خود استفاده کند تا به قدرتهای خارجی نشان دهد به آنها اجازه نمی دهد از ضعف وعدم مشروعیت دولت کنونی استفاده و به استقلال، تمامیت ارضی و منافع عالی کشور آسیب رسانند.<br />
جنبش سبز همچنین از طریق آگاه سازی همه جانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوبگران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیری های نظامی از پاسخگویی و مسوولیت پذیری فرار کند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاه مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش های خفت بار دهد.</p></div>]]></content>
</entry>

</feed> 